شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

يك دقيقه سكوت !

 

هر وقت اين جمله را مي شنوم خنده ام مي گيرد ...

اگر خارجي ها ز اين استفاده كنند يك چيزي ...خودشون درست كردنش ...خودشون هم بكار مي برند

ولي ما چي ؟ ...مخصوصا ما كه مسلمانيم

مثلا براي شادي روح يك مسلمان ديگه بايد يك دقيقه بايستيم و بر بر نگاهش كنيم ؟

ببينيد من با سكوت مخالف نيستم كه هيچ , كلي هم موافقم

ولي  حرف حسابم اين است كه ما مي توانيم براي اداي احترام به يك بزرگي كه حالا از دست رفته , يك آيه قران را با تفكر و تمركز  و درحالت  ارامش بخونيم

بعد تا شب كه سهله تا يك هفته سكوت اختيار كنيم و به كار هايي كه آن بزروگوار انجام داده و به دنيا و اخرت فكر كنيم

+++

راستي يك چيزي توجه كرديد چقدر ما سكوت را كم داريم !

ممكن محيط اطرلفمون هم از لحاظ آلودگي صوتي شلوغ نباشه ( كه خود اين بعيد است ) ولي تو دل و مغزمون اينقدر جار و جنجال هست كه گاهي از دست خودمون سر درد مي گيريم .

+++

شايد شما هم بعضي از اين افرادي كه يك چيزي از اين عالم دستگيرشون شده را ديده باشيد . وقتي ازشون سوال مي كنيد ؛ سرشون را مي اندازند پايين... چند لحظه ساكت مي شوند و  فكر مي كنند.... بعد اروم   جوابت رو مي دهند ...آخ آدم كيف مي كند  از اين همه آرامش ....حالا ما ها ...هي پر پر مي زنيم ....داد ....قال ...بابا يك ذره آرووووم باش !

+++

اگر آدميزاد بتواند گوش   جانش را از صداهاي بي خود و از فكر هاي مشوشي كه روند منطقي ندارند  ؛  خالي كند آن وقت است كه صدا هايي  را مي تواند بشنود كـــــــه ....!

 

   + نرگس فتحی ; ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/۳۱
comment نظرات ()

امشب چه شبی است ....**

 

 

چند شب پيش  با گمگشته و مسيحا يك كنفرانس درست كرديم

به به ....چه شود ... چه زلزله اي ...رووووم داشت تكان تكان مي خورد ....اقايي كه شما باشيد ...من و گمگشته هر چي توان داشتيم در انگشتانمان جمع كرديم تا بلكه حال اين حاج خانم تازه از سفر برگشته رو بگيريم ....بماند كه مسيحا كم مي اورد و خودش رو مي زد به دي سي گري ....بابا اگر مخت دي سي شده چرا مي ندازي تقصير خط ...بهتر ...وقتي نبود يك دل سير با گمگشته غيبتش رو مي كرديم و نقشه مي كشيديم وقتي برگرده چطوري حالش رو بگيريم ...ده ده ده كلي منت بكش بگو حاج خانم خسيس خانم سوغاتي نخواستيم ...تعريف كن برامون از بلاد وحي ...مي گه تو اتوبوس موقع رفتمن به مكه خيلي بهمون سخت گذشت ...اخه جونم مرگ نشده اين هم شد تعريف كردن ....تازه يه جورايي هم كلي اذيتش كرديم كه ....نمي شه بگم ....اگر بگم ....از حالت غيبت طرف در مي اد و از گناهامون كم مي شه ....ها ها ها

در اين هنگام كه مسيحا ديد قواي اين جناح خيلي قوي تر است به شكل تهديد اميزي گفت : من دارم اينجا يكي رو خفه مي كنم ....شما بريد كنار .....واي واي مثلا ما ترسيديم

بماند ....

