

دوستان،یاران،بزرگواران برای کسایی که نمیتونن پوستر رو ببینن باید بگم جشنواره فیلم کوتاه 137 با موضوعات:فرهنگ استفاده صحیح از کالاهای مصرفی در جهت تولید کمتر زباله،خدمات شهری در جهت مدیریت پسماند،تفکیک زباله،زباله های کثیف،خانه خانه داری و فرهنگ تفکیک زباله،ادارات و زباله،اصناف و زباله،مراکز بهداشتی-درمانی و مقولات وابسته به تولید و دفع زباله،مراکز صنعتی و مدیریت پسمان تولید شده،نگاه نقدانه و طنز به مسائل بازیافت پسماند شهری،تهران-کوچه ها-خانه ها و سطل های زباله اش،خاطرات زباله ای!!،استفاده بهینه از پسماند،زندگی جاریست حتی در دل زباله
آثار ارسالی می توانند در قالبهای داستانی،مستند و گزارشی ارائه شوند.
فرمت ارسالی آثار AVI ،3GP ،MP4 می باشد.
آثار تولید شده هم باید به همراه اطلاعات لازم فرستنده اثر از قبیل :نام و نام خانوادگی،آدرس الکترونیکی،شماره تلفن همراه و ثابت،آدرس پستی کامل به همراه کد پستی ده رقمی و نام اثر خود را به دبیر خانه به نشانی:"تهران،بلوار میرداماد،میدان مادر،خیابان شهید شاه نظری،خیابان ابن سینا،پلاک 3،طبقه اول"پست گردند یا به پست الکترونیکی جشنواره فرستاده شوند.
زمان تحویل آثار تا 10 بهمنه!!(برای رفقا افزایش هم می یابد)
از فیلمهای شهرستانی های عزیز هم استقبال می شود!
تاکید میکنم که با هندی کم و موبایل هم می شه فیلم ساخت!!
چیز دیگه ای نیست ...
الا یه همت کوچولو!!
دوستان اقوام آشنایان فرهیخته و خواهران و برادرانم دوباره فرصتی دست داد تا دور هم دست به ریکوردی بزنیم و فیلمی بسازیم ولو بسیار کوتاه در حد 137 ثانیه !
جشنواره فیلم کوتاه 137 ثانیه ای با موضوع زباله !
(تهران دوستت دارم)
بل دیگ بل چغندر ! همچین جشنواره ای با همچین موضوعی دبیریش هم به نام من نرگس فتحی می افته که هیچ جای تعجب نیست !
فقط چون اولین سال برگزاری این جشنواره است و الان هم که آخر ساله و از اونجا که تبلیغات رسمی خیلی از جشنواره ها رو درست زمانی می شنویم که 2 هفته به پایان جشنواره مونده ، برای همه ی این ها من فعلا علی الحساب از تریبون بی واسطه ی خودم شروع کردم تا بعد به گوش مردم برسه .
تبیین و روشنگری و توضیح :
"زباله!"
محور اصلی زباله است!
زباله بده ؟ زباله خوبه؟ می شه کمتر زباله درست کرد؟ می شه از زباله استفاده بهینه کرد؟ کجای شهر چه اتفاق زباله ای دیدید؟ دوستتون به نظرتون یه جور زباله است!؟
هر چی؟
اگه ذره ای خلاقیت دارین الان به کار بگیرید که وقتشه ! دوربین حرفه ای ، هندی کم ،موبایل هر چی همه رو آتیش کنین فیلم داستانی ، فیلم مستند، فیلمی که به درد بلوتوث بخوره رو ریکورد کنید و به ایمیلی که می دم برام بفرستید !
به زودی برای دوستانی که می خوان سی دی فیلمشونو به دفتر دبیرخونه بفرستن هم ادرس خواهم داد.
{ یه پرانتز اصل جشنواره برای تهرانی هاست ولی شهرستانی هام اگه گذرشون به تهران افتاد می تونن با نگاه نقادانه یا تحسین گر فیلم بگیرن اگر هم نه یه ایمیل به من بزنن تا بگم چی کار کنن }
film_137@yahoo.com
خیلی زمانمون کمه !
منتظرم
بچه ها با مریم هم می تونید در ارتباط باشید.
مرامم این نیست که تو شعرا با مخاطبم حرف بزنم. ولی الان بی مرامیه اگه از لطف و تبریک شما قدردانی نکنم.
