خوشه چین
شعر:کریم فکور
آهنگساز:روح ا... خالقی
خواننده: سالار عقیلی( خواننده اصلی شادروان بنان)
نوازنده پیانو:حریر شریعت زاده
آواز:اصفهان
من که فرزند این سرزمینم
در پی توشه ای خوشه چینم
شادم از از پیشه ی خوشه چینی
رمز شادی بخوان از جبینم
قلب ما، بود مملو از شادی بی پایان
سعی ما، بود بهر آبادی این سامان
خوشه چین، کجا اشک محنت به دامن ریزد
خوشه چین، کجا دست حسرت زند بر دامان
ای خوشا، پس از لحظه ای چند، آرمیدن، همره دلبران خوشه چیدن
از شعف، گهی همچو بلبل، نغمه خواندن، گه از این سو به آنسو پریدن
قلب ما بود.......
برپا بود جشن انگور، ای افسونگر نغمه پرداز
در کشور سبزه و گل، با شور و شعف نغمه کن ساز
قلب ما.......
نظرات ()اینقدر وارد دنیاهای خوب و جدید شدن دوست داشتنیه که دارم به شیوه دوست داشتنی ای حالشو می برم جسارتاً ! اگه اشکال ندره ! با عرض پوزش البته !
الان چون نت خوب و زمان لازم پیش اومد وسوسه به روز شدن گریبانمو گرفت و اینقدری هم حرف تو انبان دو سه ماهه ام هست که بشه چند خطی .
اخریش دیالوگی بود که تو تنهایی با خودم رد و بدل کردم !
من: شده حکایت کار کردن خر و خوردن یابو !
خودم : ا ؟ بی ادب ! چطور وقتی می گی مدیر شدین برا همین وقتا ... مسوولیت یعنی برای همین وقتا ، سپر باشین همین وقتا ! خوبه ! ولی الان که جایزه ی تلاش های تو رسیده به اونا دلت درد گرفته ؟!
من : راست می گی !
خودم : معلومه که راست می گم . فقط یه چیزی موقع مسولیت داری ؛ مسوولیتتو داشتن ؟
من: ا؟ نه ! راستیا ؟!! نداشتن !
خودم : پس ؛ همون برو بی ادب باش !
**********************
خواهر خونده ام خل شده ! منم چراشو سوال کردم جوابمو نداد ! اون غصه داره احتمالاً و پر از نفرت و من پر از سوال ! فکر کنم خواهر خونده ام ازم طلاق گرفته ! غیابی !
نظرات ()حاشیه زیاد داره این ماجرا .
از مصاحبه های من و مدیرانم با خبر گزاری ها گرفته تا مصاحبه نکردنم با رادیو فردا
حاشیه زیاد داره این ماجرا.
ولی دیروز روز خبرنگار بود ... خبر ساعت ١٠ شبکه ٣عطا افشاری نشون داد... تصویر من هم بود ... مجری خبر کلاً به هم ریخت ... بغض چند ماهه ی من هم ترکید ...
عاقب خبرنگاری شفافه !
برای عطا افشاری زیرک و نکته سنج دعا کنید لطفاً
عاقب خبرنگاری شفافه ! حذف فیزیکی بدون سپاسگزاری. این برخورد به اصطلاح حرفه ای بعضی مدیرانه! مدیرانی که نیومدند برای سال ها کار کردن ! اومدن که چند صباحی اوضاع را جمع کنند!! این برخوردشون کاملاً طبیعیه ! توقعی غیر از این نیست !
عاقبت خبرنگاری شفافه! حاشیه زیاد داره این ماجرا ! توقعی غیر از این نیست ! کم توقع شدیم جبراً .
کلاً برامون حاشیه جذابه از سطح خرد گرفته تا کلان .کسی باور نمی کنه آدم برای حفظ "اصول" قدمی برداره فوراً انگ حاشیه سازی می خوری . برام جالب بود که برای دیگران سخت بود باور کنن به خاطر حفظ حرمت و شان رسانه به خاطر یاد آوری کرامت انسانی به خاطر احیای برخورد هایی که به مسلمانی نسبت داده می شه تصمیم گرفتم کاری کنم... اینقدر درگیر حفظ موقعیت خودمون شدیم که برامون غیر از این بودن باور نکردنیه!
دیروز کسی بهم گفت خانم فتحی معذرت می خوام ها ولی خود شما هم قبلاً...
