شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

 

چه کيفی داره يواشکی بری سراغ يخچال و به آن باقلواهايی که والده مکرمه قايمشون کرده ناخونک بزنی!!!

   + نرگس فتحی ; ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۳۱
comment نظرات ()

دريای من آرام گير.... از عکس رويش کام گير

درياي من امشب چه غوغا كرده اي .....طوفان چه بر پا كرده اي
در سرزمين سينه ام دل را چو دريا كرده اي
گاهي به مدم مي كشي گاهي به جزرم مي كشي
اي ماه پر افسون مرا پايين و بالا كرده اي
آي و تني بر آب زن
چرخي بر اين گرداب زن
آيا به عمرت اينچنين موجي تماشا كرده اي
پا در ركاب موج بر با خود مرا در اوج بر
آي و وفا كن در كنار عهدي كه با ما كرده اي
ديگر چه سود از گفتگو
بردي ببر اين آبرو
از آبروي من عجب ابري مهيا كرده اي
شد رعد و برق ابر من
يعني سر آمد صبر من
باران كه مي آيد بيا
من را تو رسوا كرده اي
درياي من آرام گير از عكس رويش كام گير
مه در بغل كي آيدت دل خوش چه بيجا كرده اي
آقا يك كاروان ديگه هم رفتند و ما جا مونديم ........
شعر از آقای پناهيان

   + نرگس فتحی ; ٦:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢۸
comment نظرات ()

ليلی با من است

آقا هي من ميگم دعا كنيد
شما بگيد واسه چي دعا كنيم ...بيا اين هم نتيجه اش ديگه
آخه اين چه امتحاني بود من امروز دادم
خجالت داره والا امتحان open book باشه و آدم سر جلسه مگس بپرونه

حالا عيب نداره شرمنده نشيد هنوز چند تا امتحان ديگه مونده ..ميتونيد جبران كنيد ...!!
پس دعا يادتون نره


…............................................................................................................................
خدمت برادر محترمه ....دوست عزيز ... آقا ليلایرشيد
خدا ذوق مرگت كند كه كلي كيفورم كردي (يا بالعكس)
مي دانيد چرا
شماره نظر هاي هر متني از شعرا را داره اين با مرام !
عوضش من هم دعات مي كنم
ان شا الله
شيريني .........تو بخوريم
به جاي ..........گزينه مورد علاقه را انتخاب كنيد
1از مكه بر گشتنت
2 دكترا قبول شدنت
3 عروسيت
4گزينه 1 تا 3 هر سه مورد
5 چك سفيد ...هر چي دوست داري توش بنويس
حتما (بجاي لطفا)
در صورت اجابت دعا به اين مدعي يك جفت كفش ايتاليايي نو (دست دوم قبول نيست)تقديم گردد
....ليلا جونم خيلي دوستت دارم !

   + نرگس فتحی ; ٩:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢٧
comment نظرات ()

گل ها چه ميکنند

امروز دوستم برام گل آورده بود اينقدر ذوق كردم كه نگو ...
بهم گفت اگر مي دونستم اينقدر خوشحال مي شي هر روز برات گل مي آوردم
يك بار هم برام يك عالمه گوجه سبز آورده بود كه بينشون گل محمدي ريخته بود ..
هيچي ديگه همين جوري گفتم دلتون بسوزه
به همين مناسبت مردم ديدگان شما را متبرك مي كنيم با شعري از شاعر معاصر (اين بنده خدا)
كه ناگهان قريحه ادبي اش با ديدن چند شاخه گل چيده شده از باغچه همسايه متجرق شده (جرقه زده)
اهل كاشانند
روزگارشان بد نيست
خانه اي در جردن
و يكي در دهشان
كه به تابستان ها
كه چه بادمجان ها
به ايوان خانه خاله شان خوردند
و نظارت بكردند ايشان بر مردم ده
و بگويند ها ها

چه شله زرد ها پختند
تعريف هاش آوردند
بنديديم همي ما يكي از آنها را
اها...


هر كس اين فرد را يافت به شهرداري كه در به در دنبالش مي گردد؛معرفي نماييد
مشخصات مجرم فراري
اين دوست جون جان ها از آن دسته آدم هايي است كه دير خوب بودنش كشف مي شود
براي همين است كه سال اول چشم نداشتم ريختش را ببينم
(لازم بود اينجا اين را ياد آوري ميكردم چون زياد تحويل گرفته مي شد براش خوب نبود )
ولي الان اينقدر دوستش دارم كه اگر نبينمش باز هم برام فرقي نمي كنه !!