دیشب کمی خسته ساعت ده شب داشتم بر می گشتم خونه و با خودم به همه شما ها و به ویژه به یکی از جوجوهای جدیدالورودی که بهم محبت داره فکر می کردم. به خدا گفتم مرسی که بعد از زخم های عمیقی که خوردم کسانی رو گذاشتی که مدام نوازشم کنن و بهم " آرام باش جانا " بگن. بوس به خدای الرحم الراحمین
الهی که فال امشبتون خوش بیاد.
الهی پیر شید مادر جان
الهی شکر میون کلامم
الهی فیل نامه که نمی خوام بنویسم یه ریزه (چسه) فیلم نامه اس!
الهی نمایشنامه
الهی پول
الهی کار آفرینی
الهی می خوام کلاس بذارم دانشجوی فهیم می خوام ( راست می گما می خوام کلاس خلاقیت و نویسندگی بذارم)
الهی واقعا به دکترا باید فکر کنم؟ ( الهی مگه خرم)
الهی حامد الهی نسترن الهی مجتبی الهی هادی الهی هدی الهی مرجان الهی همسایه روبروییمون هم خیلی وقته سرما خورده! همه شون خوب شن
الهی اینا کنکور دارن شوور ندارن نومزد ندارن پول ندارن یار ندارن عقل ندارن اوسخلن ! الهی به پیران ما فلان به جوانان ما فیلان و همونا که شریعتی می گه.
الهی برای آخرین دعا نمی شه راه تهران قم تو این سرمای زمستون منقبض شه ؟
الهی شکرت
سلام بر تو ای حسین بن علی حسین بن محمد!
سوال دارم: آن روز ها همه ی مسلمانان عادت داشتند به سر و اسم محمدی که تو از خون او بودی شهادت بخورند و نماز بخوانند و بر روی تو نیزه بکشند؟ عجیب بودند نه؟ از عجیب هم آن طرف تر!کلن دوران عجیبی است یعنی هنوز هم عجیب است .
همین مسلمان ها می گویند که تو گفته ای که برای اصلاح امت جدت رسول الله آمده ای. برای امر به معروف و نهی از منکر.
این روزها همه مثل همیشه می گویند وای حسین کشته شد. وای حسین با لب تشنه کشته شد.
و من می گویم وای حسین با دل خون کشته شد و می شود که این فعل استمراریش سزاوار تر است که اگر امر به معروف و نهی از منکر در این سال سیاه زمستان جزو ذکر حسین محسوب نمی شود، پس هر روز حسین کشته می شود. که کشته شدن یک بار است و نابودی علت مرگ از هر روز مردن بدتر!
علت شهادت سرور شهیدان امر به معروف و نهی از منکر است که انگار کشته شد.
تسلیت می گویم . از امروز اعلام عزاداری داریم که امت بی اصلاح در کفر غوطه می خورد. می خورد ... آی می خورد.
سلام بر تو ای حسین بن علی ،حسین بن محمد.
به من طعنه زده اد که حسینت کو؟ و ندیدند وعظ بلند بالای امر به معروف و نهی از منکرم را! عجیب است. سال هاست که همه چیز عجب است. خون دل است.
یک خبر نه چندان جدید: راه تذکر خیلی وقت است که یک طرفه است.
یا علی (پدر حسین ع )
علی حاتمی کجایی که شعبون بی مخ هات دوباره برگشتن و ریختن تو خیابون ها
حالا همه فکر می کنن منم یه بی مخ جاهلم ! تو ام همین طور . همه فکر می کنن توام جاهلی ! آخه می دونی چیه اونی که کلاه جاهلی سرش بود چند وقت پیش کلاه منو برداشت یعنی ازم خواست که کلاهمو بهش بدم . من که اون موقع جاهل نبودم . الان چون این بنده خدا این کارا رو می کنه کلاه من بد نام شده .اسمش شده کلاه جاهلی . بقیه هم که منو با این کلاهه می شناختن الانا به من می گن جاهل . به تو هم می گن جاهل . آخه کلاه توام شبیه کلاه منه. شبیه همون کلاهی که اون بنده خدا برداشته
ما همه بی مخیم ! شعبون بی مخ لات ! چون یا این کاره ایم یا این کاره ها رو تکذیب نمی کنیم. جرات نداریم . چرا بکنیم؟ می خواهیم زندگی کنیم ! اگه بشه ؟ باید سر غروب برم خونه . اوضاع خیابونا ممکنه هر لحظه شعبون زده بشه
وای حالا در و همسایه چی می گن؟
هر کی شعبون بی مخا رو ببینه فک می کنه منم . فک می کنه تویی! ببین یه کلاه چه جوری کار دست آدم می ده . از قدیم گفته بودن کلاتو سفت بگیر ها... گوش ندادم.
