شعري(درخشانترين ستاره آسمان است ) ...

این روز ها با خوشه چینی قلب ما، بود مملو از شادی بی پایان
نویسنده : نرگس فتحی - ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸۸
 

خوشه چین
شعر:کریم فکور
آهنگساز:روح ا... خالقی
خواننده: سالار عقیلی( خواننده اصلی شادروان بنان)
نوازنده پیانو:حریر شریعت زاده
آواز:اصفهان

من که فرزند این سرزمینم
در پی توشه ای خوشه چینم
شادم از از پیشه ی خوشه چینی
رمز شادی بخوان از جبینم
قلب ما، بود مملو از شادی بی پایان
سعی ما، بود بهر آبادی این سامان
خوشه چین، کجا اشک محنت به دامن ریزد
خوشه چین، کجا دست حسرت زند بر دامان
ای خوشا، پس از لحظه ای چند، آرمیدن، همره دلبران خوشه چیدن
از شعف، گهی همچو بلبل، نغمه خواندن، گه از این سو به آنسو پریدن
قلب ما بود.......
برپا بود جشن انگور، ای افسونگر نغمه پرداز
در کشور سبزه و گل، با شور و شعف نغمه کن ساز
قلب ما.......

شاید دانلود

شاید شنیدن


 
comment نظرات ()
 
معلوم نیس دارم هنرمند می شم یا لر (پی نوشتی که در خلال نمایشگاه مطبوعات پیش امد)
نویسنده : نرگس فتحی - ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ،۱۳۸۸
 

اینقدر وارد دنیاهای خوب و جدید شدن دوست داشتنیه که دارم به شیوه دوست داشتنی ای حالشو می برم جسارتاً ! اگه اشکال ندره ! با عرض پوزش البته !

الان چون نت خوب و زمان لازم پیش اومد وسوسه به روز شدن گریبانمو گرفت و اینقدری هم حرف تو انبان دو سه ماهه ام هست که بشه چند خطی .

اخریش دیالوگی بود که تو تنهایی با خودم رد و بدل کردم !

من: شده حکایت کار کردن خر و خوردن یابو !

خودم : ا ؟ بی ادب ! چطور وقتی می گی مدیر شدین برا همین وقتا ... مسوولیت  یعنی برای همین وقتا ، سپر باشین همین وقتا ! خوبه ! ولی الان که  جایزه  ی تلاش های تو  رسیده به  اونا دلت درد گرفته ؟!

من : راست می گی !

خودم : معلومه که راست می گم . فقط یه چیزی موقع مسولیت داری ؛ مسوولیتتو داشتن ؟

من: ا؟ نه ! راستیا ؟!! نداشتن !

خودم : پس ؛ همون برو بی ادب باش ! 

**********************

خواهر خونده ام  خل شده ! منم چراشو  سوال کردم جوابمو نداد ! اون غصه داره احتمالاً و پر از نفرت و من پر از سوال ! فکر کنم خواهر خونده ام ازم طلاق گرفته ! غیابی !


 
comment نظرات ()
 
اندر حاشیه اخراج سردبیر جوان
نویسنده : نرگس فتحی - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ امرداد ،۱۳۸۸
 

حاشیه زیاد داره این ماجرا .

از مصاحبه های من و مدیرانم با خبر گزاری ها گرفته تا مصاحبه نکردنم با رادیو فردا

حاشیه زیاد داره این ماجرا.

ولی دیروز روز خبرنگار بود ...  خبر ساعت ١٠ شبکه ٣عطا افشاری نشون داد... تصویر من هم بود ... مجری خبر کلاً به هم ریخت ... بغض چند ماهه ی من هم ترکید ...

عاقب خبرنگاری شفافه !

برای عطا افشاری زیرک و نکته سنج دعا کنید لطفاً

عاقب خبرنگاری شفافه ! حذف فیزیکی بدون سپاسگزاری. این برخورد به اصطلاح حرفه ای بعضی مدیرانه! مدیرانی که نیومدند برای سال ها کار کردن ! اومدن که چند صباحی اوضاع را جمع کنند!! این برخوردشون کاملاً طبیعیه ! توقعی غیر از این نیست !

عاقبت خبرنگاری شفافه! حاشیه زیاد داره این ماجرا ! توقعی غیر از این نیست ! کم توقع شدیم جبراً .

کلاً برامون حاشیه جذابه از سطح خرد گرفته تا کلان .کسی باور نمی کنه آدم برای حفظ "اصول" قدمی برداره فوراً انگ حاشیه سازی می خوری . برام جالب بود که برای دیگران سخت بود باور کنن به خاطر حفظ حرمت و شان رسانه به خاطر یاد آوری کرامت انسانی به خاطر احیای برخورد هایی که به مسلمانی نسبت داده می شه تصمیم گرفتم کاری کنم... اینقدر درگیر حفظ موقعیت خودمون شدیم که برامون غیر از این بودن باور نکردنیه!

دیروز کسی بهم گفت خانم فتحی معذرت می خوام ها ولی خود شما هم قبلاً...

گفتم اگه اون موقع متوجه بودم هرگز ... ولی ... الان بزرگ تر شدم ... شکر

بگذریم ... 