نكته جالب قضيه اين بود كه عرب و عجم  در اين چت فيلسوفانه ما در امان نماندن و ذكر خير همه رفت ..قبل از اينكه كار  به جاهاي باريك يعني همان<< اسرار مگو ها>> برسه اينجانب نه اينكه اين روزها از اعتكاف امدم به قول بعضي ها اگر ريا نشه ...نور بالا مي زنم كــــلي !! رفتم بالا منبر ...ان هم چي ..جلوي مسيحا كه خودش وقتي مي ره بالاي منبر تا صد كيلو بايت ننويسه پايين بيا نيست , جرات رو مي بينيد !

خلاصه سرتون رو چه درد بيارم , ما كه تا ان لحظه همش داشتيم ...لي لـــــــي لي ...مي كرديم واسه هم ...البته بيشتر براي مسيحا (كه اذيتش كنيم , اين رو مي گم كه فكر نكنيد خبريه و قرار از شرش خلاص شيم )

ديگه از مداحي من اشكمون در امده بود

هاي هاي واسه خودمون ...واسه غريبيمون ...واسه بي چارگيمون ....واسه اينكه اقامون بالا سرمون نيست ( منظورم اقا امام زمان است اشتباه نگيريد )

براي دلتنگيمون براي ظهور ايشون.... براي عطشمون براي حس حضور ايشون ....

هيچي ديگه مسيحا غش كرد !!!

يكي براش اب قند بياره ...نخير بالكل دي سي شد ...هر كي از سلامت اين عاشق وارسته اطلاع داره به ما هم خبر بده... وبلاگ حاج خانم از بس شيك است , اين سيستم در پيت من 15 دقيقه قر قر مي كنه تا بياردش!!

بعد من و گمگشته يه كم از شهدا حرف زديم .... بعد هر يك جمله من اين تذكر رو مي دادم كه ...ببين ...من از اين بچه بسيجي ها نيستم ها.... من از اينها نيستم ها... اخر صداي گمگشته در امد كه بابا مگه بيچاره ها چشونه؟؟؟؟ و من اين سوال رو با رندي تمام نشنيده گرفتم و جواب ندادم

 مي دونيد چيه ؟؟؟

دلم يه جوريه

احساس كردم يكي تو امريكا ..يكي ايران ...يكي  بلاد عربي ...همه همدل ...همه هم صدا ...انگار دستامون رو داده بوديم به هم دل هامون رو داده بوديم به معشوق ...همه با هم از ته قلب براي ظهور اقا دعا كرديم

از كنار گوشه هاي اين كره خاكي  ....صداي ايـــــــــن بقيه الله  را جار زديم .....تا بلكه شايد كسي پاسخگو باشه

خيلي حس قشنگي بود خيلي لذت بردم

دوستان

كي مي شه خود آقا بياد ؟

ما رو قبول كنه در ركابش هممون جانمون رو فدا كنيم

هممون كنار هم .....براي آن

 

 

 

 

** برای از بين نرفتن قافيه شعر از بکار بردن فعل ماضی خود داری شد

 

   + نرگس فتحی ; ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٦/۳٠
comment نظرات ()

:)

نمي دونم دلم ديوونه كيست

اسير نرگس مستونه كيست

نمي دونم دل ديوونه ما كجا مي گردد و در خانه كيست

بيا بيا ...يا بن الزهرا

 

ghghghghghghghghghghghgجواب سوالي  كه چرا زنها اينقدر احمقند ؟

خوب معلومه براي اينكه بتونن عاشق مرد ها بشن ديگه

 

ولي خودمونيم ها ....هيچكس تو جواب اين سوال جيغ نزد ....هيچكس موهاش رو نكند ...هيچكس صورتش رو چنگ نزد ...فقط همه خيلي اروم و متين امدن گفتن ...نـــــه ....نه اينطوري كه تو مي گي نيست ...لا اقل به اين شدتي كه تو مي گي نيست ....البته مجنون هم گفت كه صبر داشته باش ...نمي دونم صبر براي چي ...براي اينكه خلاف اين ثابت بشه ....يا حقيقتش ... ها ها ها

مخلص كلـــــوم  اينكه همه انگار يك جورايي اين موضوع رو  قبول داشتن

خوب حالا هم براي اينكه به محضر عشاق عزيز بر نخوره ...هم براي اينكه شعرا يه ذره تريپ عشخي عاشخي به خودش بگيره و طرف دار پيدا كنه ....رفتم  تو حياط ...رو كردم به چنار جلوي خونه و براش يه شعر خوندم و يه كم ته دلم فكر كردم كه چقدر خوبه كه گاه گداري آدم احمق باشه ...كه عقل هميشه به درد نمي خوره !!

