شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

 

وداع با ماه رقت قلوب و قلت ذنوب

«السلام عليك من مجاور رقت فيه القلوب و قلت فيه الذنوب‏»؛ سلام بر تو اى همسايه عزيز كه در مجاورت و جوار رحمت تو بوديم. تو همسايه‏اى بودى كه دراين مدت دل‏ها رقيق مى‏شد و گناهان كم.

در مناطق ييلاقى و در سرزمينى كه سبز و خرم است چشمه معدنى مى‏جوشد، چون با املاح و رسوبات همراه است، اين آب زلال نيست كه راه خود را طى كند و راه باز كند و تشنه‏ها را سيراب كرده و به مقصد برسد، بلكه با رسوبات و املاح همراه است. اين آب زلال است كه وقتى از چشمه مى‏جوشد راه خود را باز مى‏كند و راه كسى را هم نمى‏بندد؛ همه اين درخت‏ها و گياهان تشنه سر راه را هم سيراب مى‏كند تا به دريا برسد، اين خاصيت آب زلال است كه اصلا به دنبال تشنه مى‏رود تا سيرابش كند. سرش را به سنگ مى‏زند و تلاش و كوشش مى‏كند كه خود را به تشنه‏ها برساند اما اگر اين آب رسوبى باشد همين كه مى‏جوشد راه خود را مى‏بندد. بعد از چند سال درآن مزرع، تلى از سنگ پيدا شده و همه آن سرزمين‏هاى سبز، خشك مى‏شود و از او چيزى روئيده نمى‏شود.

اين آب وقتى زلال و صاف نباشد جلوى خودش را هم مى‏بندد؛ افكار و انديشه در دل‏ها هم همين طور است، اگر زلال باشد از جان مى‏جوشد، با زبان و قلم منتشر مى‏شود، به گوش و چشم مى‏رسد و از آنجا به دل‏هاى ديگران مى‏رسد؛ لذا يكى از القاب عالم «ماء معين‏» است كه ريشه اصلى آن درباره حضرت ولى عصر (عج) است كه يكى از القاب مبارك آن حضرت «ماء معين‏» است: «قل ارايتم ان اصبح ماءكم غورا فمن ياتيكم بماء معين‏». (8)

ماء معين يعنى آب جارى؛ آبى كه چشم، آن را مى‏بيند. علم وعالم را ماء معين مى‏گويند، چون مانند چشمه زلال است كه مى‏جوشد. حرفى كه مى‏زند، چيزى كه مى‏نويسد، علمى است كه از جان او تراوش كرده و به گوش و چشم شخصى رسيده است و او مى‏فهمد و به ديگرى مى‏گويد، ديگرى هم مى‏فهمد و به بعدى مى‏گويد.

اين مانند يك چشمه زلالى است كه بالاخره به اصلش مى‏رسد اما افكار و انديشه و خيالات باطل مانند همان رسوبات و املاح معدنى‏اند كه همان جا قلب را مى‏بندند؛ كم كم اين قسى مى‏شود، وقتى كه دل بسته شد، نه چيزى از آنجا سرايت مى‏كند و به ديگران مى‏رسد و نه حرف ديگران به آنجا مى‏رسد. نه حرف او درغير مؤثراست و نه حرف غير دراو مؤثر مى‏باشد. امام سجاد(ع) فرمود: دل‏ها دراين ماه نرم و رقيق و گناهان دراين ماه كم مى‏باشد.

 

برگرفته از سايت تبيان

   + نرگس فتحی ; ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢۸
comment نظرات ()

 

در اين شب ها ستاره هاي وجود انسانها به معبودشان نزديك تر است

و حجم فضا  بيشتر از قبل پر از خدا مي شود و در هر دم و بازدم , ريه ها از سبحان الله لبريز مي شوند

واسطه ها كنار مي روند و سنگيني وجود عالم بالا بر دوش زمين مي افتد

پرده ها كنار مي روند و شكافي ايجاد ميشود تا از پس ان علم بر وجود زمينيان نازل شود و چه كسي تحمل  اين معنا را خواهد داشت