 با اعتقاد زندگی کردن از لذت های بزرگ زندگیه

نظراتی که تو آینده نیوز بود به نظرم جالب اومد...برای همین اینجا کپیش کردم بدون سانسور.. حتی نظر کسانی که دقیقاً می دونم کین و امیدوارم اونها هم یه روز پرده از جلوی  چشمشون کنار بره !(در ضمن من با آینده مصاحبه نکردم و حتی نمی دونم کی این مطلب تنظیم کرده ... برای همین توی مطلب اشتباهاتی هم وجود داره ولی کلاً ماجرا همین مدلیه )

این اصل مطلب

این هم نظرات

البته با عملکرد اخیر صدا و سیما در حوادث اخیر این رفتار عجیب نیست . چرا که آنها ثابت کردند نه رسانه ملی بلکه وسیله ای در دست گروهی خاص هستند.

قبلا تو شیراز پشت چراغ قرمز که می ایستادی خیلی از ماشین ها رادیو جوان گوش می دادن، صداش مییومد. حالا همه ماجولاتوراشون رو روی موج رادیو جوان تنظیم کردن و نمیذارن کسی رادیو جوان گوش کنه
رادیومان هم مثل همه چیز دیگرمان.
شما طرفدار کی یا چی هستید .....
از آقای دکتربپرسید حال اخوی چطوره خوب هستن؟ کانادا خوش میگذره؟
نشستن انسانهای بی مایه بر مسند های بزرگتر از گلیمشان ؛باید هم چنین پیامدهایی را داشته باشد.
کاملا" موافقم ، من یکی از شنوندگان پر و پا قرص شبکه رادیو جوان بودم ولی مدت یکسال و نیم است که دیگر برایم جذابیتی ندارد و رادیو را کنار گذاشته ام واقعا" متاسفم که در رسانه سابقا" ملی!!! کسی جرات ابراز همدردی هم ندارد
با این همه بی تدبیری، چه توقعی هست که برنامه سازان دست به خودسانسوری وسیع نزنند؟ و در نتیجه رسانه میلی از همینی هم که هست، بی بو و بی بخارتر می شود!
متاسفم!

رادیو جوان را هم میخواهند مانند فارس و ایران و ایرنا کنند.
خدایا اینا دیگه چه بنی بشری اند؟
تو اون بالا چیکار میکنی؟
..
روزگار غریبی است نازنین.نان را به نرخ روز می خورند.زندگی نمی کنند نفس می کشند.طعم خون برادر را از روی هوس می چشند
از وقتی آقای صوفی به رادیو آمده علاوه بر رادیو جوان شبکه های دیگر رادیویی هم مشکلات مشابهی روبرو شده است
باورتون نمیشد من تا ساعت 3 میشستم برنامه های رادیو جوان و رادیو تهران رو گش میدادم ولی الان حدود 1 سال و خورده ای هست که دیگه اصلا گو نمیکنم!
دلیلشم کاملا واضحه! برنامه هاش 180 درجه تغییر کرده و دیگه به هیچ وجه جوان پسند نیست و به درد پیرمردها میخوره
از همون روز که این آقا مدیر شبکه شد معلوم بود که این شبکه هم به خاک سیاه می نشیند.
زمانی چهار سال پیش روزی دو سه ساعت رادیو جوان گوش میدادم برنامه های شاد و اجتماعی و سیاسی جابی داشت بعد کم کم تبدیل شد به هیچ ...
بعد روزی دو سه ساعت رادیو گفت و گو گوش می دادم آن هم نابود شد ...
الان از این رسانه نفرت دارم.
دلم می خواست در حایی زندگی می کردم که توش واسه آدم به حکم آدم بودنش ارزش قایل بودن.
زنده باد نرگس فتحی
آقای دکتر احمدی اون که گیل آبادی بود و اون همه عدالت طلبی کرد آخرش اونطوری باهاش برخورد کردن، خدا عاقبت تو رو ختم به خیر کنه
بسمه تعالی
جناب آقای احمدی!
واقعا برای شما و جسارت اندکتان متاسفم...
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

به سرکار خانم سردبیر هم برای جسارت انقلابی و جراتش تبریک می گویم.
خواهرم پرنده هر قدر اوج بگیرد در نظر کودکان زمینی کوچک تر می شود.
درود بر مردم آزاده ایران.
امان از دست شماها آینده ای ها، ایهام جالبی در بیان اسم مهران دوستی تو ذهن ایجاد می کنید، دمتون گرم! ایولا
نویسنده رادیو جوان
وقتی جرات و جسارت را از مجریان و گویندگان بگیرند هیچ جذابیتی برای مخاطب نخواهد ماند. جای تاسف دارد.
سلام خوشحالم که این خبر رو گفتبن
شاید تعجب کنین که چرا گفتم خوشحالم! چون من بچه های رادیو جوان واقعی رو خیلی دوست دارم و ساعات زندگیم و با اونها پر میکردم. بعد از رفتن دکتر گیل آبادی این بچه ها موندن ولی دیگه برنامه ای ازشون نشنیدیدم! برنامه ای که زمان دکتر گیل آبادی میشنیدیم! من همون جا مطمئن بودم که این بچه ها برنامه سازی رو خوب بلدن پس حالا که برنامه خوبی ازشون نمیشنویم حتما احمدی نمیذاره اینا کار کنن! بعد از یک مدت سرخورده شدم که حتما اینها هم همرنگ شده و نان به نرخ روز خور شده اند که حاضرند هر چیزی بسازند ولی وقتی دیدم دونه دونه از شبکه جوان اخراج می شوند خوشحال شدم که آنها هنوز همان رادیو جوانی های اصیل هستند!
در این میان اسم چند نفر از رادیو جوانی های با غیرت و اصیل را که اخراج شده اند: صادق داوری فر- قاسم اورنگی - حامد جوادزاده - مهدی زریباف- نادر ختایی - فرشید منافی - نیما رئیسی و ...