گفتم اگه اون موقع متوجه بودم هرگز ... ولی ... الان بزرگ تر شدم ... شکر
بگذریم ...
با اعتقاد زندگی کردن از لذت های بزرگ زندگیه
نظراتی که تو آینده نیوز بود به نظرم جالب اومد...برای همین اینجا کپیش کردم بدون سانسور.. حتی نظر کسانی که دقیقاً می دونم کین و امیدوارم اونها هم یه روز پرده از جلوی چشمشون کنار بره !(در ضمن من با آینده مصاحبه نکردم و حتی نمی دونم کی این مطلب تنظیم کرده ... برای همین توی مطلب اشتباهاتی هم وجود داره ولی کلاً ماجرا همین مدلیه )
این اصل مطلب
این هم نظرات
البته با عملکرد اخیر صدا و سیما در حوادث اخیر این رفتار عجیب نیست . چرا که آنها ثابت کردند نه رسانه ملی بلکه وسیله ای در دست گروهی خاص هستند.
قبلا تو شیراز پشت چراغ قرمز که می ایستادی خیلی از ماشین ها رادیو جوان گوش می دادن، صداش مییومد. حالا همه ماجولاتوراشون رو روی موج رادیو جوان تنظیم کردن و نمیذارن کسی رادیو جوان گوش کنه
رادیومان هم مثل همه چیز دیگرمان.
شما طرفدار کی یا چی هستید .....
از آقای دکتربپرسید حال اخوی چطوره خوب هستن؟ کانادا خوش میگذره؟
نشستن انسانهای بی مایه بر مسند های بزرگتر از گلیمشان ؛باید هم چنین پیامدهایی را داشته باشد.
کاملا" موافقم ، من یکی از شنوندگان پر و پا قرص شبکه رادیو جوان بودم ولی مدت یکسال و نیم است که دیگر برایم جذابیتی ندارد و رادیو را کنار گذاشته ام واقعا" متاسفم که در رسانه سابقا" ملی!!! کسی جرات ابراز همدردی هم ندارد
با این همه بی تدبیری، چه توقعی هست که برنامه سازان دست به خودسانسوری وسیع نزنند؟ و در نتیجه رسانه میلی از همینی هم که هست، بی بو و بی بخارتر می شود!
متاسفم!
رادیو جوان را هم میخواهند مانند فارس و ایران و ایرنا کنند.
خدایا اینا دیگه چه بنی بشری اند؟
روزگار غریبی است نازنین.نان را به نرخ روز می خورند.زندگی نمی کنند نفس می کشند.طعم خون برادر را از روی هوس می چشند
از وقتی آقای صوفی به رادیو آمده علاوه بر رادیو جوان شبکه های دیگر رادیویی هم مشکلات مشابهی روبرو شده است
باورتون نمیشد من تا ساعت 3 میشستم برنامه های رادیو جوان و رادیو تهران رو گش میدادم ولی الان حدود 1 سال و خورده ای هست که دیگه اصلا گو نمیکنم!
از همون روز که این آقا مدیر شبکه شد معلوم بود که این شبکه هم به خاک سیاه می نشیند.
زمانی چهار سال پیش روزی دو سه ساعت رادیو جوان گوش میدادم برنامه های شاد و اجتماعی و سیاسی جابی داشت بعد کم کم تبدیل شد به هیچ ...
دلم می خواست در حایی زندگی می کردم که توش واسه آدم به حکم آدم بودنش ارزش قایل بودن.
زنده باد نرگس فتحی
آقای دکتر احمدی اون که گیل آبادی بود و اون همه عدالت طلبی کرد آخرش اونطوری باهاش برخورد کردن، خدا عاقبت تو رو ختم به خیر کنه
بسمه تعالی
درود بر مردم آزاده ایران.
امان از دست شماها آینده ای ها، ایهام جالبی در بیان اسم مهران دوستی تو ذهن ایجاد می کنید، دمتون گرم! ایولا
وقتی جرات و جسارت را از مجریان و گویندگان بگیرند هیچ جذابیتی برای مخاطب نخواهد ماند. جای تاسف دارد.
سلام خوشحالم که این خبر رو گفتبن
واقعا مایه تاسفه
سلام ای کاش ماجرای زوج شاغل در رادیو گفتگو که به خاطر عبور از مسیر یک راهپیمایی بازداشت می شوند و بعد همکاران از رئیس این شبکه می خواهند که با نامه ای موجبات آزادی آنها را فراهم کند هم اشاره ای می کردید که رئیس رادیو گفتگو در نامه به دادستانی تاکید کرده اینها اخراجی هستند و با اشد مجازات با آنها برخورد شود!