 

 

 fhghاحساس عشقghgh

 

چشمي بخند ! اين كه مرا شادمان كني

كاري خلاف رسم قديم جهان كني

آنقدر تشنه ام كه تو بايد به خنده اي

اين تشنه را به شير و عسل ميهمان كني

در من هزار و يك شب دلتنگ و بي قرار

چشم انتظار اين كه خودت روزشان كني

مجنون منم و اين كه دعا مي كنم خودت

فكري براي ليلي اين داستان كني

گاهي فقط دريچه بازي , غنيمت است

تا رو به بي نهايت هفت آسمان كني

احساس عشق سبزترين نوع بودن است

حتي اگر كه گاه گداري گمان كني

كه عاشقي و در تو كسي راه مي رود

حتي اگر كه گاه گداري گمان كني

سيد عبد الرضا موسوي

   hg  

باز هم از همه عزيز هايي كه امدن و با متانت جواب دادن, ممنون  

 

 

   + نرگس فتحی ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/٢۸
comment نظرات ()

 

يک سوال

چرا زنها اينقدر احمقند ؟؟؟

منتظر جوابم

 

   + نرگس فتحی ; ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/٢٦
comment نظرات ()

دل خرابی می کند ؛ دلدار را آگه کنيد

و اين جان خاكي دوباره سله بسته است

عطش..... شوره زار

ترك ..... نياز

چشمان وجودم را  به زحمت مي گشايم ...هنوز اندكي ناي ديدن دارد ...هنوز خاطره الست را به طوفان زندگي نبخشيده است

كوير.... و چه وسعت خشكي

به دور خود مي چرخم ...گاهي به اين سو گاهي به ان سو ....حيران ...و نتيجه ...!!!!

انگشتانم را در امتداد ترك ها راه مي برم چه پيچ و خم پر رمز و رازي و چه طولاني !

به كوير مي گويم : چرا پيراهنت  اينچنين چاك خورده است ؟!

مي گويد از حر آتش

قلبم مي سوزد ... مي گويد :آب

جلوتر مي روم ...مي گويم : پس نهايتت كجاست ؟

مي گويد : ندارم

سينه ام فراخي مي كند ..مي گويد : راه

مي گويم سرمايه ات چيست ؟

 مي گويد : سكوت

قلبم مي تپد .... مي گويد:  جلال

مي گويم : همدمت كيست ؟

مي گويد : باد

قلبم مي گويد : آه

مي گويم مطلوبت چيست ؟

مي گويد : باران

چشمم مي بارد ....قلبم ترك بر مي دارد .....سينه ام فراخي مي كند ....وجودم نعره مي زند ....مي گويند :

مــــــــــــــــراد !

                        

   + نرگس فتحی ; ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٦/٢۳
comment نظرات ()

کوه بلند را مانم که سيلاب از تيغ من ريزان است و مرغ از پريدن به قله ام گريزان

 

 من از مردمي هستم كه در راه خدا از سرزنش ملامت گران باز نمي ايستند

 نشانه هاي انان ؛نشانه درستكاران

و سخنشان سخن درست كرداران

زنده دارن شبند به عبادت

و نشانه هاي روزند به هدايت

چنگ در ريسمان قران زده اند

و سنت خدا و فرستاده او را زنده كرده اند

نه بزرگي مي فروشند و نه برتري جويي دارند

نه خيانت مي كنند و نه تبهكارند

دلهاشان در بهشت است و

تن هاشان را به كار و عبادت وا مي دارند (خطبه 193) 