خودتان قضاوت کنید
خدایا رادیو جوان را به ما برگردان
واقعا مایه تاسفه
سلام ای کاش ماجرای زوج شاغل در رادیو گفتگو که به خاطر عبور از مسیر یک راهپیمایی بازداشت می شوند و بعد همکاران از رئیس این شبکه می خواهند که با نامه ای موجبات آزادی آنها را فراهم کند هم اشاره ای می کردید که رئیس رادیو گفتگو در نامه به دادستانی تاکید کرده اینها اخراجی هستند و با اشد مجازات با آنها برخورد شود!
من که توهینی نشنیدم
دوستان لطفا اصلاح کنید . نام این برنامه "جوان ایرانی سلام" است که جایگزین "یک صبح یک سلام" شده.
یکی از کارکنان رادیو جوان
خانم فتحی عزیز بهتون به عنوان یک زن افتخار می کنم. آفرین به شجاعتت.
این ره که میروند به ترکستان است ،بجای مواخذه جناب سرهنگ بخاطر برخورد نامناسبش با یک زن و لکه دار کردن حیثیت سپاه،بی گناهی را با اخراج کردن ،تنبیه میکنند،اف بر این دنیا !!!
من هم شنیدم . فکر نمیکنم طرز برخورد درست بود ! برنامه ( جوان ایرانی سلام ) - که قبلا یک صبح یک سلام بود - قطعا پر مخاطب ترین برنامه رادیویی است !‌اگر نبود از چهره مجری اش خانم رافعب برای جذب مخاطب در برنامه تلویزیونی جریان که هنگام انتخابات از شبکه یک پخش می شد استفاده نمی کردند ! خدایا همه را به راه راست هدایت فرما و اگر هدایت ناپذیرند رسوایشان کن

آفرین به این خبرنگار وآفرین به مدیر با شهامت برنامه که میکروفن را قطع نکرد واین گزارش را زنده پخش کرد.
شما چه توقعی ازرسانه میلی دارید؟؟؟؟
یک شهر و هزار کلانتر. ظاهر توی مملکت ما هر ننه قمری یک رئیس جمهور شده برای خودش.
عجب گزارشگر پررویی!
هر کی اخراج میشه شجاع میشه؟!
مسعود احمدی مدیر رادیو جوان برادر محمود احمدی افزادی و پسران خانم شریعتی نماینده مشهدهستند . محمود احمدی با مطرح شدن ارتباط وی با سازمانهای اسراییلی به بهانه تحصیل از ایران فرار کرد که مادرش در حال رایزنی برای برگرداندن وی است . مسعود مدیر رایو از اعضای اصلی گزینش صدا و سیما است و ارتباط خوبی با ضرغامی دارد . چند روز پیش با احمدی نژاد برای حل مشکل محمود به همراه مادرش دیداری داشتند.
دروغ که ...
بماند. شما که استاد شایعه پراکنی هستید....
باز هم یک دروغ دیگه از آینده:
1- خانم فتحی نه به خاطر اون برنامه، بلکه به خاطر مصاحبه ی بدی که با آفتاب یزد داشتند و بعد از اینکه توسط مدیرشون خواسته شدن بر مواضعشون پافشاری کردن به حالت تعلیق دراومدند.
2- ایشون صدابردار هستند و هم اکنون دارن کارشون رو تو رادیو جوان ادامه می دن.
3- آقای دوستی و آقای نبی اللهی نیز توی رادیو برنامه دارن و اصلا نرفتند.
4- خانم رافعی و جعفرپور هم هم اکنون در سیما مشغول کارند و ازشون خواسته شده به رادیو برگردند...
دروغ و شایعه پراکنی تا کجا؟!؟!؟
اسم برنامه "جوان ایرانی سلام " هست نه "یک صبح یک سلام"
واقعا متاسفم برای آقای ضرغامی

دمت گرم دختر... براوووو. موفق و سلامت باشی. کارت کاملا حرفه‌ایی بود رسالت کار خبری اصولا همینه.
وقتی که این اقا یه برنامه قرانی رو بدون هیچ دلیلی تعطیل میکنه این کار هم خیلی عادی به نظر میرسه.از وقتی که اقای احمدی مدیر این رادیو شدن من دیگه دل و دماغی برای گوش دادن به این رادیو ندارم چون تمام چیزهایی که باعث جذب مخاطب رادیو جوان میشد از بین رفته و حالا رادیو جوان ما به نام رادیو پیر تغییر نام داده!