وای چرا پس تقویم سال 2011 اس؟ مگه الان عصر جاهلی نی؟
وای ... مگه اینجا جهان سوم سال 1920 اون طرفا نیس؟
هست دیگه . اگه نبود پ چرا جهالت از در و دیوار بالا می ره؟
عکس های هنری نرگس فتحی (موس رو ببر سمت راست -زحمت بکش کلیک کن اینقدر سخته واقعا - با کیا می ریم سیزده به در؟)
حالا این هنری (به کسر ه ) کی هس؟
دوربینا رفتن .... عکساش می مونن ... هی نجفی جان ! کجاس اون دوربین ... خدا می دونه ....
عکس ها رو تو سایت دانشکده مون گذاشتن . دست گلشون درد نکنه نمردیم موندیم یکی به دسته گهل ما گفت هنری!
اختتامیه جشنواره طواف تا ولایت هم برگزار شد برگزار شدنی
متن هاش من نوشتم یه اجرای کوچولو هم تو تالار وحدت داشتم . متن دعوت از وزیر رو به سبک حسنک وزیر نوشتم:
امروز که من این قصه آغاز میکنم در فرح روزگار این عید همام، چند تن از هنرمندان مجموعند و ما را با آنان کار است فراوان، در سخنانی که خواهد آمد امید است که شمایان موافقت کنید و طعنی نزنید و برای ایراد سخن و توصیف و شرح حال بزرگان حاضر در جمع که از قضا تمامی فاضل اند و ادیب و هنرمند، رو به سمت دولت مردی آورده ایم، سید محمد حسینی نام، که ایشان وزیری فرهنگ و ارشاد میکند و سر و سری با فقه مبانی حقوق اسلامی دارد.
او را با اکرام و احترام بسیار بر کرسی اشخاص بسیار مهم در این سرسرا و در ردیف اول، بر دیده منت جای داده اند.
سید محمد وزیر خود آنچه واجب باشد خواهد گفت و آنچه صلاح است در اجابت حق طبقه هنر روا خواهد داشت، که سخاوت ملوک و خلعتی و طرایف ستاندن از ایشان موجب زیادت شوق هنرمند می شود. و چه ملوک اهل فضلی باشند آن دسته که مکرمت دسته خاصان زمانه خود می پردازند.
بنده آنچه لازم بود به تمامی گفتم و سید محمد حسینی وزیر با لبخند چنان می نماید که می گوید دانستم و فی الحال خود باقی ادامه خواهم داد.
پس من مابقی مجلس سپرده به ایشان و تا رسیدن وزیر، فراروی شمایان، در انتظار دستانی که با شادی و رغبت به هم می خورند خواهم بود که وزیر ما را حرمت و حشمتی بایست داشتن.
تقاضا مندم
جشنواره تاتر ماه شروع شده لیستش رو از نت پیدا نکردم تا اینجا بذارم ولی از ساعت 4 تا 7- 8 شب تو حوزه هنری اجرا هست.
کنسرت های ساعت 9 شب جشنواره هنرهای اسلامی معاصر تالار وحدت هم ترکونده. اونم رایگان. خواجه امیری. اصفهانی...
برف بیابون من و معصومه صادقی یک ساعت خیس شدن و معطلی در بوران می کنه به عبارتی شب بود بیابان بود زمستان بود ؟ نبود! آبان بود.
دکتر گیل ابادی زنگ زده می گه: زنگ زدم سومین روز درگذشت دوربینتو تسلیت بگم هر وقت نشستید بگید ما هم برا فاتحه بیاییم.