+++++

و از او پرسيدند امير مومنان خود را چگونه مي بيني ؟

فرمود :

چگونه بود آن كه در بقايش ناپايدار است و در تندرستي اش بيمار و از آنجا كه در امان است مرگ به سوي وي  روان است

كلمات قصار (115)

 hghghghghghghghghghghg

               مژده  كه غم بهر سفر بار بست

                                                      بار سفر از قدم يار بست

hghghghghghghghghghghg

ميلاد محبوب دل  مومنان علي بن ابيطالب  را با تمام شعفي كه سرا پايم رو فراگرفته به همه شما دوستان گلم تبريك مي گم

محبت حضرت علي كه يه جور خاص خودش است

يك محبوب با عظمت و پر از هيبت

ايشون رو در عين اينكه خيلي ازشون مي  ترسم ؛ دوســـــــــــــــت دارم

 

hghghghghghghghghghghg

         

 

  راستي فكر مي كنيد تحمل عدل علي رو داشته باشيم ؟؟؟؟؟!!!!!!!

 

   + نرگس فتحی ; ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/۱۸

هووووووووووااااااااااا

من امروز امتحان  اخرين درسم رو دادم

من امروز فارغ..... التحصيل شدم

من امروز خيلي شنگولم

وقتي هم كه ادم شنگول باشه همه چيز رو قشنگ مي بينه ..حتي اشغال هاي كف خيابون رو

وقتي كه شنگول باشي دلت مي خواد كه بپري و  قاصدك معلق در هوا رو بگيري

وقتي هم كه شنگول باشي كيفت رو تو هوا تاب ميدي

وقتي هم كه مست و ملنگ باشي از لبه جدول خيابون راه مي ري ..

كاري هم نداري به اينكه بابا اخه مثلا تو امروز ليسانسه شدي يه ذره سنگين باش

.......

 

ساعت 9 با استاد تو دانشگاه رجايي قرار داشتيم

ديشب هر چي ساعت ها مي گذشت اضطرابم بيشتر مي شد ...ديگه داد و هوارم رفته بود بالا ...هـــــــاي ايها الناس كسي نيست كه به داد من برسه ....دعـــــــــــــــــا كنيد منو…دعــــــــــا

با چماق ايستاده بودم بالا سر همه اهل خانواده كه منو دعا كنيد

از اين طرف اتاق به ان طرف راه مي رفتم .....يالا پاشيد من و دعا كنيد ....همه هم يه نگاه بهم مي انداختن و بقيه حرفشون رو ميزدن

بنده هاي خدا خسته شدن اين چند وقت از بس من مشكل تراشيدم و انها برام دعا كردن

هه هه خيال كرديد ..نميگم بهتون كه من چه بچه شري ام ...همش از خوبي هام اينجا مي نويسم

ااااااااااااييييييييي ايها الناس ...يكي به داد من برسه 

مامان خانم ...اينجا بيكار نشين پاشو ...پاشو براي من دعا كن ...مامان هم كتاب گنج العرش رو برداشت ...

و .... رو به پدرم كرد و گفت ...راستي اين دعا رو بخون ...ان شالله كارت راه مي افته

مممممممممععععععععع

من مي گم براي من دعا كن

خوب بابا

پاشو برو خودت اين نماز رو بخون

من هم با دل شكسته

مضطر واقعي

زير چشم ها گود افتاده

با بغض

رفتم پشت بوم

زير سقف اسمون

زير مهتاب

گفتم ....خدايا ...قربونت برم ...فدات بشم .....ببين من كه   بنده تو ام ...ببين من به غير تو كسي رو ندارم ...ببين چقدر كارم لنگ است ....خداجونم  براي تو كه اين كار ها كاري نيست

تو كه قادري

تو كه مهربوني

بسمه ديگه ...تو اين چند ماهه كم غصه نخوردم ...كم گريه نكردم ...بسمه ديگه ....ببين زار و خسته به درگهت امدم رحمي

خداجونم

ببين من حوصله امتحان دادن رو ندارم !!!!!!!.....اين استاد محترم فردا خودش بياد بگه بيا اين هم نمره ات پاشو برو ....15 هم بسمه ...چه كم توقع !!!!