من که توهینی نشنیدم
دوستان لطفا اصلاح کنید . نام این برنامه "جوان ایرانی سلام" است که جایگزین "یک صبح یک سلام" شده.
خانم فتحی عزیز بهتون به عنوان یک زن افتخار می کنم. آفرین به شجاعتت.
این ره که میروند به ترکستان است ،بجای مواخذه جناب سرهنگ بخاطر برخورد نامناسبش با یک زن و لکه دار کردن حیثیت سپاه،بی گناهی را با اخراج کردن ،تنبیه میکنند،اف بر این دنیا !!!
من هم شنیدم . فکر نمیکنم طرز برخورد درست بود ! برنامه ( جوان ایرانی سلام ) - که قبلا یک صبح یک سلام بود - قطعا پر مخاطب ترین برنامه رادیویی است !اگر نبود از چهره مجری اش خانم رافعب برای جذب مخاطب در برنامه تلویزیونی جریان که هنگام انتخابات از شبکه یک پخش می شد استفاده نمی کردند ! خدایا همه را به راه راست هدایت فرما و اگر هدایت ناپذیرند رسوایشان کن
آفرین به این خبرنگار وآفرین به مدیر با شهامت برنامه که میکروفن را قطع نکرد واین گزارش را زنده پخش کرد.
شما چه توقعی ازرسانه میلی دارید؟؟؟؟
یک شهر و هزار کلانتر. ظاهر توی مملکت ما هر ننه قمری یک رئیس جمهور شده برای خودش.
عجب گزارشگر پررویی!
هر کی اخراج میشه شجاع میشه؟!
مسعود احمدی مدیر رادیو جوان برادر محمود احمدی افزادی و پسران خانم شریعتی نماینده مشهدهستند . محمود احمدی با مطرح شدن ارتباط وی با سازمانهای اسراییلی به بهانه تحصیل از ایران فرار کرد که مادرش در حال رایزنی برای برگرداندن وی است . مسعود مدیر رایو از اعضای اصلی گزینش صدا و سیما است و ارتباط خوبی با ضرغامی دارد . چند روز پیش با احمدی نژاد برای حل مشکل محمود به همراه مادرش دیداری داشتند.
دروغ که ...
اسم برنامه "جوان ایرانی سلام " هست نه "یک صبح یک سلام"
واقعا متاسفم برای آقای ضرغامی
وقتی که این اقا یه برنامه قرانی رو بدون هیچ دلیلی تعطیل میکنه این کار هم خیلی عادی به نظر میرسه.از وقتی که اقای احمدی مدیر این رادیو شدن من دیگه دل و دماغی برای گوش دادن به این رادیو ندارم چون تمام چیزهایی که باعث جذب مخاطب رادیو جوان میشد از بین رفته و حالا رادیو جوان ما به نام رادیو پیر تغییر نام داده!
یه مرد توی صدا وسیما بود انم خانم نرگس فتحی بود.!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این اولین و آخرین بارشون نیست که سردبیر و مجری اخراج میکنن.
نظرات ()یک سردبیر توانمند کسی است که بتواند بعضی وقت ها در بعی شرایط به شکل حیرت آوری فقط سوت بزند !
چه سوت غم انگیزی !
نظرات ()حیف که از سفر اهواز هیچی ننوشتم ... سفرنامه تستی مو که تو برنامه روی موج عاشقی پخش می شد دوست داشتم...
الان 2 ساعت مونده به برنامه ...
ساحل داره خلم میکنه / می گه به قانون جذب اعتقاد داری ؟ می گم اره . می گه می خوام با قانون جذب دماغمو کوچیک کنم. با کف دست زدم تو صورتم !
الان حامد پیامک زد که حکم ریاست سازمان فرهنگی هنری توسط دکتر قالیباف برای دکتر گیل ابادی صادر شد !
پس کلی اتفاق در راهه !
برم به کارای برنامه برسم !
نظرات ()
نیلوفر قاسمی

نظرات ()جالبه دیروز دیدم شعرا فروردین 82 به دنیا اومده !
جالبه . برداشت آدم ها از یک عبارت واحد می تونه خیلی متفاوت باشه !