من دیگه امیدی به به مدیران گوش مخملی این سازمان ندارم.
یه مرد توی صدا وسیما بود انم خانم نرگس فتحی بود.!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این اولین و آخرین بارشون نیست که سردبیر و مجری اخراج میکنن.
قبلا هم طی اتفاقی مشابه آقای مهدی ظریباف(سر دبیر برنامه ی روی خط جوانی) رو اخراج کرده بودن و آقای فرشید منافی(مجری برنامه) رو هم که دیگه همه میشناسید.
الان داره سیم کارت ایرانسل تبلیغ میکنه!

 
comment نظرات ()
 
روش های سوت زدن
نویسنده : نرگس فتحی - ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸۸
 

یک سردبیر توانمند کسی است که بتواند بعضی وقت ها در بعی شرایط به شکل حیرت آوری فقط سوت بزند !

چه سوت غم انگیزی !


 
comment نظرات ()
 
انتخابات کابوس یک برنامه ساز
نویسنده : نرگس فتحی - ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸۸
 

حیف که از سفر اهواز هیچی ننوشتم ... سفرنامه تستی مو که تو برنامه روی موج عاشقی پخش می شد دوست داشتم...

الان 2 ساعت مونده به برنامه ...

ساحل داره خلم میکنه / می گه به قانون جذب اعتقاد داری ؟ می گم اره . می گه می خوام با قانون جذب دماغمو کوچیک کنم. با کف دست زدم تو صورتم !

الان حامد پیامک زد که حکم ریاست سازمان فرهنگی هنری توسط دکتر قالیباف برای  دکتر گیل ابادی صادر شد !

پس کلی اتفاق در راهه !

برم به کارای برنامه برسم !  


 
comment نظرات ()
 
اوایل می‌گفتیم نکند این دعواست، بعد فهمیدیم نه؛ این گفتگوست!
نویسنده : نرگس فتحی - ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٧
 
[۱۳۸۷/۱۲/۰۵]
  نیلوفر قاسمی

مثلا همین برنامه‌ی «جوانی آزاد» یا «روی خط جوانی» اواخر آن خلاف رسانه بود. گفتم شما از تکلیف خارج شدید. این آنتن، آنتن بیت المال است. شوخی که نیست؛ چهل میلیون نفر دارند این برنامه را می‌شنوند. حق‌الناس را 60 دقیقه به بطالت بگذرانیم و حرفی بزنیم که مردم را از زندگی ناامید کنیم. آقای خجسته همیشه می‌گفتند از شماها روز حساب اول از کارتان می‌پرسند نه از نمازتان.

 

 
 
در اولین روزهای اسفند، امواج رادیویی با یک صدای جوان همراه شد. صدای جوانی که توانست در همان روزهای اول شنونده‌گان زیادی را جذب کند. می‌توان به جرات گفت نرگس فتحی و حامد جوادزاده زوجی هستند که بهترین برنامه‌های این شبکه را هم‌راهی کردند. همین بهانه‌ای شد تا به سراغ این زوج مهربان رادیویی که اتفاقا هر دو سردبیر شبکه رادیویی جوان هستند، برویم.
نرگس فتحی 27 ساله؛ کارش را از نویسندگی برای رادیو آغاز کرد. بعد به دستور مدیران شبکه به عنوان سردبیر برنامه‌های رادیویی انتخاب شد. تا کنون برنامه‌هایی چون «روی خط جوانی، پارازیت، یک صبح یک سلام، جوانی آزاد، آلاچیق، سفید مثل شب، جوان ایرانی سلام و... » را برنامه سازی کرده است.
حامد جوادزاده متولد مرداد ماه سال 1360، کارش را از رادیو جوان در سال 82 با گروه ورزش شروع کرد. او برنامه‌ای در مورد قرص‌های اکستازی برای بخش آزاد جشنواره‌ی رادیویی ساخت. سه اثر در بخش گزارشگری منتخب شدند که در این میان کار حامد جوادزاده برتر شد. به دستور دکتر نوری مدیر رادیو جوان کارت سازمان برای او صادر شد. و به پیشنهاد مدیر گروه ورزش آقای سیفی برنامه‌ی «و اما ورزش» را در کنار امیر حسین بابازاده اجرا کرد و گزارش­های زنده‌ی فوتبال را انجام داد.  برنامه‌هایی چون «روی خط جوانی، برنامه ویژه افطار وخدایی که در این نزدیکی ست، پارازیت،جوانی آزاد، ساعت25، ویژه برنامه های شب قدر و سفید مثل شب و....» از جمله فعالیت های او در امر برنامه سازی است.
 
نرگس فتحی کارش را از کجا شروع کرده؟
نرگس فتحی- باشگاه رادیو جوان‌ کلاس نویسندگی گذاشته بود؛ آقای زریباف آنجا آموزش می‌دادند. من دوره‌‌ی نویسندگی را آنجا گذراندم. آقای زیباف برنامه‌ای را گرفتند و چند نفر از دانشجوهایشان را انتخاب کردند که من هم جزئی از آنها بودم
.
خانم فتحی شما سردبیر برنامه‌ی «یک صبح سلام» بوده‌اید. به نظرتان «یک صبح سلام» چه تفاوت‌هایی با برنامه «جوان ایرانی سلام» دارد؟
نرگس فتحی- تغییر آن‌چنانی نکرده. هدف این برنامه مثل گذشته است فقط یک سری آیتم‌های جدید اضافه شده. البته تا چندماه آینده این برنامه تغییر می‌کند.
 