خلاصه دو ركعت نماز با ذكر و استغاثه  خوندم و امدم پايين

 

...با پدرم رفتم ...

دست بابام رو گرفته بودم و مثل بچگي ها بايد مي دويدم تا به پاش برسم ...اخر سر گفتم بابا چقدر تند راه ميري

وارد دانشكده شديم

زير درخت هاي بيد مجنون نشستيم به انتظار و من شروع به مرور درس كردم

يك ساعت گذشت كه اينجانب ماشين حسابم رو از كيف مبارك بيرون اوردم و شروع كردم  به نواختن  ياد داشت هايي با مداد سياه  بر تن بي جان ان

ـ بابام گفت: چه كار داري مي كني ؟

+ گفتم يه كار مفيد

چشماي پدر محترم كه دختر بسيار متينش رو در حال نوشتن تقلب مي ديد  گشاد شده بود

ـ اين كه ديده نمي شه !!!!

+ ها ها ها اگر ديده بشه كه استاد هم مي بينه

ـ بابا  اين چه كاريه ؟؟؟!!!

+ ااااااا بابا لازم است ...خود استاد هم نمي تونه اين همه فرمول رو حفظ كنه چه برسه به من ....

بابايي بلدم همش رو ...محض ياد اوريه فقط

با غبون گيس هاي بيد رو كوتاه كرد و ما هنوز منتظر بوديم

تا بالاخره استاد امد

داشتم از پدرم خداحافظي مي كردم كه بابام گفتن :

ـ مي خواي كيف و كتابت رو بده به من

معععع ...انگار همين پدر محترم شاهد زحمات من براي نوشتن تقلب نبودن

با اشاره چشم و ابرو گفتم ...نه بابا ...

من و استاد به دفتر ايشون رفتيم ....

× خوب اماده ايد

+ مممم بله ( با لحن يك كسي كه مثل موشه بخونيدش )

نشستم رو صندلي عين كسي كه مي خواد بره بالاي دار و لحظات اخر عمرش رو داره سپري مي كنه ....تك و تنها ...تو يه دانشگاه غريب ... درس مشكل ...سواد اندك

استاد هم نشستن و كتاب رو  برداشتن ...يه نگاه انداختن به من و يه نگاه به كتاب

+ با يه صداي نحيف گفتم : استاد نمي شه امتحان نگيريد

استاد هم خنديد و گفت ....امتحان شفاهي ازت مي گيرم

.................

وقتي نمره رو تو نامه اي نوشت و داد بهم از خوشحالي بال در اوردم

15

هووووووووووراااااااا

تمام شد ...

كابوس  چند ماه ام تمام شد.

 

 

% اينجوري نگام نكن تو رشته فيزيك 15 نمره خوبيه !%

 

   + نرگس فتحی ; ۸:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/۱٧
comment نظرات ()

 

ولادت امام محمد تقی جواد الائمه را به همه دوستان عزيز تبريك می گويم

اين هم عيدی ...

ــ اگر آسمانها و زمين بر روی بنده ای بسته شود می تواند توسط تقوی برای خويش گشايش ايجاد كند .

ــ سه چيز است كه انسان را به رضوان خداوند تبارك و تعالی می رساند : استغفار زياد ؛ خوش رويی ؛ و خوش برخوردی با مردم و زياد صدقه دادن .

                                   

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

هفت روز از زمان از دست دادن يك دوست گذشت ...

برای شادی روح من و آرامش او! بخوانيد سوره كوثر را ....