 

كدام وجود ... كدام انسان

مي خواهد اب حيات نازل شود

قدر شناس هستي ؟

هان بشر ... به هوش باش

خود را به جوشن مسلح كن و سرت را با قران بپوشان كه تحمل اينهمه اين اين شب ها  فرق وجودي چون علي را مي شكافد

درك كردن اين عظمت ؛ ظرفيت مي خواهد

 

مي دانم كه كرده هاي يك ساله ام ؛ بيداري اين شب را برايم رقم ميزند

خداي منان ... خداي غفار ... يا ارحم الراحمين ... مي دانم كه نمي دانم .... مي دانم كه شكر محبت هايت را بجا نياورده ام ميدانم كه دير زماني است به بازيچه هاي اين  دنيا مشغولم و زمان غفلت هايم بسيار طولاني شده

اما خدايا تو كه فراخواندي ؛ همه را خواندي ... همه را

اين بنده كمترينت را هم   درياب

 

هنگام خطاب كردنت از شرم دهانم دوخته مي شود ... سر به زير مي اندازم

ولي به كرم تو چشم مي دوزم و جسارت مي كنم ...يا الله

 

خدا يا  به  اين قلب ناسور قدرت ديدن هيبت كبريايي ات  را بده

خدايا داشتن ارزوهاي بزرگ نعمتي ارزشمند است .. ما را از ان محروم مكن

خدايا ارزو ميكنم ما را از جمله امامان قرار دهي كه هر كسي مي تواند از جمله هدايت گران به خوبي باشد

خدايا ارزو ميكنم با عطش ديدار مولا جان ما را بسوزاني و بر خاكستر ان نقش قدم هاي گل نرگس گذاري

خدايا ارزو ميكنم ما را طالب علم و معرفت و عامل به ان قرار دهي

خدايا ارزو ميكنم وجودمان چشمه جوشان خير به ديگران باشد و تو نيز خير دنيا و اخرت را بر ما بباران

اللهم افتح لنا ابواب رحمتك

اللهم افتح لنا ابواب رزقك  

*قسمتی از متن از سخنرانی خانم مانی بود

*اگر حوصله داريد متن پايين رو هم بخونيد

*التماس دعا

   + نرگس فتحی ; ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢۱
comment نظرات ()

 

اين روزها حرف براي گفتن زياد دارم ولي حوصله اش نبوده

يك سري اتفاق هاي قشنگ افتاده كه شايد نمي خواستم با گفتنش شيريني اش از زير دندونم بره

+ چند روز قبل مصادف با ميلاد امام حسن (ع) عقد كنون تك دونه دختر خاله گلم بود ... ان شالله نفر بعدي نوبت خودم باشه

+ يك پير و مرادي رو كه مدت ها بود ارزوي ديدارش رو داشتم ,زيارت كردم ولي بغض امان حرف زدن نداد

+ يك معجزه قشنگ و ظريف برام اتفاق افتاد .. از ان كار هايي كه خداي ؛ خيلي مهربون لپ بنده اش رو مي كشه مي گه ببين من خدا هستم ها ... قدرتم رو ببين ... حظ بردم خدا جونم از خداييت

+ديگه ... يك سري امور اعصاب خرد كن كه گفتن نداره ... جهالت است ديگه ... خرخره ما رو چسبيده ول كن هم نيست .... يك وقت هايي بد رقم خرابكاري مي كنم

+ براي اعتكاف ماه رمضون هم كه خودم رو كلي  به در و ديوار زدم ... ثبت نام هم كردم بدون اينكه به تاريخش توجه كنم ... حالا مي بينم تو دو روزش كلاس دارم ... به زور زدن كه نيست ... قسمت بايد باشه

(همين جا بگم دانشگاه علم و صنعت و شريف برنامه  اعتكاف دارند از 24 تا 26 رمضان )

