شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

فعلا مرام كشي! تا بعد ..

تولد مريم عزيز را به خودش تبريک و اضافه شدن يک نخاله به عالم هستی را به

ديگران تسليت عرض می نمايم !!

به نسل سوم هم سر بزنيد ( طی ۲۴ دقيقه مكالمه تلفنی مريم عزيز اين بنده خدا را راضی كرده كه لينك بدهم و به ساير دوستان هم سفارش اين قوم و قبيله را بنمايم ..)

خوشحال باشيد

******************************

يک سوال..

به چه کسی مرتد می گويند؟!!

   + نرگس فتحی ; ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/٢٩
comment نظرات ()

 

 چه حالی می شي وقتی كار كتابخونه ات رو ازت می گيرند و جلوی چشمات پاره اش كنند و عكس هاش رو جلوت بندازند...

چه حالی می شی وقتی كارت دانشجوييت رو ازت بگيرند ... مثل مادری كه انگار دارند جگر گوشه اش رو ازش جدا می كنند با حسرت بهش نگاه كنی و كاری از دستت بر نياد

چه حالی می شی وقتی دفتر چه اقساط وام دانشجويی رو بدن دستت و بايد شروع به پرداختش كنی در حالی كه بيكاری هنوز

چه حالی می شی وقتی برگه فارغ التحصيلی رو می بيينی كه اسم كارشناس روش نوشته شده

تمام شد

ريشه ام را از دانشگاه جدا كردم

 

خيلی غمگين شده دلم به حال خودم سوخت پس يه معما حل كردم و سر حال امدم

اين معما  رو از انگوری خوندم  

اين تست توسط انيشتين طوري طراحي شده كه 98% افراد نميتوانند به آن پاسخ دهند زيرا به منطق بسيار قوي نياز دارد ، پس شما نيز هوشتان را تست كنيد ببينيد آيا جزء 2% افراد هوشمند جهان هستيد يا خير !؟
فرضيات :
1) در خياباني، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
2) در هر يك از اين خانه ها يك نفر با مليتي متفاوت از ديگران زندگي مي كند.
3) اين پنج صاحبخانه هر كدام نوشيدني متفاوت مي نوشند، سيگار متفاوت مي كشند و حيوان خانگي متفاوت نگهداري مي كنند.
حكم: كداميك از آنها در خانه، ماهي نگه مي دارد؟
راهنمايي:
1) كبوتر در خانه قرمز زندگي مي كند.
2) مرد سوئدي، يك سگ دارد.
3) مرد دانماركي چاي مي نوشد.
4) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفيد قرار دارد.
5) صاحبخانه خانه سبز، قهوه مي نوشد.
6) شخصي كه سيگار Pall Mall مي كشد پرنده پرورش مي دهد.
7) صاحب خانه زرد، سيگار Dunhill مي كشد.
8) مردي كه در خانه وسطي زندگي ميكند، شير مي نوشد.
9) مرد نروژي، در اولين خانه زندگي مي كند.
10) مردي كه سيگار Blends مي كشد در كنار مردي كه گربه نگه مي دارد زندگي مي كند.
11) مردي كه اسب نگهداري مي كند، كنار مردي كه سيگار Dunhill مي كشد زندگي مي كند.
12) مردي كه سيگار Blue Master مي كشد، آبجو مي نوشد.
13) مرد آلماني سيگار Prince مي كشد.
14) مرد نروژي كنار خانه آبي زندگي مي كند.
15) مردي كه سيگار Blends مي كشد همسايه اي دارد كه آب مي نوشد
***‌ طنز
خروسه به مرغه ميگه يه نوك ميدي !؟ مرغه ميگه 0.5 ميخواهي يا 0.7 !؟
(كساني كه به اين لطيفه نخنديدند ، زحمت حل كردن معماهاي فوق رو بخودشون ندهند)

   + نرگس فتحی ; ٧:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/٢۳
comment نظرات ()

زبان سرخ سر سبز را بر باد می دهد واز اين حرف ها

سر بداران

... اول بگرديد اسم خودتان را پيدا كنيد  بعد بقيه را بخوانيد

دوستان بر من خرده مي گيرند كه اين همه ان لاين شدن از براي چيست  و حال انكه انان نمي دانند كه در اين خراب اباد ما خانه اي داريم و اهل و عيالي . قصد ان كرديم كه اقوام خود را معرفي كنيم برايتان و بگوييم كه