 

 

   + نرگس فتحی ; ٥:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٦/۱٥
comment نظرات ()

 

چشمانم كم سو شده اند

چشماني كه همه را زيبا مي ديد

زندگي 7 قدم آن طرف تر چه  مي كند ؟

كسي هست تا دستم را بگيرد ؟

چراغي هست تا راه را بنماياندم ؟

چشمان نرگسم كم سو شده اند

برايم سرمه بياوريد از سياه كعبه ...

شايد دوباره نور را ديدم

   + نرگس فتحی ; ۸:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٦/۱٤
comment نظرات ()

 

اگر بردبار نيستی خود را به بردباری وادار چه کم است کسی که خود را همانند مردمی کند و از جمله انان نشود . کلمات قصار امير المومنين علی (ع) (۲۰۸)

                        

   + نرگس فتحی ; ٧:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٦/۱۳
comment نظرات ()

يه متن کمی سوسکی ...

++آخ جونم ....ديروز آقا ليلا جونم رو ديدم ...نيم ساعت ما رو كاشت كه يه وقت بهمون عطا كنه تا دو كلام اختلاط داشته باشيم ...بعد نيومد كه نيومد ...عصرش زنگ زد كه مثلا عذر خواهي كنه ...دو كلمه حرف نزده گفت : بنده خدا يه لحظه صبر كن ...بوق بوق بوق ...هي ما گوشي رو نگه داشتيم بلكه ايشون تشريف فرما بشن ...خبري نشد كه نشد ...بعد چند دقيقه دوباره زنگ زد ...خوب ...چي شد رفتي ...هيچي ديگه ...نگو يه سوسكه از كنار اتاق داشته رد مي شده ...آقا  گوشي رو پرت كرده رفته بيرون بي خيال رفيق

++ آخ جونم ...امروز هم سميرا و ان يكي ليلا و ليدا و مريم رو زيارت كردم..همشون به سلامتي دوره كارشناسي ارشد قبول شدن ...خيلي خوشحال شدم...دوباره كنار هم بوديم ...با هم ناهار خورديم ...يه همبرگرد! بد مزه و گرون تر از هميشه ...چقدر دلم باز شد 

++آخ جونم ...بالاخره بعد از دو سه ماه دوندگي , امروز مشخص شد كه كي بايد امتحان اخرين درسم رو بدم ...ديگه نمي گم چه جوري موفق به گرفتن اين وقت از استاد مذبور شدم ...گريه زاري....ها ها ها ...نوبره والا آدم گريه كنه كه ازش امتحان بگيرن...نكته قابل توجه اين بود كه نيم ساعت قبلش در محضر مدير گروه محترم زار ميزدم كه اين استاد من رو خيلي اذيت كردن ..تمام تابستون من رو سر دواندن ...يه روز مسافرت يه روز جشنواره ...بعد كه همچين دل مدير گروه سوخت و شماره همراه استاد مذبور رو گرفتن و با اصرار من براي مكالمه شخصي مواجه شدن ....ديگه قيافه من ديدني بود ...ســــــــــلام استاد ...قربون صداتون برم ..كجايي شما تا من شوم چاكرت ...كت شلوارت دوزم كنم شانه ....( اااا زشته ...سانسور ) استاد بينوا هم كه فكر مي كرد راستي راستي دل من براش قد يه گنگيشك شده ...گفت كم سعادتي از من بوده . ايـــــــــش ذهلم ... نفاق رو مي بينيد ...ها ها  ها ..ناچار شدم ...پرورش دو رويي مي كنن ديگه ..من چه كار كنم اخه ....

