شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

سري از اسرار دل با صاحبدلان

متن زير خلاصه اي از بخش سري از اسرار دل با صاحبدلان از كتاب مقالات آقاي شجاعي است .
حضرت رسول فرمودند : ولكل امرءما نوي براي هر كس همان هست كه در دل دارد .
يا اينكه فرمودند : المرء مع من احب .انسان با كسي است كه او را دوست مي دارد .
و همچنين گفتند كه : خداوند متعال به صورت ها و اموال شما نگاه نمي كند
و حقيقت اين است كه او به دلهاي شما و به اعمال شما نظر مي كند و نظر او به دل ها
براي اين است كه خواسته ها و مقاصد همه در دل هاست و دل جايگاه آنها ست
محبت و دوست داشتن يك چيز يعني وحدت پيدا كردن با آن و فاني شدن و گم شدن در آن
محبت به يك چيز امر موهوم يا ذهني محض نيست بلكه يك واقعيت در دل انسان هاست
وقتي انسان به چيزي محبت پيدا مي كند و آنرا در دل خويش احساس مي كند در حقيقت
دل وي در آنسو و در پشت پرده به سوي همان چيزي كه دوست ميدارد كشيده مي شود
و به سوي آن ميرود و با آن نوعي وحدت پيدا مي كند و در آن نوعي فاني مي شود
چون ما به غير از دل چيز ديگري نيستيم.
دل شما يعني شما و شما يعني دل
و اين فاني گشتن يعني اينكه با هم بودن ملازم بودن
زيرا محب همان جاست كه محبوب او آنجاست و محب با محبوب خود و در عالم اوست
و از او جدا نخواهد بود .
اگر محبوب دل شما موجود نوري باشد شما نيز نوري هستيدو اگر محبوب دل شما موجود ناري باشد
شما نيز ناري هستيد
اگر محبوب دل شما حضرت حق است و فقط حب او در دل شماست شما هم حقاني هستيد
و اگر محبوب دل شما هواي نفس شماست شما نيز نفساني هستيد
با اين توضيح به آثار و بركات محبت خوبان نيز تا حدي پي مي بريم و سر اين جمله
از مناجات المحبين امام سجاد (ع)را مي فهميم كه ميگويد:
اسئلك حبك وحب من يحبك
خدايا محبت تو را و محبت آنكس را كه به تو محبت دارد از تو مي خواهم .

   + نرگس فتحی ; ٢:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٢/۳۱
comment نظرات ()

انجمن برتر!!

نمرديم مونديم از ما هم تقدير شد !!!!!!!!!!!!!!!
ديروز دانشگاه مراسم گرفته بود که از انجمنهای نمونه قدر دانی کنه
به ما هم گفته بودن اول شديد
ما هم بعد از کلاس اول که کلی جگرمون توش رنده شده بود و حالمون گرفته
(در اين جمله حذف فعل به قرينه ...)
از کلاس بعدی زديم و رفتيم جشن (مظلوم اين درس اکوستيک)
مثل همه برنامه ها .... البته خيلی زحمت کشيده بودن مخصوصا قسمت پذيرايي
عالی بود!!
خلاصه موقع..
آقا دیروز سه ساعت بقیه این متن را تایپ کردم
دور از جون دشمناتون
فیوز پرید
اشکم در آمد
حالا هر وقت حوصله کردم بقیه ماجرا رو میگم

   + نرگس فتحی ; ۸:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٢/٢٩
comment نظرات ()

 

ميلاد پيامبر ختمی مرتبت بر همگان مبارک

   + نرگس فتحی ; ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٢/٢۸
comment نظرات ()

 

خنده طبيعی گريه طبيعی نگاه طبيعی رفتار طبيعی رويارويی ساده و ناب با انسان ها که بندگان خداوندی هستند همه و همه کشف از استغنای شخصيت آدمی می نمايد

   + نرگس فتحی ; ۱:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٢/٢٥
comment نظرات ()

 

ای کاش اينقدر فکر نکرده حرف نمي زدم يا اينکه بعدش ديگه اينقدر بهش فکر نکنم

   + نرگس فتحی ; ٦:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٢/٢۳
comment نظرات ()

نخواستن توانستن نيست!

اين اولين شكست آشكار در طول اين چند سال زندگي من است
با اين كه اصلا برايم قبول شدن در آزمون فوق ليسانس مهم نبود ولي يك حس عجيبي دارم
(اصلا كه چه عرض كنم فقط 10 تا آزمون آمادگي داده بودم و 6 ماه الكي خودم را مثلا معطل درس خوندن كرده بودم
و به هيچ چيز ديگري تو آن مدت فكر نكرده بودم)
با اين حال برايم مهم نبود چون الان خيلي خسته ام
(به قول خانواده از چي خسته اي از درس نخوندن ها!!)
تمام مدت سال گذشته با خودم كلنجار ميرفتم كه بالاخره مي خواهم برم فوق يا نه
يك روز مي گفتم ميرم بد درس خواندن دوره ليسانس را جبران مي كنم
يك روز ميگفتم خوب حالا كه چي بشه ؟
خلاصه
فعلا كه قبول نشديم
حس وحالش برام بيشتر مهم است
تا حالا ديديد كسي يك ذره از شكست خوشحال بشه
از اينكه ديگران بهش بگويند ما اصلا فكر نمي كرديم تو قبول نشي و آن كلي خجالت بكشه
و صورتش قرمز بشه بعد تو دلش ذوق كند
عجيب است ديگه
آدم از آه هاي پشت سر همي كه از سينه اش بيرون بيايد كيف ببرد
ميدانيد چرا؟
آخه اصلا فكر نمي كردم همين يك ذره غيرت درسي برام مانده باشد
اصلا فكر نمي كردم ديگه ديگران از من توقع داشته باشند
اينها خيلي چيز هاي خوبي اند
من خيلي هم دانشجوي منفعلي نبودم ولي چون هميشه به ايده آل فكر مي كردم
از همان يك ذره اي كه بودم احساس رضايت نداشتم
دوران دانشجويي من پر بود از اين حرف ها :حالا كه چي بشه ؟واسه چي ؟بعدش؟ كدوم آينده؟
هر چند وقت يكبار اين چيز ها مي آيد سراغم بعد بايد جون بكنم و كلي از خدا پيغمبر كمك بخواهم
تا از خودم دورشان كنم
تازه اين حرف ها را دارم من ميزنم كه هميشه با يك موج سر و صدا و هار وهور همراهم
تو خانه هم هيچ مشكلي ندارم هميشه ناز و نوازش و از گل بالاتر هم بهم نگفتند
شايد براي همين است كه اين يك ذره شكست برايم خوشايند است !!!!!!
فقط بديش تو اين است كه دوباره با يك آينده مبهم روبرو شدم