برادري دارم مجنون نام كه داداشي خطابش كنم ان هم از نوع درجه يك و ايشان مرا با وادي ديوانگان اشنا نمود و صد البته كه در لايه هاي دروني من نيز ميل به جنون و ديوانگي بوده و باعث گشت كه مزار شهدا را زيارت كنم كه مرا چه كار با شهدا بود قبل از ان و چه به زيارت عاشورا.  و پيش از اين از  هر چه بچه هيئتي بيزار بودم . و چه ازار ها كه به ايشان نرساندم و همچنين ايشان نيز از اين باب كم نگذاشتند و انچنان حق برادري ادا كردند كه ان سرش نا پيدا  كه چيزي كه عوض دارد چه جاي گله و اين از خروس جنگي بودن خودم نشات مي گيرد كه با هر بني بشري يك بار را كه شده بايد دعوا كنم و سپس منت كشي براي اشتي ...

خيبر نامي هست كه  حضرت استاد است و  خلبان بيباك و والا مقام و و رونده جلوي تير و تانك و اي دي  هك شونده مدام و هيچ ندانستمي كه بر سر ملت چه مي اورد  كه اينچنين از وي خشم مي گيرند كه اي دي اش را مرتب هك مي كنند و نا سزايش را دوستان نيوش مي كنند و سخن بسيار مي گويد و دريغ از عمل!

 مرده شوري در اين حوالي است كه خواهر مكرمه بنده مي باشد و بند دل و عزيز قلب و پاره تن كه هر پنج كامنت يكي را پاسخگو مي باشد و ان هم بي ربط  و از كرامات ايشان ان باشد كه اجازه دادند تخم مرغ را از هر طرف كه مي خواهم بشكنم و من نيز براي وي يك بره نقاشي كنم و رابطه را همچنان حسنه حفظ مي كنيم كه ايشان كلاس بالا بوند و تافل زبان دار و اهنگ فرنگي شنو و ما عوام الناس را از بهر زبان دانستن ايشان سود بسيار امده و با  اهنگ هاي راديو فرداي ايشان مي سازيم  كه رفتار هاي عجيب غريب از ايشان ساطع مي شود گاه گاه.  زماني كسي به ايشان گفت فلان صحنه را ببين و ايشان فتوي دادند حرام است!! و شاخ هاي ما در امد

امان از دست شميم كه حق خواهر شوهري بر گردن ما دارند و همچنين چراغشان گرما بخش مسنجرمان كه هر زمان بروي روشن باشد و مخي براي تليت كردن فراهم و وي نيز از بد اخلاقي من در امان نبوده است كه حقش بوده  و چه كسي را ديده ايد كه ابش با خواهر شوهر در يك جوب برود . جا دارد همين جا از گل سرخ هاي زيبايش كمال تشكر را بنمايم و در عوض برادرش را به خودش مي بخشم !و چه بسيار شده كه نزدش ناله كنم و بگويد به حق جدم ... و همين چنان شميم ياسي وجودم را بنوازد و ارام شوم

عزرائيل در اين دنيا دست از سر ما بر نمي دارد ملك الموت طناز,  گورستاني دارد در همين حوالي و وي را از خواب و ناله مفري نيست وامان  از هيبت  ايشان كه ديگر هيچ. كار وي همي اين باشد كه بيايد و بگويد شعري بد نوشتي  , شعري كج نوشتي ! و نقدي بر داستان ما بگفتند كه از ذوق بال در اورديم كه كسي پيدا شد كمي فسفر بسوزاند از سر مرحمت .و مطلع كلام وي همي اين باشد كه از دل چه خبر ؟ تعارف شاه عبد العظيمي ايشان را براي شركت در شب شعر طنز   هم  مستدام .

سميرا موش موشستان ... و بغايت وي را همين نسبت كفايت مي كند كه با ديدن اين بشر ادم دل ضعفه مي گيرد و با نيم وجب قد  ارشد شده و كلمات قصار مي راند

ديافه خواهر بسيجي  ضد صهيونيست خورنده كتاب  تورات و انجيل همه فن حريف, واتو واتو... كه با زور چماق ما را به عضويت گروه ها مي كشاند و ما نيز يكي در ميان تن در دهيم ...