این که برنامه‌های صبح «رادیو جوان» با حضور خانم‌ها پیش می رود، تصادفی بوده؟
نرگس فتحی- بله خیلی اتفاقی بود. قبلا آقای جوادزاده و خانم سید غفور این برنامه را سردبیری می‌کردند. بیشتر نیروی شبکه جوان خانم‌ها هستند. خانم‌ها محدودیتی دارند، فکر می‌کنم شب‌ها تنها تا ساعت 23:30 می‌توانند در شبکه باشند. برای خانم‌ها هم خیلی راحت‌تر است که صبح‌ها بیایند. چون عصر، می‌توانند به زندگی‌شان برسند.
 
با این حال شما چند ماه گذشته سردبیری برنامه‌ی «آلاچیق» را به عهده داشتید؛ از یک فضای صبح‌گاهی خارج می‌شدید و یک برنامه‌ی عصرگاهی و اجتماعی را می‌ساختید. برای‌تان سخت نبود دو برنامه‌ی کاملا متفاوت را سردبیری کنید؟
نرگس فتحی- نه! کمی برایم سخت بود. چون یک هفته درمیان هم برنامه‌ی صبح را کار می‌کردم هم عصر.ما برای برنامه آلاچیق پیش‌تولید نداشتیم. خوب از نظر زمانی هم گذشته بود و نمی‌شد.
 
شما با گوینده‌های مختلفی کار کردید کار کردن با کدام‌شان برای شما راحت‌تر بود؟
نرگس فتحی- خانم نسیم رفیعی. چون فوق‌العاده مهربانند. البته بقیه‌ی دوستان هم خوب‌اند اما شاید به خاطر نزدیک بودن فاصله سنی که با هم داریم با خانم رفیعی راحت‌تر هستم.
 
سردبیری رادیو برایتان جذاب تر است یا گزارشگری ؟
حامد جوادزاده-  سردبیری! چون اجزای مدیریت دارد. البته گزارشگر هم نویسنده است، هم سردبیر و هم ادیتور. من به بچه‌ها و شاگردانم می گویم، اگر برنامه درست کردید نویسنده نداشتید خودم می‌آیم، گزارشگر نداشتید، خودم می‌آیم همه کارها را کردم و بلدم. ببنید برای برنامه‌ی «چهار راه جوانی» به من گفتند گزارش بگیر، اما من قبول نکردم چون دوست داشتم خط فکری را خودم بدهم .اما برای برنامه «روی خط جوانی» گزارش می‌گرفتم؛ چون خودم مشاور برنامه بودم و هم‌اینکه از فن گزارشگری کاملا برخوردار بودم و موضوع را خودم انتخاب می‌کردم.
 
آقای جوادزاده! سال گذشته دقیقا فکر می‌کنم همین روزها بود که شما برنامه‌ی «سفید مثل شب» را سردبیری می‌کردید، برنامه‌ای که فکر می‌کنم همان روزهای اول مخاطب خودش را پیدا کرد و یکی از بهترین برنامه‌های گروه اندیشه شبکه جوان بود. چه شد که این گروه بدون هیچ خداحافظی برنامه را رها کردند و گروه دیگری برنامه را ادامه دادند؟
حامد جوادزاده- برنامه‌ی «سفید مثل شب» برنامه‌ی مورد علاقه‌ی من بود ولی برنامه مورد تاییدم نبود. وقتی پیشنهاد برنامه «سفید مثل شب» به من داده شد،  قرار شد شنبه این برنامه را به روی آنتن ببریم. در صورتی که چهارشنبه گذشته آن برنامه‌ی «جوانی آزاد» را داشتیم با حجم سنگین موضوعی «هری پاتر». حالا باید برنامه‌ای را می‌ساختیم که خیلی سنگین و اندیشه‌ای بود. آن زمان گروه اندیشه خالی از محتوا و فرم بود. ما وسط یک حوض معرفتی-اندیشه‌ای شدیم که با دین مردم سر و کار داشتیم. مدیرگروه اندیشه هیچ جهتی به ما نمی‌داد و ما مدام خودمان تحقیق می‌کردیم. دیگر نمی‌توانستم با این گروه کار کنم. به آقای گیل‌آبادی گفتم. ایشان گفتند تحمل کن. گذشت و آقای گیل‌آبادی رفتند، اتفاقاتی افتاد که باعث شد گروه اندیشه را ترک کنم.
 
شما در قالب‌های مختلف برنامه ساختید. هنری، اجتماعی، مذهبی و... . ساختن برنامه در کدام‌یک از این قالب‌ها برای شما راحت تر و دوست‌داشتنی‌تر بوده؟
حامد جوادزاده- برنامه‌های مذهبی را خیلی بیشتر دوست دارم و برایم راحت‌تر است چون خودم در یک خانواده‌ی مذهبی به دنیا آمدم. اما اگر یک نفر برنامه‌ساز باشد، برای آن فرقی نمی‌کند و در تمام قالب‌ها موفق عمل می کند. برنامه‌ی «ساعت 25» برنامه‌ای سیاسی بود و موفق. «جوانی آزاد» هم اجتماعی بود وموفق. ولی برنامه‌ی حضور ما در رسانه تکلیف و عشق و علاقه‌ی من است. ما به صورت تکلیفی آمدیم و داریم برنامه می‌سازیم. ببینید ما یه مانعیت داریم در برنامه‌سازی؛ اینکه ندانیم داریم چه کاری می‌کنیم و با هر نظری که می‌دهند جهت‌مان را عوض کنیم. حدیثی از حضرت‌علی"ع" است می‌فرمایند: «این‌ها مثل نهال‌های تازه رشدند که با هر بادی تکان می‌خورند.» وقتی برنامه‌سازی تکلیف تو باشد، برای تو فرقی نمی‌کند. چه ورزشی بسازی چه اجتماعی. مثلا همین برنامه‌ی «جوانی آزاد» یا «روی خط جوانی» اواخر آن خلاف رسانه بود. گفتم شما از تکلیف خارج شدید. این آنتن، آنتن بیت المال است. شوخی که نیست؛ چهل میلیون نفر دارند این برنامه را می‌شنوند. حق‌الناس را 60 دقیقه به بطالت بگذرانیم و حرفی بزنیم که مردم را از زندگی ناامید کنیم. آقای خجسته همیشه می‌گفتند از شماها روز حساب اول از کارتان می‌پرسند نه از نمازتان. 
 