   + نرگس فتحی ; ٩:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢٧
comment نظرات ()

 

آخ كه چقدر اين چند وقت دلم پر كشيده به سمت بيت العتيق
هر دوست و فاميلي كه عازم سفر مي شود ؛با هر التماس دعايي كه بهشون مي گم
دلم ريش مي شه براي ديدن سياهي زيباي كعبه براي بوسيدن حجر الاسود
خداجون دلم تنگ شده براي اينكه بيام قلبم را بچسبانم به ديوار خونت
دوباره حل بشوم تو وجودت
دوباره از خودم دور بشوم
يا كريم
نفس هايم ذكر ارحم الراحمينت را مي خواهند
مولا اينجا چه جوري صفا بدهم به روحم
از كدام مروه بايد بگذرم
آخ......
اين بنده ات داره اشك مي ريزه
مولا نگاهش كن ....نظري ...
خدا جون دلم تنگ شده براي انفاس پاكت
بي تابيم را درياب
خداجون پس كي به سرور ما اذن ظهور مي دهي ؟
يعني اين توقع زيادي است كه آدم يك مراد داشته باشه كه بتواند نفس هايش را با نفسش گرم كند ؟
آخ كه چقدر روحم عطر خوش حضورش را كم دارد


   + نرگس فتحی ; ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢٦
comment نظرات ()

 

من اسب ها را دوست دارم
در دستان من نه زنجيري هست ؛نه شلاقي
من آنها را آزاد دوست تر مي دارم
ولي چرا آنها با ديدن من رم ميكنند
و تنها چشمانم را با غبار به پا شده از تاختن در شن زارهاي خشم و شهوت اشك بار مي نمايند
اين است سزاي محبت

   + نرگس فتحی ; ٤:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢٥
comment نظرات ()

امتحان

معبودا
امتحانت با تمام آزمون هاي ديگر فرق دارد همانطور كه خودت همانگونه اي
چه بي خبر مرا به آزمون كشيدي
و مثل هميشه
اين بنده ات چه نمره اي گرفت !
باز هم شكر



تو اين مدت تو يك وضعيتي بودم كه تا حالا تجربه نكرده بودم ؛خيلي بد بود ؛خيلي چيزها دستم آمد
شدت ضعف نفس و يك سري اصول حاكم بر زندگي كه قبول كردنش برايم خيلي زجر آور است
ولي مثل همه عوام الناس من هم محكوم به پذيرفتن عرف بعضاً بي منطق هستم و آسانترين راه را براي بهبود حالم انتخاب كردم
تن دادن به جبر
هم رنگ جماعت شدن .

   + نرگس فتحی ; ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢٢
comment نظرات ()

نتيجه دلبری

ولادت با سعادت امام حسن عسگري بر همگان بويژه آقا امام زمان تبريك مي گويم
به همين مناسبت ديشب مادر خانم كيك پختند و شمع روشن كرديم و دور هم خورديم جاي شما سبز(در حالي كه برنامه نفت و خون مي ديديم) و از لحظه هاي زندگيمون لذت برديم
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××× بله.......
به شما قول مي دهم تا آخر امسال نشده .....
خلاصه ....
بله ديگه.......
مي دونيد چرا؟
آخه به زور خودم را تو دل سه نفر كه عازم سفر حج هستند جا كردم
ان هم با چه ترفند هايي ...
داشت رد مي شد كه گفت بنده خدا بيا تو اتاقم كارت دارم
بعد از چند ساعت رفتم پيشش ؛گفت بالاخره سفر حجم جور شد
چند تا سوال كرد
من هم كلي توضيح دادم (البته يك چيزي تو مايه هاي روضه ؛چون بينوا كلي گريه كرد)
فرداش هم با دو تا فيلم آموزشي و يك جزوه رفتم پيشش
گفتم جزوه هديه و فيلم ها را به رسم امانت تقديم مي كنم (رو كه رو نيست!!)
از اين جزوه كه مطالب خوبي دارد به حاجي دوم هم دادم
يكي دو روز قبل از حركت حاجي سوم ؛به خانه شان زنگ زدم و التماس دعاي شديد گفتم
خوب ديگه....
كار ها رله....
آخر امسال مي بينيد كه اين بنده خدا.....
دكتراي پيوسته فيزيك قبول شده !!