عنقا علام العلوم با شمع گره خورده و در پي قطعه گمشده مي گردد و مي چرخد و با زلف يار در مي اويزد و داد و قال راه انداخته كه ااااااااي جماعت هيچي ندان غافل  شكم پرور و از درخت سيب كرمو بترس و چه و چه  ... و نمي دانم كه ايشان چقدر مي داند كه همه را عوام مي داند شايد هم از ذوق دانستن جرقه اي , دوره افتاده در شهرستان شيشه اي كه خلايق شمع هاتان روشن باد !! و نيك مي نويسد  و بگويم كه پرشين بلاك را ايشان به من شناساند

برادر ديگري هست كه زوركي   زورو   است..  نكته جالب از ايشان بگويمتان كه روزي كامنت داده بودن كه تحريم شده اند و ما براي دانستن علت به وي مراجعه كرديم و سخن ها رفت كه ناگهان متوجه شدم  با اي دي  رفتم كه ايشان ان را نمي شناسد !! از وي پرسيدم تو مرا مي شناسي ؟ بعد نيم ساعت سلام و احوال پرسي!! وي گفت نه !!!!   و از انجا بود كه به روابط عمومي بسيار بالاي ايشان پي برديم و بسيار فعال است كه ما را حسادت بر انگيزد دو رشته همزمان مي خواند و نمايشگاه راه مي اندازد و عكاسي  مي كند و پول تلفن و اكانت پدرش را هم مي دهد و مرفه بي درد است و بچه مايه دار

گمگشته : يعني بوس و قلب و هنر و لطافت طبع و صداقت و زيادت از اين نتوانم گفت ك مرا محبت ايشان در دل قليان كند و حسادت اغيار بر انگيزد

پدر بزرگي دارم دوستانش مهران گويند و من ريواس  ؛ و اين يعني دردسر ؛ كه كلي سر و كله زدم تا اثبات كنم كه  من بزرگترم و احترامم واجب ! و كامنت مي دهد انچناني و نمي دانم چه شد و كدامين شير زني يا قوي مردي  حالش گرفت كه كوله بارش را جمع كرد و واله و نالان شد و  راهي كوي و برزن و اين شهر و ان شهرستان .

لولك از يادمان : برادر بسيجي !! با جماعت نسوان چت ننمايند و ما زماني  اين را نمي  دانستيم و افتخار هم كلامي يافتيم و از براي ان بود كه بسيار ي اينگونه پندارند كه” اين بنده خدا)شعري)” ذكور است و مارا چه شباهتي به خشونت اين قبيله ؟! خدا مي داند . اري بسيار موجود لج در بياري است !! و ليكن همان دفعه كه چت كرديم كمك بسيار كردند در باب شناخت يك رشته و دروس ان . و هميشه @work است و نالان ... و از مزدوج شدنشان با بهار خانم شادان

بولك همين قدر مي شناسمش كه هيچ شباهتي به لولك ندارد! و زماني به گردش مي شدند با رفقا و از خاطراتشان لذت مي برديم در يادمان چيزه ... هيچي همين ديگه !

بابايي با سبيل هاي انچناني و دشداشه و متن هايي كه از زيبايي عقل و هوش ادم مي برد كه يك نفر عاقل و كامل يافتيم در اين وادي معلمي پنجاه ساله و با دخترش  يعني دختر فاطي خانوم

سارا را يادم نرود كه شبي تب داشت و ما نيز به احتمال زياد هميشه در تب و تاب رفقا  و ساعتي چند از صدايشان بهره برديم و همدردي كرديم در رياضت فيزيك خواني و سخن  ها رانديم در پي وبلاگ نويس ها  جاي شما خالي !