برویم سراغ برنامه «کات»؛ فکر این برنامه از چه کسی بود ؟
حامد جوادزاده-  فکر این برنامه از وحید جلیل‌وند بود. من به آقای‌جلیل‌وند پیشنهاد دادم با هم برنامه بسازیم، ایشان گفتند برنامه‌ای مذهبی نباشد. چون همه آقای‌جلیلوند را با برنامه‌های مذهبی می‌شناسند. در صورتی که وحید لیسانس کارگردانی دارد و تصویر را خوب می‌شناسد. ما طرح برنامه‌ی نود سینمایی را به آقای گودرزی «مدیر گروه فرهنگ» دادیم. گذشت و آقای گیل‌آبادی از شبکه رفتند و همه چیز عوض شد. نام این برنامه شد «کات». از یک برنامه‌ی 90 دقیقه‌ای تبدیل شد به یک برنامه 60 دقیقه‌ای و تولیدی . وحید جلیلوند هم با این شرایط نیامد.
 
خب کمی برویم سراغ سوالات شخصی. خانم فتحی چه‌طور با آقای جوادزاده آشنا شدید؟
نرگس فتحی- بعد از تمام شدن برنامه‌ی «کاملا جوانانه»، جلسه‌ای داشتیم برای مقدمات برنامه‌ی «روی خط جوانی». در دفتر مدیر گروه ورزش نشسته بودیم که آقای جوادزاده با آقای سیفی «مدیر گروه ورزش» کاری داشتند؛ آمدند در دفتر. آقای جوادزاده به آقای زریباف گفت جلسه دارید؟ که ایشان گفتند: «آره! تو هم بیا». جلسه‌ی اولی که هم‌دیگر را دیدیم، یک خرده من را اذیت کرد، طوری که همه خندیدند. دوتا پنجره کشویی باز بود، من بلند شدم آن را ببندم که حامد گفت: «از اون یکی بیشتر صدا می‌آد.» درصورتی که هیچ فرقی باهم نمی‌کردند. همه به من خندیدند. آن جلسه حامد هی الکی بحث می‌کرد. بعد از آن روز من برای برنامه‌ی «روی خط جوانی» گزارش می‌گرفت. منتها آن زمان -سه سال پیش- میکس کامپیوتری بلد نبودم که پیش حامد یاد می‌گرفتم. آنجا برای کارهای‌مان نظر می‌دادیم و بحث می‌کردیم. روال گذشت تا اینکه ماه رمضان شد. من و آقای جوادزاده خیلی مذهبی هستیم. با هم بحث‌های مذهبی می کردیم. بعد از ماه رمضان حامد خیلی متفاوت شد، فضا دیگر عوض شد. حامد با خانم زهره هاشمی در مورد من صحبت کردند. خانم هاشمی هم با من حرف زدند. بعد از آن زمان یک سفر کاری و تفریحی با بچه‌های «روی خط جوانی» به مشهد آمدیم، آنجا با هم حرف زدیم و بیشتر با هم آشنا شدیم و ...
 
در برنامه‌هایتان از هم مشورت هم می‌گیرید؟
نرگس فتحی- آره به شدت. حامد خیلی اهل مشورته، من هم هستم. منتها من بیشتر دوست دارم کارم سریع‌تر راه بیفتد و پیش برود. نمی‌توانم مثلا سه ساعت صبر کنم، تا نیم‌ساعت منتظر می‌مانم، اگر حامد نیامد خودم انجام می‌دهم!
 
 باهم بحث هم می کنید؟ کدام‌‌یک از شما زودتر کوتاه می‌آید؟
نرگس فتحی- آره خیلی زیاد! تا وقتی متقاعد نشیم ول کن نیستیم. البته وقتی فکر می‌کنم می‌بینم دیگران خیلی راحت‌تر زندگی می کنند. بعد از این سه سالی که گذشته، هنوز با هم بحث می‌کنیم وهیچ‌کداممان هم کوتاه نمی‌آییم. این بحث کردن ما اصلا دعوا نیست. می‌دونید من هم خودم اهل فکرم، هم حامد. شاید کار زن‌های سنتی خیلی راحت‌تر باشد. مثلا شاید یک خانومی که دائم با همسرش بحث می‌کند، یک جیغ می کشد تا بحث تموم شود! یا مردی که به همسرش زور می‌گوید تا او کوتاه بیاید. ما درمورد هر چیزی باهم بحث می‌کنیم اما اگه درمورد یک چیزی با هم بحث کردیم دیگر آن قضیه تمام می‌شود و درمورد آن با هم بحث نمی‌کنیم. اوایل خیلی بود، شاید به خاطر اینکه ذائقه‌هایمان متفاوت بود. مثلا با هم سه ساعت بحث می‌کردیم. اوایلش خیلی نگران می‌شدیم. می‌گفتیم نکند این دعواست، بعد فهمیدیم نه؛ این گفتگو که ما با هم انجام می‌دهیم!
 