آخه اولي يكي از اساتيد محترم فيزيك است .دومي دانشجوي نسبتا محترم اين رشته
و سومي هم معلم نازنين فيزيك (تازه اين مورد آخر كه مادر همين همكلاسي عزيزي است كه خودش فيزيك ميخونه و هر چند وقت يكبار افتخار مي دهد مي ايد اينجا و حال ما را اين جمله ميگيرد كه :يك ذره عوض اين كار ها درس بخوان )
نتيجه اخلاقي
1 براي التماس دعا پيش آدم هاي مختلفي بايد رفت باشد كه نتيجه مطلوب حاصل گردد
2 كس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
3موجبات شادي و شگفتي ديگران را فراهم كردن نيك رفتاري است
4ولي خيلي زشته كه آدم براي استاذش جزوه را با پوشه شيك ببرد و براي دوستش را منگنه هم نزنه
5هر كسي با اينترنت كار مي كند مفسد في الارض است
6 شماره بالا نتيجه اي است كه اين روز ها از طرف والده مكرمه در انتهاي اغلب مكالمات رد و بدل شده بين ايشان و بنده صادر مي شود
7 اسم وبلاگم را بايد عوض كنم بگذارم قصه هاي من و مامانم
۸ زشته آدم تيتر زرد انتخاب کند

   + نرگس فتحی ; ٩:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۱٩
comment نظرات ()

جيک ...جيک...

اين مطلب را از مرده گرفتم
يه جوجه رو تصور كنيد كه تازه تو قفس به دنيا اومده چقدر اون موقع همه دوستش دارند
اونم هيچي نمي فهمه جز آب و دون !
مي گذره و اون جوجه بزرگ مي شه
خوب مي فهمه كه بال و پر داره دلش مي خواد پرواز كند ولي كجا ؟
تو قفس؟
خوب اينم غنيمته تو قفس شروع ميكنه بال زدن هي مي خوره به ديوار قفس
؛مي دونيد تو اين شرايط چي كارش مي كنن؟
مي يارنش بيرون بال هاش را كه تازه در آمده مي چينن !!!
اما چرا ؟چون نمي خوان بره و آزاد باشه
اما جوجه هايي كه تو قفس خدا به دنيا اومدن هيچ كدوم جلوي علاقشون به پروازرو اين جوري نگرفتن
خوب اون ها چه حقي دارن اون جوجه رو تو قفس بذارن ؟
چرا وقتي مي خواد تو همون قفس هم بال بزنه بال هاش رو مي چينن ؟
جوجه اي كه من مي شناختم و حالا بزرگ شده و مي خواد پرواز كنه همين بلا رو سرش آوردن
اولا خيلي شيطون بود اما حالا كنج قفس كز كرده ؛هيچي هم نمي خونه
مي دونيد چي براش عذاب آور تره ؟
اينكه هر چند وقت يكبار مي يان بالاشو نگاه مي كنند كه اگر بلند شدن بچيننش
تا هيچ وقت تو قفس خودش هم پرواز نكنه
آخه تقصير اون چيه كه پرنده همسايه قشنگ مي خونه ؟!!

   + نرگس فتحی ; ٩:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۱٧
comment نظرات ()

 

اي پير خرابات دل آبادم كن
از بندگي خويشتن آزادم كن
شادي بجز از ديدن او رنج بود
شادي بزداي از دلم شادم كن
××××××××××××××××××××××××
اي دوست ببين حال زار مرا
وين جان بلا ديده بيمار مرا
تا كي در وصل خود برويم بندي
جانا مپسند ديگر آزار مرا
امام خميني(قدس سره)

   + نرگس فتحی ; ۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۱٥
comment نظرات ()

دعای مادر

يکی از خير و برکات دعای مادر را ديروز به شکل جالبی درک کرديم
اينطوری که تا دو شاخه سيم سه راهی کامپيوتر را نزديک پريز می کرديم
فيوز می پريد

   + نرگس فتحی ; ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۱٢
comment نظرات ()

 