دو مريم هم هستند كه رنجي مي بريم از انها به سبب وبلاگ نويس شدنشان كه لعنت بر من وباعث و باني باشد كه اگر اين گردن شكسته در مراسم پر فيض اعتكاف شبي يك ساعت ان لاين وارانه از خاطرات و خطرات اين وادي برايشان نمي گفتم شايد  اكنون سرشان سلامت مانده بود   

و شاهرخ تنها كسي است كه از شعري نمي ترسد و  بي سرزمين تر از باد سايت مي سازد و با شجاعت ادرس ميدهد و چون رفيق خواهرمان است پشت سر  سور ميگيرند از غيبت  اندر باب حاج خا نم بازي ما 

خودتان بگوييد با اين همه فك و فاميل و زار و زندگي روزي يك ساعت نبايد به اين نا كجا اباد سركشي كرد ؟

اگر نيايم ,ملت كه را پيدا كنند كه سرش را شيره بمالند

دروغ بگويند

درد و دل كنند

درد و دل كنم

بخندم  بگريانندم....  بخندانمشان

دعا كنم...  برايم دعا  كنند

خير برسانند ... خواستگاري كنند

لينك معرفي كنند .. لينك بگويم

علم كامپيوتر بفهمانندم .. بفهمانمشان

چيز ياد بگيرم .... ياد بدهم

ولي قبض تلفن كه اينها را نمي فهمد و جيب من !

و ان روز كه در صف بانك بودم فهميدم كه جوانان قبض تلفن بدست همه نالانند !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   + نرگس فتحی ; ٩:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/۱٧
comment نظرات ()

 

       ميلاد اقا امام رضا مبارک

چند کلام حکمت آميز از آقاجان  به عنوان هديه :

* به خداوند تبارک و تعالی حسن ظن داشته باشيد زيرا که پرودگار می فرمايد : من نزد ظن بنده مومن خويش هستم و با همان ظن او عمل می کنم اگر حسن ظن داشته باشد به نيکويی برخورد می کنم و اگر بد گمان و نظر شر داشته باشد گرفتار شرش می نمايم .

* در قيامت آن کس به من  نزديکتر است که در دنيا خوش اخلاق تر و نسبت به خانواده خود نيکوکار تر باشد

* در هر زمان که مردم  گناه جديدی رارايج کنند خداوند تبارک و تعالی بلای جديدی که تا ان زمان سابقه نداشته است بر انها وارد می سازد

ثروت جمع نمی شود مگر به پنج علت : بخل شديد  ارزوی طولانی حرص غالب قطع رحم و ندادن حقوق ارحام و انتخاب دنيا بر اخرت .

           

         تهديد نامه

اينكه اين بنده خدا زود زود شعری را به روز می كنه دليل نمی شه متن های قبلی رو نخونيد ... دهه ... تنبيه شديد ... اها .. حالا شد ... قشنگ برو از اول تا اخرش رو بخون يكی يه كامنت هم بده .... افرين .... چه معنی داره ...

مردم از بی كامنتی ...ايش !!... عكس به ان قشنگی داستان به شيوايی كلام به ان نغزی ...قدر نمی دونيد ديگه ... اخرش يه روز از دست شما دق می كنم

نگاه می كنه ... اااا هی تنها تنها شيرينی می خوره و برو بر اين صفحه رو نگاه ميكنه!!...  باشه صبر كنيد در طی چند روز اينده يك افشاگری بكنم من منتظر باشيد بله حتی شما (مثل جمله ای كه می گن نسيه داده نمی شود حتی به شما !) 

 

 

   + نرگس فتحی ; ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/۱٤
comment نظرات ()

بدون شرح!

 

يه داستان نوشتم به اسم سلام لعنتی هيچ ربطی هم به عکس نداره !

 

   + نرگس فتحی ; ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/۱۱
comment نظرات ()

 

سلام خدا جون

خوبی خوشی؟

می بینم که خیلی ناراحتی و امر کردی که همه ملائکت گریه کنن. خوب اگه نمی کردی الان این همه گریه هم لازم نبود.

راستش دیدم بنده هات دارن ازت چیز، میز می خوان گفتم ما که بندت نیستیم اما چون زبونشونو بلدیم به زبونه اونا، مام ازت چیز، میز بخوایم شاید بدی! خدا رو چه دیدی؟ تویی دیگه کارات معلوم نیست که..... شاکی نشی ها، ولی انصافا من هنوز مخم تعطلیه از این کاری که کردی...