یه sony xr550 full HD تو قطار مترو رفت که رفت علی الحساب به امید بازگشت آن یار سفرکرده
(قبل تر ها اهل دلگیر شدن نبودم. الان یاد گرفتم. قبل ترها کودک بودم دلم زود جوانه می زد. سبز می شد. الان برفی ام . سرد و ساکت. )
داره نود نشون می ده . امروز خیلی ها فقط منتظر نود بودن که " ببینن" ! این روزا خیلی ها به هم که می رسن می گن " دیدی"؟ این روزا مردها دسته جمعی می خندن. زن ها پوزخند می زنن. مردها از حتی زن ها سوال می کنن که دیدی؟ زن ها هم یا می خندن یا سوال می کنن که چیو؟ کیو؟ کلن این روز ها همه خیلی با حال شدن . اوپن شدن. شاد شدن!
گمونم این اتفاقا همون ها بود که دوستان ورزشکار حرفه ای دلشون می خواست بیفته. گمونم وقتی این فکر به ذهنشون رسیده خودشون اول از همه خندیدن و شاد شدن.
این روز ها من به یه چیز فکر می کنم. اینکه کسایی که بعد از شنیدن اخبار مربوط به این موضوع مردمک چشمشون گشاد می شه و فایل " دیدنی" ها !! رو دانلود می کنن و چشمشون برق می زنه و براشون جذابه و از دیدن تصویرش و شنیدن خبرش شاد می شن؛ واقعا اگه می تونستن خودشون هم یه روزی همچین کاری رو می کردن. این روز ها من فکر می کنم خیلی از ماها جرات ارتکاب جرم و خطا رو نداریم ولی تو دلمون از کسایی که موفق شدن تقدیر می کنیم و به رو نمی آریم و فقط فایلشو دانلود می کنیم و بار ها می بینیم و اطرافیان رو دعوت می کنیم که ببینن و چون شاد شدیم می خواهیم بقیه هم شاد شن. همین. هدف دیگه ای نیس جز شادی رفقا!
با کشف درصد شاد شدنمون ،رگه های ابتذال خودمون رو کشف کنیم.
چند کلامی عجولانه از مادر عروس.
خداییش از خودم چه جمله ای در وکردم ها! " همدیگه رودوست داشته باشید .دوست داشتن راحت تر از دوست نداشته"واقعا اینطوریه؟ به نظرم الان برعکسه. آدما خیلی راحت مثل باقلوا از هم خوششون نمی آد. آیا واقعا من در اشتباهم؟
امروزم روزی بود . مهمون نیمروز شبکه سه بودیم به عنوان زوج. (حالا چه جور زوجیش رو نمی دونم) اینم اینجا نوشتم که سال های بعد یادم باشه که روز عشق روز ازدواج حضرت زهرا و آقا امیر المومنین چه اتفاقی افتاد.
ارتباط با فرزاد حسنی با نمک بود. با ما هماهنگ نشده بود. اونم کم نذاشت همه چیو لو داد. یادمه اون سال ها می گفت بذا اینقدر چاقو بزنن که کارد برسه به استخون . کارده هی بخوره به استخون . بخوره . بخوره. تا اینکه کند شه. می گفتم می شه؟ می گفت می شه. شد! دیشب به ذوق رعد و برق سرمونو از پنجره بیرون بردیم تا صدای دالبی سوراند رعد و برق بی واسطه ی شیشه های دو جداره بشنویم. همون موقع که مثل موش از لای دستای حامد خودمو بالا می کشیدم تا به لبه ی پنجره برسم خدا رو شکر کردم که با همیم.
دیشب از حامد کمک خواستم . گفتم تصویر هایی که تو ذهنم می بینم خیلی وحشتناکه. اگه خدایی نکرده اینا رو جذبش کنم بدبخت می شیم. کمکم کرد. حرف زدیم. امیدوارم خودم هم بیشتر تلاش کنم.
بسم الله یه تاتر عروسکی رو گفتیم. عنکبوت خنگ و مهربون .امیدوارم خوش انرژی جلو بریم
جلال سمیعی هم دوماد شد.آخی مبارکه. جلال ... عشق ... ازدواج. برات خوش حال شدم
همش دلم می خواد روزانه نویسی صدابرداری و اتفاقای استودیو هامو بنویسم. شاید جالب باشه.
یه حبه قند دیدیم سعادت آباد تو جشنواره دیده بودم بازم دیدیم. مرگ کسب و کار من است رو هم تو جشنواره دیدم. یه حبه قند حتما ببینید.
هنوزم دلم می خواد بنویسم.
نظرات ()