ما چنگيم
هر تار از ما دردی سودايي
زخمه کن از آرامش ناميرا ما را بنواز
باشد که تهی گرديم آکنده شويم از والا نت خاموشی
سهراب سپهری

   + نرگس فتحی ; ۸:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۱۱
comment نظرات ()

حيرت

هنوز آفتاب كامل پهن نشده بود صداي گنجشك ها يواش يواش داشت در مي آمد
سكوت
چيزي كه كم پيدا مي شود
بين مزار ها رفتم مرتب اين طرف و آن طرف را نگاه مي كردم
دنبال مزار يك شهيد بودم
آن سكوت ؛آن همه قبر كه هر كدام متعلق به يك جوون رعنا بود ...
انگار نگاهت ميكردند ...و با آن نگاه ازت يك عالمه سوال داشتند ....
از عظمت مكان پاهام سست شده بودند ...توان راه رفتن نداشتند
قلب به سختي مي تپيد
احساس آشنايي با اين حال و هوا بهم دست داد
قبلا اين حس را تجربه كرده بودم ولي كجا...
آدرس مزارش را نداشتم ؛از كسي هم نپرسيديم
تو دلم بهش گفتم اگر دوست داري بياييم ؛خودت را بهمون نشون بده
از اينكه اين طوري اين طرف اون طرف را نگاه ميكردم مثل آدم هايي كه يك گمگشته دارند
دلم گرفت بغض كردم و چشمانم باراني شدند
زدم زير گريه همين طوري بي دليل
فضاي عجيبي بود
داشتم ميرفتم واسه خودم كه مادرم صدام زد گفت بيا پيداش كردم
من هم كه كلي از اينكه اين شهيد صدايم را شنيده بود كيف كرده بودم يك فاتحه مشتي خوندم و رفتم يك گوشه نشستم زيارت عاشورا بخونم
تا حالا اين طوري از ته دل لعن ها را نگفته بودم ...خوب آخه زياد با نفرين ميانه خوبي ندارم
ولي اين دفعه اين همه نازنين را كه آرام و مظلومانه خوابيده بودند جگرم آتش گرفت
ظلم را درك كردم
و ياد مظلوميت شهداي كربلا در دلم بيداد كرد .... غوغا
يادم آمد كجا اين حال و هوا را تجربه كرده بودم
ديگه قدرت كنترل خودم را از دست دادم
هاي هاي زدم زير گريه
تنهايي يك گوشه بين آن همه وجود كه احساسشون ميكردم
يادم آمد.....
تو حيرت مظلوميت يك خاندان؛ كنار بقيع بود كه زانو هام شل شده بودند و
قلبم توان زدن نداشت

   + نرگس فتحی ; ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٩
comment نظرات ()

 

این مطلب را برای مجله دانشگاهمون نوشتم ..هنوز چاپ نشده می خواستم نظر شما را هم بدونم



يك بچه فيزيكي سر كلاس A

ابتداي كلاس خودكار به دست مي گيرد و كاغذ و يك جفت چشم اضافه هم از ديگران قرض مي كند، با نيت فهميدن درس، وي كه در هنگام ديدن اسم خود در روزنامه پيك سنجش خواه شادمان شده باشد يا گريان و نالان، در هر صورت خوشحال بود كه مي آيد و (وضع جهان و كائنات را اگر نتواند) ايران را زير و رو مي كند، با ولع به حلقوم استاد چشم دوخته تا آنچه او مي گويد در رگهاي خود جاري كند.
استاد كلاس A شروع به گفتن مي كند. كمي بعد بچه فيزيكي متوجه مي شود كه مسؤول حل تمامي مشكلات كه نبيده است و اصلاً و اصولاً وي اين وسط چه كاره بيده!
بنابراين كمي تغيير نيت مي دهد و به اين جا مي رسد كه همين اندازه كه برسد حرفهاي استاد مزبور را رونويسي كند، كفايت مي كند. باشد كه روزي بخت و بالين ادراك بر وي رخ بنمايد و او بين اين همه عدد و رقم به يك فهم فيزيكي مأنوس برسد!
اكنون كه ربع ساعت از ابتداي كلاس گذشته، عرق شرم بر عقربه هاي ساعت نشسته كه چه كند توان حركت تندتر از اين را ندارد و قلب بچه فيزيكي در حال دق آوردن است و استاد براي چندمين بار كل تخته را پاك مي كند.ناگهان رفيقان شفيق دوست بهتر از جان خود را مي بينند كه موفق شده برخي مسائل و مصائب فرهادها را البته در خواب شيرين حل كند!!!] اينجا از صنعت ادبي استفاده شده كه رابطه خوب و جدانشدني بچه فيزيكي ها با ادبيات نشان داده شود[ بچه فيزيكي را بيدار مي كنند، مي زند از كلاس بيرون؛ وقتي برمي گردد مي بيند آخر درس است و امروز هم چيزي نفهميده و اينك او دوباره نيت خود را با نقش و نگار فهميدن در جلسه بعد مزين مي كند و خوشحال از اتمام 5/1 ساعت عمر نازنين به اتفاق دوستان مي روند بوفه چاي بخورند!