++آخ جونم ...براي اعتكاف ثبت نام كردم ..اي كاش تا ان روز زنده باشم

++آخ جونم ...امروز دوباره رفتم به اتاق تنهايي هام ...دم غروب ...همه چراغ ها رو هم خاموش كردم .. در اتاقك رو هم به سمت اسمون خدا باز كردم ....با يه حال و هواي خوب ...برگ درخت ها هم تكان تكان مي خورد ....همچين بگي نگي , اينقد ..آه ..اينقد ..ببين قد يه بند انگشت ديگه بيشتر نمونده بود كه به عرش اعلا برسم كـــــــــــــــه!!...يه فروند سوسك خوشگل خرامان خرامان امدن سرشون رو گذاشتن كنار سجاده بنده ...حالا  ما هم از ركوع بلند شديم ...بايد ديگه اگه بعضي ها برن كنار ...ديگه ...بريم سجده ديگه ...هي بزن كنار جون خاله سوسكه  ... اقا درسته من از سوسك نمي ترسم ولي همچين خيلي علاقه اي به لواشك كردن سوسك با صورت, ان هم روي مهر ندارم ...قتل ...ان هم در هنگام نماز ..نميشه كه ...ديـــــــگه ...نماز مغرب تموم شد ولي با اجازه بقيه اش رو ...از خير اتاق تنهايي گذشتيم ..ها ها ها

++ آخ جونم ...بابام رفت جمكران ولي ما رو نبرد گفت شما بشينيد ودرس بخونيد L

++آخ جـــــــــــــــــــــــــــونم ..زندگي چقدر قشنگه ...با همه سوسك هاش .. با همه همبرگر هاي بد مزه اش...با همه پلاسما هاش .. با همه گريه هاش .......و....با همه امتحاناش ...آخ جونم كه من هنوز چيزي از عمرم باقي مونده و  فرصتي براي ادامه زندگي دارم ...

 

   + نرگس فتحی ; ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/۱۱
comment نظرات ()

 

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظيم ...

خدا جونم ...قربونت برم ...من که يه بنده بيشتر نيستم ....هر کاری دوست داری ...هر کاری عشقت می کشه ...هر چی حکمت است ...همون رو باهام می کنی ...

راضی ام به رضات

شکر

   + نرگس فتحی ; ٦:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٦/٩
comment نظرات ()

 

روز ولادت حضرت امام محمد باقر عليه السلام و ماه مبارک رجب را به همه دوستان عزيز تبريک می گم
به اميد اينکه روزی قد رعنای آقامون رو ببينيم

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
ببین که هستی و چه می کنی ؟
هیچ به دیگران کاری نداشته باش اگر هم در مقام امر و نهی به دیگران قرار گرفتی ابتدا به خودت نگاه کن !ببین آیا آن گونه که باید خودت مطیع هستی یا نه ؟
اگر نبودی امر ونهی بر خویشتن را مقدم قرار ده زیرا هر کس برای خود اصل است و دیگران فرع او
اگر اصل ساخته نشود مطمئنا فرع هم ساخته نمی شود
پس خود را باش !
از کتاب شرح دروس معرفت نفس ....حضرت علامه حسن زاده آملی

   + نرگس فتحی ; ٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/٧
comment نظرات ()

 


سلام ...وقتي خونه اي خرابه يا نيمه خرلبه بايد چه كار كرد ؟
نگاه مي كنيم به خونه اگر خيلي خراب باشه ,مجبوريم بكوبيم و از نو بسازيم
و اگر قابل استفاده بود و با كمي بازسازي مي شد از ان استفاده كرد,ان رو ترميم كرده و استفاده لازم رو مي بريم .
بياييد به ساختمان دلمون نگاه كنيم ببينيم در چه حاليه ؟
اگر خرابه ؛ كوبيدن و از نو ساختن ان راحتتر است
سختي داره ولي ممكن است ...فقط يك بسم الله لازم داره و يك يا علي
و اگر نيم خرابه باشه ؛ به گوشه هاي آباد دلمون نگاه كنيم و انرژي بگيريم و شروع به ساختن بكنيم به حول و قوه الهي ...ولي اين دفعه محكم تر از هميشه...
با خضوع و خشوع دست نياز به سويش دراز مي كنيم
هر كه در اين درگه مقرب تر است ....جام بلا بيشترش مي دهند
و انسان در هر حال بايد اميد وار باشد
.......
فكر مي كنم فرصت خوبيه , خيلي دلم مي خواست كه يه ياد آوري هم براي خودم هم براي فرزندان عزيزم باشه
چون ماه رجب نزديك است ...و اين ماه , ماه شريفي است ...از اوقات دعا مي باشد
حتي در زمان جاهليت به اين مطلب مشهور بوده و مردم ان زمان منتظر اين ماه ودند تا در ان دعا كنند
اين ماه ماه امير المومنين , علي عليه السلام مي باشد
شب اول آن يكي از چهر شبي است كه تاكيد به زنده نگهداشتن آن به عبادت شده است
اگر دوست داشتيد بعدا راجع به دعا و ذكر هاش بيشتر صحبت مي كنيم
مي دانم كه همه شما ما شالله خيلي بيشتر از من به اين امر واقفيد
.....
بياييد با دور ريختن كينه و كدورت از هر كسي كه به دل داريم , دل خودمان را صفا بدهيم و اگر اينچنين شد تمام اعمال و توسلاتي كه در گذشته داشتيم رو دوباره به دست مي آوريم .
نوشته شده توسط : والده مكرمه