با توجه به اینکه شما یک زوج سردبیر در رادیو هستید،  چه‌قدر شغل‌تان در زندگی‌تان تاثیر گذاشته؟
نرگس فتحی- خیلی زیاد. یک وقت‌هایی خسته می‌شویم. ما از زمانی که با هم ازدواج کردیم، شاید فقط پنج بار شده که تنها بودیم و حرف کار نزدیم. اصلا ما تنها نمی‌شویم. چون بالاخره یا همکاران‌مان هستند یا خانواده‌مان. یا اگر هم نباشند، دائم درمورد کارمان حرف می‌زنیم.
حامد جوادزاده- اینکه حرفه‌مان در زندگی‌مان تاثیر گذاشته، هم خوب است هم بد.خوبی‌اش، زبان مشترکی است که با هم داریم. می‌دانیم درمورد چه داریم حرف می‌زنیم. الحمدالله خدا به من همسری عطا کرد که وقتی با او حرف می‌زنم تا دین قضیه را متوجه می‌شود. من یک‌بار از خانم دکتری چیزی شنیدم، ایشان خارج از کشور زندگی می کردند، شوهرشان فوت می‌کند و برمی‌گردند ایران ایشان می‌گفت: من یک‌بار خدمه و کلفت شوهرم بودم، یک مدت فاحشه شوهرم بودم، یک مدت مشاور شوهرم بودم. شوهرم به من نقش های جدیدی داد که من عرضه اجرای تمام آنها را داشتم. زنی که دوستت باشد، کنیزت باشد. حالا من منظورم این نیست که نرگس کنیز من باشد، نه. اصلا من خاک پای نرگس هم هستم. ببنید حضرت فاطمه"س" هم همدرد حضرت علی"ع" بودند و هم مشاورشان . الحمدالله نرگس هم دوست خوبم است، هم مشاورم و هم صحبتی خوبی است. اما این حرفه مشترک، یک بدی هم دارد. این که یک نفر به شما بدی کند، شما متوجه بشوی ولی نمی توانی در کارش دخالت کنی .می‌مانی بین دو راهی. مثلا مدیر گروه نرگس بیاید، به من چیزی بگوید و من فکر کنم درحق این خانم دارند اجحاف می‌کنند. من و نرگس اصلا در کار هم دخالت نمی‌کنیم. نمی‌گوییم کدام نویسنده و گوینده را انتخاب کن، مشورت می‌کنیم اما دخالت هرگز.
 
در زندگی‌تان فکر می‌کنید تا چه حد توانستید از زندگی حضرت علی"ع" و فاطمه"س" الگو بگیرید؟
حامد جوادزاده-. «وای مگه می شه!؟» ما اگر بتوانیم یکی از رفتار و اعمال حضرت علی"ع" و فاطمه"س" را الگوی خودمان قرار دهیم به کل زندگی و نفسمان تعمیم دادیم. خیلی دلمان می خواهد؛ انشاالله که بشود.
 
 قلم زندگی‌تان چه رنگی است؟
نرگس فتحی- دوست دارم سفید باشد، اما اگر بگویم سفید، سفید وقتی روی سفید بیاد کسی آن را نمی‌تواند بخواند. پس باید زمینه سیاه باشد. اما سیاه را دوست ندارم. اما اگر به زمینه کاری نداشته باشم دوست دارم سفید باشد.
حامد جوادزاده- زندگی بالا و پایین دارد، بنابراین قلم من طیفی‌است از تمام رنگ‌های هفت رنگ، هم سیاه دارد هم سفید. اما سبزش خیلی پر رنگ است. بعضی اوقات هم هیجان دارد و قرمز است.
 
نرگس فتحی و حامد جوادزاده اگه بخواهند با قلم‌شان برای هم بنویسند چه می‌نویسنند؟
نرگس فتحی- با اینکه من زن قدرتمندی هستم اما دوست دارم تو همیشه آقا شیره‌ی من بمانی!
حامد جوادزاده- دوستت دارم!
 
کلام آخر
نرگس فتحی- چون نشریه‌ی شما نشریه‌ای برای دختران است، می‌خواهم به دختران بگویم هر جایی کار می‌کنند از استعدادشان استفاده کنند و نترسند. یادشان نرود که زن هستند و در عین حال از زن بودنشان برای پیشرفت کاری‌شان استفاده نکنند. و زن بمانند. فقط قدرتمند برخورد کنند. آن طوری آدمی ماندگار می‌شوند.
حامد جوادزاده- دلم خیلی تنگ شده برای همه شنونده هام ونویسنده هام ...
 
 
ممنون از اینکه وقت‌تان را در اختیارم قرار دادید. آرزو می‌کنم سالیان سال در کنار همدیگر عاشقانه زندگی کنید.
 