همين بچه فيزيكي سر كلاس B
صبح زود از خانه يا خوابگاه مي آيد به سمت دانشگاه، باشد كه يكي از افراد خوش شانس آن روز باشد و از صندليهاي جلوي كلاس يكي را به نام خود قباله زند و البته به تعداد دفتر و كلاسور و جامدادي و چادر هم براي دوستان!
استاد معزم تشريف مي آورند و همان بچه فيزيكي وي را زير رگبار سؤال از ب بسم الله كتاب و جون آدميزاد جزوه مي گيرد كه چرا؟ (مثل چراي شبكه 5 ) ، استاد مفهوم فيزيكي اين مطلب چيه؟ (مثل خواهرش چيه) ، ديد فيزيكي بديد! و استاد هم كه با سوء سابقه اين مغ بچگان آشنايي دارد يك جورايي بالاخره آن ها را شير فهم مي كند.
و درس شروع مي شود!
دارارارام (با آهنگ يك سمفوني خوانده شود شايد كه استاد اين سمفوني را دوست بدارد).
و امروز تنهاترين كس در كلاس عقربه ساعت است كه شايد يكبار نيم نگاهي از سوي يار به خود ديده باشد (آه عقربه جان، اميدوار باش ؛ كه از اين شكست هاي روحي عشقي و بي مهري ها زياد به وقوع نخواهد پيوست).
و سه سوت كلاس كه تمام مي شود هيچي ، استاد بيچاره تا كلاس بعديش امان نفس كشيدن و چيزهاي ديگركشيدن هم پيدا نمي كند.

بچه فيزيكي در آزمايشگاهجد و جهد فراوان براي بدست آوردن داده ها، به هر روش و راهي چيزي است كه شما مي توانيد در تمام آزمايشگاهها آن را مشاهده كنيد. البته مهم درست بودن داده هاست و فرد مذكور چرايي و چگونگي انجام آزمايش براي نسل بعد به وديعه مي گذارد، خواه اين داده ها بر طبق قانون بقاي گزارش كار از دوستان ترم قبل بدست آمده باشد يا اينكه ديدن 80% خطا در صفحه ماشين حساب كمي زحمت را به جان خود مي خرد و دستي در اعداد برده و آن را بر وفق مراد مطلوب به حدود 008/0% خطا مي رساند.
البته اين نكته شايان ذكر است كه فعاليت اين موجود در آزمايشگاههاي مختلف ديدني است. براي مثال در يك آزمايشگاه مثل هري پاتر به دنبال گلوله پرتاب شده در زير ميز و اين ور اون ور آزمايشگاه در حال دويدن است. و در ديگري شوق و ذوق جرقه ها او را به مرحله جيغ و هيجان كشانده .
از در يك آزمايشگاه كه مي گذري بوي خازن سوخته مي آيد ؛ از كنار ديگري كه رد مي شوي، جيغ اهالي آن به هوا مي رود كه چرا تعدادي فوتون اضافه به دستگاه ما وارد كردي؛ و نگذر از تاريكي كه فضاي خوبي است براي شيطنت ، چرت زدن، گزارش كار عقب افتاده نوشتن و كشف نور!
راستي تو بعضي آزمايشگاهها هم شتر با بارش گم مي شود!
و امان از دست امتحان آزمايشگاه! امان! امان!