جالبه . من تا سمت یا موقعیت جدیدی ثبت نشه و مباحث حقوقیش طی نشه اونو به رسمیت نمی شناسم ولی حامد بر خلاف من به پیمان های کلامی هم اعتماد می کنه و بهشون اهمیت میذاره . من اداری برخورد می کنم و حامد با سیستم بازاری !
جالبه . هر روز آقای افشاری می گه آنونش باکس ورزشی رو عوض کن ! می گه موسیقیش خیلی فاخره . حیفه !
کاش یه نفر دلش برام می سوخت ! کاش یه نفر کشفم می کرد . (یه جمله کاملا تنبل وارانه )

نظرات ()حالم خوبه
نظرات ()این یعنی 4 روز دیگه می شه یه ماه که عروسی کردیم ! اتفاقی که محال به نظر می رسید و اما حکایت این یک ماه زندگی خودش حکایتیه منحصر به فرد و نگفتنی !
این یک ماه تعبیر معنیه ملس بود ! نه شیرین نه ترش !
حال ندارم بنویسمش ! نمی خوام بدونی!
گمونم از همین چند خط هم تابلو شد !
*خونمون خیلی قشنگه ! اتاق کارمون فوق العاده زیباست ! اتاق خواب ... زیاد با قیافش حال نمی کنم . مصنوعیه ! و خودمون 2 تا ... که اصلاً نیستیم ... که همش خسته ایم ...
*از هفته بعد برنامه ی عصر و دوباره من می زنم . نفس عمیق ! یه هفته در میون .
*مدام ازمون می پرسن سفر نمی رید؟ و من مدام دوست دارم اقلاً یه نصف روز بی دغدغه از خونه بودن لذت ببریم !
*این ها رو رها کن ، 2 تا غذای خوب از لیلی گلدیس یاد گرفتم ... همش بوی کوکوی پیازچه تو مخمه ... الان هم دلم خونه می خواد و غذای خونگی...
*این روز ها بیشتر وقت دارم یاد آدم ها بیفتم و واقعاً وقت ندارم یه کاری کنم که بفهمن من یادشونم !
*این روز ها در یک بی قیدی عجیبی به سر می برم ! مخ تعطیلم ! برام هم مهم نیست !
نظرات ()چند وقته چند تا موضوع جالب و به یادموندنی و هیجان انگیز برام پیش اومده که جووون می داد واسه ثبت در تاریخ ! حتی از مرحله همت هم گذشت و اینجا رو باز کردم که بنویسم ! ولی ننوشتم برای اینکه اینقدر بد ! بود که نمی خواستم جنازه تعفن بار کلمات اون خاطره برای همیشه اینجا رو بد بو کنه ! پس به قول یه بنده خدا بگذریم ! خدا وکیلی که گذشت کار بزرگونه ! ولی همین ماجرای نوشتن و ننوشتن این خاطرات و گشت و گذار تو وبلاگ خودی ها باعث شد به این موضوع پی ببرم که حداق اطرافیان من و من ! تمایلی به افشا کردن خوشی هامون نداریم . هیچ کدوممون داد نمی زنیم که فلانی امروز بهم محبت کرد .. امروز عاشق فلان حرکت فلانی شدم ... یا تا اطلاع ثانوی خراب معرفتم لطفا در این مکان با احتیاط بی مرامی کنید ! همش بلدیم بنالیم . چه بد شدیم ما ! واه واه !!
جالب بود دیگه ... شاید همین کشف عمیق باعث شد نا خوشی ها و دلخوری ها و تردید ها و خرابی هامو منعکس نکنم .
یه نکته عجیب و تکان دهنده : نمی دونم چرا نمی تونم تکون بخورم . نمی تونم پامو از پله ی اول بردارم و بذارم رو پله بعد !همش می گم این پله که هنوز آباد نشده .. کجا برم ؟حالا یه خورده وایسا !
بده آدم به خودش تعارف بزنه که حالا تشریف داشته باشید شام در خدمت باشیم ... اون وقت وسط شام نوشابه هم واسه خودش باز کنه و فکر کنه بغداد هم شهریه .. نچ نچ خیلی بده ! حالا با خودم چی کار کنم؟ راستی بچه ها تا یه ماه دیگه شاید برن بغداد .. کربلا .. اون طرفا ! امام حسین جونم تو مخمی ها ! یهویی می آیی و میری !
غصه ی به علاوه یک شدن ! < اینم یه مطلب که تو سایت کانون اندیشه جوان نوشتم
نظرات ()