++ از همه مهمتر ... دلتون بسوزه .. بعد چند ماه قسمت شد برم جمكران ..ان هم با يك گلي مثل مامانم .. جاتون سبز ( (البته بهتر كه نبود) .. دست و پا گير مي شديد .. همين كه فكر و خيال اين شعراي بد بخت(به تمام معنا) رو تسخير كرديد بسشه(با 6 تا پرانتز اضافه))) )آن هم كي؟... روز 17 رمضان(بدون اينكه بدونيم) مصادف با روز تاسيس مسجد مقدس جمكران چند صد سال پيش كه ان موقع هم روز سه شنبه بوده

به جون مادر گشتاسب براي همتون دعا كردم

جون هر كي دوست داريد اجازه بديد يك هم نوبت به فك و فاميل ها برسه  به جون خودم گرفتار داريم به اندازه كافي  با نمك اضافه ..همين بابام ... از مشكلات ديگه كمرش خم شده

آدم كه 5 دقيقه  بعد اذان بيشتر نمي تونه گرسنگي رو تحمل كنم  ان هم براي اسم بردن شما ها مي گذره (:D اولا ان جوري نگام نكن خوب مي خوام افطار كنم ... دوما چشمم در اد دعا مي كنم ... سوما اصلا وظيفه ام دارم شوخي مي كنم ... چه لذتي بالاتر از ياد كردن دوست هاي خلي ( ببخشيد گلي ) مثل شما.. چهارما حالا مثلا دعاي اين بنده خدا چه ارزشي دراه اينقدر منت مي ذاره... پنجما  بجاي دوما .. بايد بگيم ثانيا الي اخر) 

دم اذان  صبح هم كه قربونش برم تا دم اجبني دعاي سحر مشغول تناول اطعمه ...

حالا از شوخي گذشته بازم شكر .... الحمد الله ...همين هم كه هستيم خوبه

از شما هم التماس دعا دارم

1ـ دعا كنيد ريخت من رو  تو اينترنت  لااقل كمتر ببينيد مثلا روزي يك ربع

2ـ دعا كنيد محض رضاي خدا و دلخوشي پدر مادر و فزوني علم ودانش اين بنده خدا ..درس بخونم

3ـ دعا كنيد عاقبت به خير بشم

4ـ دعا كنيد زودتر بهتون شيريني بدم :D

آقا ما رفتيم خوبه حالا حوصله حرف زدن نداشتم

در پناه حق

 لطفا براي كار بابام هم دعا كنيد :<

 

 

كنار شب مي ايستم شب از تو لبريز است .من در دو قدمي تو در زندان فراق گرفتارم گاهي كه معين نيست مثل يك پيچك خودماني از پنجره مي ايي و جاي شعر هاي من مي نشيني و من هيچ كلمه ندارم .. چشم هايم از بصيرتي اكنده مي شود كه منتهاي تكامل يك چشم است

همخانه ام مي گويد : صفت ثبوتيه كدامند ؟ من مي گويم : باز چه بوي خوشي اينجا را فرا گرفته است

شعر از اقای هراتی

   + نرگس فتحی ; ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢۱
comment نظرات ()

محض رضای عشق

تاريک کوچه های مرا آفتاب کن

                                                با داغ های تازه دلم را مجاب کن

ابری غريب در دل من رخنه کرده است

                                               بر من بتاب چشم مرا غرق آب کن

ای عشق ای تبلور آن آرزوی سبز

                                               بر خيز و چون سکوت دلم را خطاب کن

ای تيغ سرخ زخم کجا می روی چنين

                                             محض رضای عشق مرا انتخاب کن

ای عشق زير تيغ تو ما سر نهاده ايم

                                            لطفی اگر نمی کنی اينک عتاب کن

                                                   شعر از سلمان هراتی (مجموعه دری به خانه خورشيد )  

                   

   + نرگس فتحی ; ٩:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱٦
comment نظرات ()

تصميم می گيری درس بخونی

سال اول دانشگاه: تصميم مي گيري درس بخوني

شاد و شنگول از اينكه دانشجو شدي , مي خواهي زمين و زمان رو به هم بريزي ؛ مي خواهي تحول ايجاد كني