يك بچه فيزيكي در ساختمان شش طبقهبچه فيزيكي براي كارهاي مختلفي از قبيل چاپلوسي اساتيد و رفتن به سايت و كتابخانه و گاهي اوقات يعني وقت گل ني براي زير و رو كردن آسمان در رصدخانه به اين ساختمان شش طبقه مراجعه مي كند.
بستگي به نوع ورودي دانشجو دارد؛ گروهي بسيار خانم، با نزاكت، هميشه درس خوان و گروهي از ورودي ها (كه اگر يك نفر مثل من در ميانشان باشد ، شش طبقه كه سهل است ، فكر كنم حساب آن ساختمان10-9 طبقه هم ساخته است) چنان داد و قال و هاي و هويي راه مي اندازند كه آن سرش ناپيدا!
در همين لحظه جا دارد صبري جميل را براي اهالي اين ساختمان ، در هنگام مواجهه با اين ورودي آرزو كنيم.
بگذريم از روز انتخاب واحد كه علي الخصوص براي ما شانس ديدار هم كلاسي ها به چندين ساعت (از 7 تا 11 صبح) مي انجامد.و در نتيجه اين شادي و پاي كوبي چندين برابر مي شود (پاي كوبي در اينجا به معني حركات موزون نمي باشد ، بلكه يعني پا مي كوبيم از در اتاق مدير گروه به آموزش، از آموزش به فلان ساختمان، از فلان ساختمان به … ).

بچه فيزيكي در سايت

هي جستجو مي كند ، هي پرينت!
از توضيح بقيه اين قسمت هم معذورم، به علت مسائل امنيتي.

يك بچه فيزيكي در سلف

ابتدا بسيار متين سيني غذا را مي گيرند مي برند مي نشينند، بعد دندان هاي چنگالشان را كه تقريباً هميشه كج و كوله است را صاف مي كنند و …
حالا غذا و نوشابه تمام شد ، دانه دانه ني ها را مي چرخانند تا فشار هواي درون آن بالا رود و بر اثر ضربه نفر مقابل اين هوا آزاد شود و شترقي صدا كند و ديگر دوستان فيزيكي ذوق كنند و غير فيزيكي ها تعجب! البته شايان ذكر است كه ابتدا به ساكن بايد نفري 2 تا ني برداريم، تا بتوانيم اختلاف صداي ني همراه با كمي گاز نوشابه و ني با هواي بدون گاز نوشابه را مقايسه كنيم و اين آزمايش بارها و بارها تكرار مي شود . اگر شما به نتيجه رسيديد به ما هم بگوييد!

يك بچه فيزيكي در پشت بام ساختمان مشاوره

يك درخت هست كه برگ هاي با نمكي دارد (اسمش را نمي دانم) . برگها را دانه دانه يا دسته جمعي از بالا ميريزند پايين و به حركتهاي چرخشي آن نگاه مي كنند و كيف مي كنند. (البته به جز برگ مي توان چيزهاي ديگري هم تو كله دوستان زد يا براي استادان خودماني دست تكان داد و باي باي كرد).
نگذر از وقتي كه استاد كلاس روبروي اين پشت بام بيايد و قيافه دانشجويان نسبتاً محترم را در حين شيطنت نگاه كند.
بچه فيزيكي در كتابخانه

كلي كتاب و جزوه و ورق روي ميز را فرا مي گيرد و چند تا از علماي قرن به دور آن به قصد قربت علم و فهم؛ كه ناگهان ماجراي ديروز به خاطر يكي از ايشان متجرق مي شود (جرقه مي زند) . و ديگري شروع به نقد افعال فلان استاد محترم يا محترمه مي كند.
حالا كه مكانيك مان كاملاً تحليل رفته، بساط عيش و عشرت از سيب و پرتقال با نان و پنير و كيك و گه گاه چاي (بطور قاچاقي) را فراهم مي آوريم تا رمقي براي ادامه ، كسب شود.

و خلاصه يك بچه فيزيكي در روز اخذ نمره
مي گم چطوره از توضيح اين قسمت صرف نظر كنيم ، يك وقت بچه هاي دانشگاه هاي ديگر اين قسمت را مي بينند و كلي به حال ما غبطه مي خورند (كه چقدر ما درس خونيم و اصلاً چه كارها كه نمي كنيم) . و چه كيفي مي كنند اساتيد عزيز كه دانشجويان خود را براي دومين بار بعد از روز امتحان ملاقات مي كنند!
و چه داستانها كه ساخته نمي شود و چه چانه ها كه زده نمي شوند و چه نمره هايي كه روي نمودار نمي روند و بساط 2 ورق ترجمه از همه چيز گرم تر است، به خاطر يك مشت دلار!