خدت می گی کلی عشق می کنی وقتی یه شیعیه امیرالمومنین علیه السلام رو می بینی. بعد خودت میای کمپلت آش و لاششون می کنی. خدا وکیلی......

اونطوری با اخم نیگام نکن. من از جمعه تعطیل شدم. اگه تا حالا می فهمیدم حکمتت یعنی چی . از الان به بعد عمرا نمی فهمم. اول فکر کردم مریضی از خودمه . اما پرس و جو کردم دیدم بیشتر خلق الله این مدلی مریضن. تو که اینقدر مهربونی چطور شب، دم سحر این همه آدم و بردی پیش خودت؟ اینقدر دلت براشون تنگ شده بود.

قبلنا یکی از آدمایی که تو هم خیلی دوسش داری می گفت: هر آنچه برای خودت می پسندی برای دیگران هم بپسند. اما ظاهرا تو خودت این تیپی نیستی. اصلا اخلاق، مخلاق تعطیل.

نگفتی این همه آدمو می بری ما چی کار کنیم!؟

 تو فکر می کنی فقط او نا رو بردی؟ نه داداشٍ من، کلی آدمو دیونه کردی. مردم محله ایران از ملائکت بیشتر گریه کردن. گیرم که دلت به حال ما که آدم نبوذیم نسوخت و گفتی بی خیالش. اما چطور طاقت می یاری چشمای گریون ولی و حجتتو ببینی؟ خیلی باحالی؟ جز خودت هیچ کی نمی فهمه داری چی کار می کنی! البته به این کارت بچه مثبت ا می گن حکمت! اما ما بهش می گیم..

می گیم..می گی.....

هیچی نمی گیم بابا جون.

اصلا بی خود می کنیم چیزی بگیم. هر کاری عشقت می کشه بکن. می تونی، می کنی.

کی می تونه چیزی بگه. شایدم فردا زمینه ما رو لرزوندی. به هو دیدی شب خوابیدم ، صبح بیدار نشدم. ولی بازم بی خیال . خداوکیلی چطوری دلت او مد این کار بکنی؟

یادته مریم از مادرش خداحافظی کرد گفت مامان دیگه وقت امتحاناس تا آخر ترم نمی یام خونه.

مادرشم دلش خوش بود دخترشو داره بدرقه می کنه بره دانشگاه. کلی هم گیر می داد که بمون شنبه برو . اما بعضی استادا این چیزا حالیشون نیست که.. مامانه ام به دلش بد اومده بود. اصلا دوزار معرفت ندارن. نمی دونم کی بهشون مدرک داده؟.

یادته دختره اتوبوس گیرش نمی یومد بره دانشگاه هی گیرد داد آویزون شد . آخرشم سورا یه لگن شد و رفت مثلا دانشگاه." راستی اون روز چرا اونقدر اذیتش کردی. نمی ذاشتی ماشین گیرش بیاد؟"

حتما الانم داری می بینی مادرش با برادرش راه اوفتادن تو بم دارن دنبال دختر دانشجوشون می گردن. می بینی رو زمین دارن دنبال تابلو خوابگاه می گردن. دقت کن، مادره آدرس گرفته دستش، استان کرمان - شهرستان بم - خ شهید روستائیان - جنب کوچه رئیس علی دلواری . خوابگاه دانشجوئی دختران حجاب....

بیچاره مادره نمی دونه دخترش تو خوابگاهه . با همه دوستاش. آخه خودش به دختره سپرده بود تو شهرِ غریب از دوستاش جدا نشو. به کی نیست به مادر بگه: مادرجون دخترت تو خوابگاست . با همه دوستاش،

 اما یه خوابگاه دیگه. همین خیابونو تا ته برو دسته راست اونایی که پیچیدنشون لای پتو. نفر پنجم از چپ، اون دختره تواِ.

حتما شنیدی آخرین نفسای آخر دختره داشت مادرشو صدا می زد.

می شنیدی؟ نه؟ می دونم میشنیدی

می شنوی؟ اون ور تر از زنه، پدره دراه مثل زنا زجه می زنه،اگه دقیق گوش کنی می تونی اسم تمام بچه هاشو یاد بگیری....