اصلش از اینجاست

 
comment نظرات ()
 
همه چیز از فروردین 82 شروع شد
نویسنده : نرگس فتحی - ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٧
 

جالبه دیروز دیدم شعرا فروردین 82 به دنیا اومده !

جالبه . برداشت آدم ها از یک عبارت واحد می تونه خیلی متفاوت باشه !

جالبه . من تا سمت  یا موقعیت جدیدی ثبت نشه و مباحث حقوقیش طی نشه  اونو به رسمیت نمی شناسم ولی حامد بر خلاف من به پیمان های کلامی هم اعتماد می کنه و بهشون  اهمیت میذاره . من اداری برخورد می کنم و حامد با سیستم بازاری !

 جالبه . هر روز آقای افشاری می گه آنونش باکس ورزشی رو عوض کن ! می گه موسیقیش خیلی فاخره . حیفه !

کاش یه نفر دلش برام می سوخت ! کاش یه نفر کشفم می کرد . (یه جمله کاملا تنبل وارانه )


 
comment نظرات ()
 
بازم بیست و سومه چه با نمک
نویسنده : نرگس فتحی - ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٧
 

حالم خوبه


 
comment نظرات ()
 
امروز بیست و سومه !
نویسنده : نرگس فتحی - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٧
 

این یعنی 4 روز دیگه می شه یه ماه که عروسی کردیم ! اتفاقی که محال به نظر می رسید و اما حکایت این یک ماه زندگی خودش حکایتیه منحصر به فرد و نگفتنی !

این یک ماه تعبیر معنیه ملس بود  ! نه شیرین نه ترش !

حال ندارم بنویسمش ! نمی خوام بدونی!

گمونم از همین چند خط  هم تابلو شد !

*خونمون خیلی قشنگه ! اتاق کارمون فوق العاده زیباست !  اتاق خواب ... زیاد با قیافش حال نمی کنم . مصنوعیه ! و خودمون 2 تا ... که اصلاً نیستیم ... که همش خسته ایم ...

*از هفته بعد برنامه ی عصر و دوباره من می زنم . نفس عمیق ! یه هفته در میون .

*مدام ازمون می پرسن سفر نمی رید؟ و من مدام دوست دارم اقلاً یه نصف روز بی دغدغه از خونه بودن لذت ببریم !

*این ها رو رها کن ، 2 تا غذای خوب از لیلی گلدیس یاد گرفتم ... همش بوی کوکوی پیازچه تو مخمه ... الان هم دلم خونه می خواد و غذای خونگی...

*این روز ها بیشتر وقت دارم یاد آدم ها بیفتم و واقعاً وقت ندارم یه کاری کنم که بفهمن من یادشونم !

*این روز ها در یک بی قیدی عجیبی به سر می برم ! مخ تعطیلم ! برام هم مهم نیست !


 
comment نظرات ()
 
بده آدم با خوش تعارف داشته باشه و بگه حالا تشریف داشتی !
نویسنده : نرگس فتحی - ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٧
 

چند وقته چند تا موضوع جالب و به یادموندنی و هیجان انگیز برام پیش اومده که جووون  می داد واسه ثبت در تاریخ ! حتی از مرحله همت هم گذشت و اینجا رو باز کردم که بنویسم ! ولی ننوشتم برای اینکه اینقدر بد ! بود که نمی خواستم جنازه تعفن بار کلمات اون خاطره برای همیشه اینجا رو بد بو کنه ! پس به قول یه بنده خدا بگذریم ! خدا وکیلی که گذشت کار بزرگونه ! ولی همین ماجرای نوشتن و ننوشتن این خاطرات  و گشت و گذار تو وبلاگ خودی ها باعث شد به این موضوع پی ببرم که حداق اطرافیان من و من ! تمایلی به افشا کردن خوشی هامون نداریم . هیچ کدوممون داد نمی زنیم که فلانی امروز بهم محبت کرد .. امروز عاشق فلان حرکت فلانی شدم ... یا تا اطلاع ثانوی خراب معرفتم لطفا در این مکان با احتیاط بی مرامی کنید ! همش بلدیم بنالیم . چه بد شدیم ما ! واه واه !!

جالب بود دیگه ... شاید همین کشف عمیق باعث شد نا خوشی ها و دلخوری ها و تردید ها و خرابی هامو منعکس نکنم .

یه نکته عجیب و تکان دهنده : نمی دونم چرا نمی تونم تکون بخورم . نمی تونم پامو از پله ی اول بردارم و بذارم رو پله بعد !همش می گم این پله که هنوز آباد نشده .. کجا برم ؟حالا یه خورده وایسا !

 بده آدم به خودش تعارف بزنه که حالا تشریف داشته باشید شام در خدمت باشیم ... اون وقت وسط شام نوشابه هم واسه خودش باز کنه و فکر کنه بغداد هم شهریه .. نچ نچ خیلی بده ! حالا با خودم چی کار کنم؟ راستی بچه ها تا یه ماه دیگه شاید برن بغداد .. کربلا .. اون طرفا ! امام حسین جونم تو مخمی ها ! یهویی می آیی و میری !

غصه ی به علاوه یک شدن !  < اینم یه مطلب که تو سایت کانون اندیشه جوان نوشتم


 
comment نظرات ()