يك بچه فيزيكي در كارهاي انجمن و فوق برنامه
واي و آه و فغان از شعله اي كه فيزيكي ها در اين گذرگه بر پا كرده اند. در هر انجمني و هر كانوني يك نخبه فيزيكي چونان ستاره شعرا مي درخشد و البته كه انجمن فيزيك چيز ديگري است . هي حساب كتاب دخل و خرج و تنطيم برنامه و سمينار (كه هميشه به استقبال بي حد دانشجويان فعال خود هسته انجمن همراه است) و در آخر خلق مجله خوش نام كه ساي مي نامندش.

و خلاصه يك بچه فيزيكي بالاخره مدرك مي گيرد و مي رود پي كارش، شايد هم فقط ماها اينطوري باشيم . پس از دانشجويان اهل علم و فرهنگ و زحمتكش كارشناسي , ارشد , دكترا و ارشد قبول شوها پوزش مي طلبم كه گفته اند كافر همه را به كيش خود پندارد!

fathins2001@yahoo.com

   + نرگس فتحی ; ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٧
comment نظرات ()

 

اين روز ها بد جوری خرداد گرفتگی پيدا کردم و البته با يک سری مسابل جانبی که يک ذره به هم ريختم !!(اين جمله خبری بود)(يعنی بعد از خوندنش نگيد به ما چه)

   + نرگس فتحی ; ٦:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٤
comment نظرات ()

 

دوستان خوبم
mat ,orakel,simorgh,jabid
از اینکه به شعرا سر زدید ممنون ولی ای کاش یک رد پایی از خودتون می گذاشتید تا بازدیدتون را پس بدم!!

   + نرگس فتحی ; ۳:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۳
comment نظرات ()

 

این مطلب را از آبنوسنوشتم خودم که کلی خندیدم کلا وبلاگش قشنگه
بي تو online شبي, باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم, دنبال ID ي تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از Case وجودم
شدم آن User ديوانه, كه بودم
وسط صفحه ي Room, Desktop ياد تو درخشيد
Ding صد پنجره پيچيد
شكلكي زرد, بخنديد
يادم آمد كه شبي, با هم از آن Chat بگذشتيم
Room گشوديم و در آن PM دلخواسته, گشتيم
لحظه اي بي خط و پيغام نشستيم
توو Yahoo و Ding و دَنگ
همه دل داده به يك Talk بد آهنگ
Windows و Hard و Moder board
آريا دست برآورده به Keyboard
تو همه راز جهان ريخته در طرز سلامت
من بدنبال معناي كلامت
يادم آمد كه به من گفتي: از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين Room نظر كن
Chat , آيينه ي عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به E-mail ي نگران است
باش فردا, PM ات با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين Log out, Room كن
باز گفتم حذر از Chat ندانم
ترك Chat كردن, هرگز نتوانم, نتوانم
روز اول كه E-mail ام به تمناي تو پر زد
مثل Spam, تو Inbox تو نشستم
تو Delete كردي ولي من نرميدم, نگسستم
باز گفتم كه تو يك Hacker و من User هستم
تا به دام تو درافتم Room ها گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودي, نرميدم, نگسستم ...
....
Room يي از پايه فرو ريخت
Hacker يي Ignor تلخي زد و بگريخت
Hard بر مهر تو خنديد
CP از عشق تو Hang يد...
....
رفت در ظلمت شب, آن شب و شبهاي دگر هم
نگرفتي دگر از User آزرده , خبر هم
نكني ديگر از آن Room گذر هم
بي تو اما, به چه حالي من از آن Room گذشتم!

   + نرگس فتحی ; ۸:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۳
comment نظرات ()

 


دارارارام
اينجانب بنده خدا مفتخر به فرا گرفتن
جوشکاری و تراشکاری شده ام
آقا خيلی کيف کردم
اولش ميترسيدم ولی بعد ديگه ول کن نبودم از آتش بازی خوشم آمده بود

   + نرگس فتحی ; ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢
comment نظرات ()