؛ همه چيز برات جديده از صف سلف گرفته ... تا كتابخونه و بي اجازه از كلاس بيرون رفتن و راحت غايب كردن و ... مي خواهي تــــــوّپــــــــــــــــــــــــــــ  هوا كني ....فقط يك مشكلي هست ... از بس براي كنكور درس خوندي , خسته اي پس چند ماه اول درس نخوندي و عقب افتادي

 

سال دوم دانشگاه:  تصميم مي گيري درس بخوني

 پارسال معدلت اسفبار بود تصميم ميگيري ترقــــــــــه هوا كني ... تصميم مي گيري وام دانشجويي رو به بهترين شكل خرج كني

پس كلاس هاي فوق برنامه و اردو ها خيلي جالبند

كلاس سه تار ... خط .. اپرا ... تاتر... بسكتبال ... گريم ... گل چيني ... كاراته ... تعمير خودرو ...

 

سال سوم دانشگاه  :  تصميم مي گيري درس بخوني

, تصميم مي گيري كارنامه پارسالت رو مچاله كني و هــــــــــوا كني تصميم مي گيري ديگه مشروط نشي

ولي كارهاي انجمن ها  و نهاد هاي  مختلف زمين مونده يكي بايد  هلش بده ... كلي حرف تو گلوت غلمبه شده .. بشريت در خطر است ازادي له گشته ... اسلام از دست رفته .. پس تو چكاره اي مثلا اسمت دانشجو ه ها !!

 

سال چهارم دانشگاه :تصميم مي گيري درس بخوني

  براي همين نه سراغ فوق برنامه مي ري نه انجمن ! هيچي پيدا نمي كني هــــــــــــوا كني ..همه چي برات يكنواخت مي شه  درس ها .. استاد ها ... همش به فكر سال ديگه هستي كه درست تموم مي شه  .. بايد برگردي شهرستانت ... بايد دنبال كار بگردي .. ياد اينكه بزرگ شدي و هنوز مفت خوري ... از درس خسته شدي زندگيت  حوصله سر بر شده .. ديگه با بچه ها هم حال نمي كني ..

 

برگه فارق التحصيلي رو مي گيري: مي خواهي زندگي تازه اي شروع كني مي خواهي تــــــــــوپـــــــــ هوا كني , مي خواهي بقيه زندگيت رو ان جوري كه دوست داري رقم بزني , آن كاري كه دوست داري انجام بدي ولي يه كم پول لازم داري .. بايد وام ها رو پس بدي ..  پس اولين موقعيت كاري رو قبول مي كني حالا هر چي كه مي خواد باشه

ها... چي؟؟ كار گير نياوردي ...؟؟ خوب عيب نداره

پس 

 تصميم مي گيري درس بخوني

مي خواهي باز هم تــــــــــــو پــــــــــــــــــــ هوا كني !!

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

هر کی از بحث های متافيزيکی خوشش می اد بره بخونه ..

يادمان هم مطلب جالب نوشته مصاحبه با ...

حالا که داريم لينک می ديم بگذار به اين سميرا ی ... هم  يه لطفی داشته باشيم

 

   + نرگس فتحی ; ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱۱
comment نظرات ()

 

چو بيگاهست و باران خانه خانه

                                             صداي جمله ياران خانه خانه

چو جغدان چند اين محروم بودن

                                               به گرداگرد ويران خانه خانه

ايا اصحاب روشن دل شتابيد

                                             به كوري جمله كوران خانه خانه

ايا اي عاشق هشيار هر غم

                                                 دل ما را مشوران خانه خانه

گاه بي خبري , زمان غفلت و تكرار مكررات و تجديد پيمان هاي هزار بار شكسته شده

و ناله هايي كه انگار انتها ندارد

وچه دردي از اين بالاتر كه با چشمان خود نظاره گر گذر گرانقدرترين سرمايه ات باشي و مي خندي از سر جهالت و چهره ات مضحك تر مي شود