   + نرگس فتحی ; ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٢/٢٠
comment نظرات ()

 

ديروز برای يکی از دوست های گل گل گلم يک خبرايی بوده
برای همراه سفر های خوبم
دست چپش شلوغ شده و البته دلش بيشتر
ازش قول گرفتم خونه من يک وقت تو شهر دلش تو طرح نيفتد
که من به اين راحتی ها بيرون برو نيستم
چه سعيد است آن کسی که اين مائده بهشتی قسمتش شده
خيلی خيلی مبارک است ان شا الله

   + نرگس فتحی ; ٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٢/۱٥
comment نظرات ()

 

الان از امتحان پلاسما آمدم
يک بنده خداِِِيی می گفت همه ترم درس بخوان شب امتحان راحت باش ما هم گفتيم
خوب همه ترم خوش ميگذرانيم یک شب امتحان را سختی می کشيم
حال و احوالم سر امتحان ديدنی بود اخه ميدونيد چی شد يکی اول امتحان بلند شد برگه امتحانی را داد و يک صحبتهايی با استاد کرد ورفت من هم فکر کردم اخ جون دوباره امتحان گرفته ميشود ديگه حوصله نوشتن همون يک ذره دانش و معرفت را هم نداشتم همش می خواستم زود برگه ام را بدم برم آخه خوابم می امد
فقط محض حفظ ابرو خودم را به صندلی چسباندم وسط امتحان به دوستم می گم می خواهم برگه را سفيد بدهم و برم
دستش را بلند کرده به نشانه اينکه خاک بر سرت بگير بشين من هم اطاعت امر کردم يک چرتی زدم تا امتحان تمام شد بعد 4 تا خط خطی دادم دست استاد و خندان آمدم بيرون
به بچه ها گفتم خوب ديگه تاريخ امتحان مجدد کی باشه؟ ميگيره ديگه ؟
بچه ها هم گفتند نه ديوونه ان دختره که برگه اش را داد امضا برای حذف درس را هم گرفت!!!!!!!!!


   + نرگس فتحی ; ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٢/۱٥
comment نظرات ()

نور

جاتون خالی ديروز داشتيم پسته خلال می کرديم
يک دونه پوست می کنديم يک دونه هم ...
چند ساعتی گذاشته بوديم پسته ها خيس بخورند که راحت تر پوستشان جدا بشه
در نتيجه بعضی ها شون جوانه زده بودند
آدم احساس می کرد يک عالمه موجود زنده زير دستش است
اينها را که ديدم نا خود آگاه گفتم
خوشا به حال گياهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست
همين موقع مامان گفت :
هميشه نور آنها را در بر گرفته؟
من سرم را آوردم بالا و نگاهش کردم
يک ذره هم تعجب کرده بودم
گفتم : خوب آره!
مامان گفت :
اول آنها از زير خلوارها خاک به طمع نور خودشان را بالا کشاندند!
ديدم راست می گويد.

   + نرگس فتحی ; ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٢/٥
comment نظرات ()

پاکی

پاكي
يعني اين قدر معني اين كلمه سخت است
يعني اينقدر اين واژه دور از ذهن است
شكايت مي كنم به تو
به تو اي همه پاكي و صداقت
از اين بندگانت كه باور ندارند در اين عصر دود و ماشين فردي ادعاي صداقت كند
آنها عوض راستي ها شك نثارت مي كنند و دروغ
پروردگارم بين بندگانت چه مي گذرد كه من از آن بي خبرم
گاهي آرزو مي كردم اي كاش با دروغ آشنا بودم تا نگاه مردمان را بهتر مي فهميدم
بيچاره من همچون گلي با گلبرگ هاي لطيف بي رنگي خود را آراسته ام
و همه آرزويم پراكندن محبت است
مردمانت نمي توانند اين را باور كنند
خودم مقصرم
خودم كه خواستم با ديگران از تو بگويم و آنها نيز برايم بگويند تا خشبو تر شوم
خواستم تو را از صداي ديگران بيابم
و تو مرا فقط براي خودت مي خواهي
پس خودت بگو از جمال و جلالت
پس خودت نشانم بده از همه زيباييهايت
و نشانم مي دهي
و اميد دارم
كه ببينم
و يادم بماند

   + نرگس فتحی ; ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٢/٢
comment نظرات ()