   + نرگس فتحی ; ٥:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/٥
comment نظرات ()

اندر فوايد ....

همه سر سفره نشستند و مشغول غذا خوردن هستند ...يک غذای خوشمزه ...کدو ؛ بادمجان ؛پلو ؛گوشت
که يک بنده خدا (+)دير تر از بقيه به جمع آنها می پيوندد ...و کم تر از هميشه برای خودش غذا می کشد
بحث داغی هم شکل گرفته اندر فوايد کم خوردن و رژيم ...
ــــ بنده خدا لاغر شدن کار سختی است ؟
+ آره يه ذره !
ـــ اگر وعده ای ۷ قاشق بخورم لاغر می شم ؟؟؟
+ نه فقط کم خوردن کمک نمی کنه ؛ ورزش هم بايد بکنی .
** اصلا زياد خوردن کار بدی است !
¤¤ اصلا تا وقتی کاملا سير نشدی بايد از سز سفره بری کنار !
٪ اصلا.....
....
همه غذاشون تمام شد و رفتند کنار و فقط بنده خدا سر سفره نشسته بود و با سالاد بازی می کرد
** به چی فکر می کنی ؟؟!!!!
٪ بابا بنده خدا بی خیال ! یا خودش می اد یا نامه اش !!!
+ نه نقل خودش یا نامه اش يا ميلش نيست
** پس چيه ؟؟؟!!!!
+ دلم می خواد يه بشقاب ديگه بخورم ولی روم نمی شه
هاهاهاهاها
**نه بابا بی خيال !
** اينها همه بشقاب دومشون بود که تو آمدی !!!!!


++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
نتيجه اخلاقی هاش با شما

   + نرگس فتحی ; ٦:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٦/٤
comment نظرات ()

 

سلام طاهره خانم
اين رو ماماني مي گه ....هر وقت صداي اين پرنده رو مي شنوه
به ياد ان دوست خوبمون
به ياد ان زمان هايي كه ايران بود
به ياد ان روزهايي كه كنار حياط با هم مي نشستيم سبزي پاك مي كرديم ...چايي مي خورديم ...حافظ و سهراب مي خونديم
و اين پرنده مي امد روي نرده هاي ديوار مي نشست و ميزد زير آواز
طاهره خانم يه نگاه به پرنده مي كرد يه نگاه به ما
و مي گفت هر وقت اين پرنده آمد ياد من بيافتيد
سلام طاهره خانم ....
......
پرنده تو آن روز چي مي خوندي
نواي جدايي بود كه تو سر داده بودي ....و آنقدر زيبا خوندي كه ما محو صدات شديم و غم آوازت رو درك نكرديم
چرا بايد هميشه از كساني كه دوستشون داريم اينقدر دور باشي؟
مگه ما همش چند تا دوست خوب داشتيم
پرنده ديگه هيچ وقت زماني كه چند تا دوست كنار هم نشستند ,نخون
دلم تنگ است
پرنده فقط براي من بخون

   + نرگس فتحی ; ٩:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٦/٢
comment نظرات ()