خدايا پناهم بده از شر خود و از درد بي همتي

كه اگر كار هاي معمول زندگيم را به نحو شايسته انجام ندهم و وظيفه اي كه به دوش دارم را به نيكي به جا نياورم چگونه مي توانم آرزوي نعمتي بالاتر را داشته باشم آن هم از جنس آسماني كه مشام انسان كاهل لياقت عطر نرگس را نخواهد داشت

                       

    

و مرا عتاب كردند كه اين نصوص آشفته چيست كه به خورد مخاطب مي دهي و موجبات ضربه خوردن روحي , فكري , بصري , ايشان را فراهم مي آوري و مرا اندوهي بس سنگين به دل آمد از آن قسم كه نكند خوانند محترم در اثر متن پايين آزرده خاطر شده باشد ؛ پس كلام خود به لغات زيبا آراستم ؛شايد كه تشويش ايجاد شده به سبب مهملات گذشته از خاطر مبارك  زدوده شود !!

 

 

   + نرگس فتحی ; ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٩
comment نظرات ()

يا علي مولا مدد .. به زودی در اين مکان باشگاه بيليارد افتتاح می گردد

اين يك نوشته براي تبليغ بود كه چند روز پيش توجهم رو جلب كرد !

+++

ماه رمضون هم داره مي آد

خوب اين جمله گفتن داره؟!!

آنهايي كه روزه نمي گيرند  بهتر از روزه گيرها يادشون مي مونه كي مي خواهد ماه رمضون شروع بشه

چون خداييش سختي كه انها مي كشند بيشتر است!

+++++

اكثر مواقع وقتي غذا مي خورم مي دونم كه بيشتر از حقم دارم استفاده مي كنم

ولي باز تا ته بشقاب  چرب و چيلي رو مي خورم

يك زماني قديم نديم ها مثلا وقتي 12 ـ13 سالم بود ؛ يك كار هاي جالبي مي كردم ... مثلا درست وقتي دلم مي خواست يك چيزي بخورم .. نمي خوردم .. وقتي دلم مي خواست يك چيزي بخرم ... نمي خريدم

با اين تصميم كه جلوي نفسم رو بگيرم و خدا مي دونه كه اين كار چقدر باعث پيشرفت معنوي ادم مي شود و به چه سرعتي ... مثلا اخر هفته نشده مي توني قشنگ تغييرات ايجاد شده در نفست رو حس كني

ولي الان خيلي برام سخت شده كه اگر كاري رو بخواهم انجام بدهم و جلوي خودم رو بايستم

مثلا همين اينترنت ! خداييش ان استفاده اي رو كه بايد ازش نمي برم يعني لزومي نداره كه هر روز ان لاين بشم ولي سر ساعت وقتي نت خونم مي اد پايين اين انگشت سبابه خودش رو دكمه كيس مي بيند 

يا همين چند وقت پيش .. با خواهرم پاي شات دان شوت دان بوديم ( اسم كامپيوترمون است)كه ايشون شروع كردند به ايجاد تغييرات رو عكس اين بنده خدا ! تا انجا كه رنگ چشم ها رو عوض كرد ... اقا قيافه رو نمي گي از اين رو به ان رو شد ! من هم  بهتر ديدم كه با خريد لنز رنگي از الودگي تصويري كه الان دارم ايجاد مي كنم بكاهم !!رفتم به مامان گفتم : كاري نداري ؟ من دارم مي رم 2 كيلو لنز بخرم !

مامان جان هم يك نگاه عاقل اندر سفيه به سر تا پاي اين بنده خدا انداخت و گفت: خانم اين كار ها از شكم سيري است !

آقا لنز نخواستيم ... فعلا صورت ما رو شطرنجي كنيد ( من شرمنده ام تقصير دوست ناباب است )

حالا اين همه حرف براي چي بود ؟!!!

براي اينكه ماه رمضون داره مي اد

ماهي كه يك سال منتظر شب قدرش بوديم

ماهي كه علي ابن ابيطالب (ع) از دست خودش و ديگران به يك نحو ديگه خلاص شد

ربط حرف هام رو خودتون پيدا كنيد !!!!

 

   + نرگس فتحی ; ۸:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۳
comment نظرات ()