اصلا تا حالا آدم از زیر آورا در اوردی؟ فکر نمی کنم! اصلا خودت و ملائکت تا حالا بچه هات زیره آوار موندن؟ عمرا.

اون بالا تلوزیون دارید؟

اگه دارید حتما گزارشایی که از بم می رسه نگاه کن. به اون ملائکتم نشون بده. بهشون بگو شما که قٌدقٌد می کردین این آدما رو بره چی میسازی. اینا هم دیگه رو می زنن می کشن.و..

 بگو چشاشونو باز کنن ببینن این مردم نه تنها همو نمی کشن . تازه ببینن دران برا کشته هاشون چی کار می کنن!

خودت نگاه کن.

اگه نشستس 10 دقیقه تصویر نگاه کردی و پلکات تز نشد خیلی مردی.

اشک همه رو در اوردی.

می دونی یه مرد پای تلوزیون جلوی چشه زن و بچش گریه کنه یعنی چی؟

می دونی یه مرد گریه کنه یعنی چی؟

می دونی؟..

اگه می دونستی....

می خواستم مثل بعضی ها ازت چیز، میز بخوام.اما هیچی ازت نمی خوام.

فقط اگه دلت خواست، جون مادرت به خونواده های داغدیده و مردم ما صبر بده.

اگه هم دلت نخواست که هیچی.

خیلی با حالی

خیلی با حال

خیلی با حا

خیلی با ح

خیلی با.............

دمت گرم

ممنون از اینکه از جمعه تا حالا پدر ما رو در اوردی.

راستی یه کنایه دیگه یادم رفت بهت بزنم

قدیما می گفتی روز جمعه قراره یه اتفاق بزرگ بیافته.

اتفاق مهمت این بود؟اتفاق مهمت این بود؟اتفاق مهمت این بود؟اتفاق مهمت این بود؟

قبل از اینکه کی بوردم پر شه از اشک.... ازت خداحافظی میکنم....

خدانگهدارت

---------------------------------------------------------------

ببخشید. حال نداشتم خواستم بگم منم از خدا چی میخوام . اما نشد.........

النماس دعا

حالم بده- دعا کنین برای همه مردم ایران

 

 

اين ها رو من ننوشتم ها !!!!!

يک بنده خدا ی ديگه نوشته

   + نرگس فتحی ; ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/٧
comment نظرات ()

 

اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقا لها و قال الانسان مالها

 

 بسم الله النور....اناالله و انا اليه راجعون....سانحه تاسف برانگيز زلزله مهيب شهرستان بم كه منجر به بي خانمان شدن و درگذشت جمع زيادي از هموطنان بمي شد را به شما و تمام ايرانيهاي اصيل كه قلبشان براي ميهن اسلامي مي تپد و روح و روان آنان مالامال از عاطفه هاي انساني و ايراني هست را تسليت ميگويم....و چه خوش گفت خداوند حكيم در قران كريم كه بدرستيكه ما شما را هر آن با انواع سختيها و مصائب مورد آزمايش قرار ميدهيم....و به حق هست كه خداوند همراه و دوستدار صابران هست

يك عده از وبلاگ نويس ها دست به امری خدا پسندانه زدند ...=>

 برآن شديم تا در روز يکشنبه هفتم ديماه  با حضور در پارك نظامي گنجوي جهت جمع آوري هداياي شما عزيزان در اين راه به هموطنان نيكمان ياري برسانيم .... با ما همراه باشيد .... موارد مورد نياز هموطنان عزيزمان " پتو . تخت خواب . چادر . دارو . لوازم بهداشتي و ساير لوازم گرم كننده " ميباشد ... وعده ما يكشنبه .... پارك نظامي گنجوي ... ساعت ? تا ? عصر ....باراني باشيد و هميشه عاشق در ضمن اين بلاگ مخصوص زلزله كرمان ميباشد جهت كسب اطلاعات بيشتر مراجعه فرمائيدقرار وبلاگی آدرس قرار :

خيابان وليعصر - خيابان توانير - خيابان نظامی گنجوی - پارک نظامی گنجوی ۴ تا ۶ عصر

برنامه شب شعر طنز هم به همين مناسبت به هفته بعد موكول شد

   + نرگس فتحی ; ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/٧
comment نظرات ()