شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

بله.... اينطورياست ...

  • اولين بار كه با  يكي از بچه هاي اينترنت حرف زدم  را خوب به خاطر ميارم . از دبي به ايران آمده بود . با شماره اش تماس گرفتم  . كسي گوشي را برداشت . گفتم مي بخشيد  آچي آپاچي  هستند؟!!! و با قهقهه خواهرم تازه متوجه شدم كه چي گفتم

         آن موقع اصلا فكر نمي كردم كه هر كدام از اين ID  ها يك موجود واقعي باشند

        فكر نمي كردم روزي روابطم با اين دنياي مجازي اينقدر نزديك شود  و اين  فضا اينقدر برايم عادي شود

        با اين حال هنوز  هم از شنيدن صداي يك اسم و يا ديدن يك ID   هيجان زده مي شوم

 

  خوب بگذريم ....

·         از قديم گفتن حرف پيشكي مايه شيشكي..اين هم حكايت  خواستگاري نوشتن ما شده  :P  هر وقت تونستم مبحث خواستگاري را ادامه مي دهم علي الحساب اين رو داشته باشيد تا بعد ...

از اينجا خوندم اين رو

 

مراسم خواستگاری :

سر جلسه خواستگاری... بعد از نيم ساعت سكوت!
مادر داماد: ببخشين ، كبريت دارين؟
خانواده عروس: كبريت؟! كبريت برای چی؟!
مادر داماد: والا پسرم می خواست سيگار بكشه...
خانواده عروس: پس داماد سيگاريه...؟!
مادر داماد: سيگاری كه نه... والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار می چسبه...
خانواده عروس: پس الكلی هم هست...؟!
مادر داماد: الكلی كه نه... والا قمار بازی كرد ، باخت! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره...
خانواده عروس: پس قمارم بازی می كنه...؟!
مادر داماد: آره... دوستاش توی زندان بهش ياد دادن...
خانواده  عروس: پس زندانم بوده...؟!
مادر داماد: زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمی بازداشتش كردن...
خانواده عروس: پس معتادم بوده...؟!
مادر داماد: آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد...
خانواده عروس: زنش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

 

·        يكي از دوستان پيشنهاد كردند  درباره زن ذليلي بنويسم ... در جواب ايشون بايد بگم فعلا از عهده ام خارج است ..چون  من مرد زن ذليل نديدم ...جدي مي گم ...  تمام مرد هايي كه دور و بر من هستند  همه ما شاا...  سبيل دارند آه  <  به اين كلفتي >   كلفت تر از آن هم گردنشونه ... خيلي لطف كنند  مي توانند زن هاشون رو عاشقانه دوست داشته باشند ....ولي  اصلا ذليل نيستند !!  در ضمن خوشم هم نمي اد  كه در جهت كوبيدن  يك قشر از جامعه كه مردش مي خوانند  قلم فرسايي كنم تازه كلي هم براي مرد هاي مرد احترام  قائلم  .. اين همه را براي اين گفتم كه  كساني كه انگ فمينيستي  بر اين بنده خدا مي زنند  از خودشون شرمنده شوند

 

·        ... اقا گمونم اين > J< هم سازنده اوركاته … ايش!! .... بهتون اطمينان مي دهم به جز اينكه دوست هاي ادم رو لو بده به درد ديگه اي نمي خوره

 

 

   + نرگس فتحی ; ٤:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۳/٢٧
comment نظرات ()

چگونه به خواستگاري برويم .. يا .به عبارتي فرهنگ خواستگاري رفتن

>>اين قسمت مخصوص شازده پسر ها !

مواد لازم : يك عدد شازده پسر عاشخ! ..يك عدد گل دختر نجيب ... يك عدد مادر اكتيو ...(در خواستگاري هاي سنتي  عاشخيت پسر جاي بحث دارد ! !)

ابتدا مواد لازم را تهيه مي كنيم ..اين  بحث در اين مقوله يا مقاله يا مقال مجال نمي دهد .

ابتدا مادر اكتيو تلفن را برداشته و به خانه گل دختر نجيب تيليف ميزند . }اين در صورتي است كه مادر اكتيو همسايه گل دختر نباشد ، كه در اين صورت مي تواند زر زر صداي زنگ خانه گل دختر  رابه صدا  در بياورد . يا اينكه قيژ قيژ پاشنه در را  {

زررر...(يا قيييژژژژ)

 

الو بله ...خانه يك عدد گل  دختر ...بفرماييد :

سلام عليكن!! شنيديم (يا ديديم) كه شما يك دختر تپل مپل سفيد مفيد ..مثل هلو ..مثل پنجه آفتاب دم بخت  با شرايط مناسب  داريد. كي مي تونيم بياييم يه عالمه مزاحم بشيم ؟

توجه نكته مهم ××

اين تيليف اول بسيار مهم است . شما مادر شازده پسري كه احيانا وبلاگ شعري را مي خواني ..لطفا خوب گوش كن ... كمال ادب را به خرج بده از روده درازي زيادي بپرهيز . اطلاعات جامع و كامل بده . سعي كن در كمال ادب اطلاعات بگيري . از چاخان پاخان و خالي بندي جدا ً  بپرهيز.....مدت مكالمه بيشتر از ده دقيقه نشود . مادر جان دقت كن آخر مكالمه زمان تلفن بعدي با روز و ساعت و ثانيه ،  براي شرفياب شدن يا نشدن را مشخص كني ...  و بهتر است همين فردا باشد نه شصت صد  سال بعد ...

فردا just on time  مادر شازده پسر ...> زررر....

 

الو بله ... خونه همون گل دختر نجيب و سفيد مفيد تپلي كه احيانا دوست پسر نداشته و  قبول كرده بياييد دستش رو ببوسيد .. بفرماييد :

مادر شازده پسر: پس قبول كرده كه ببوسيم ..كي ببوسيم ؟

مادر شازده پسر سعي كند ظرف سه روز آينده وقت بگيرد و به ناز كردن  مادر گل دختر توجه نكند ..

زرررر....

صداي زنگ در خانه گل دختر نجيب كه حالا كمي سرخ شده .. بفرماييد :

 }فرهنگ گل و شيريني: 1_آدم هاي پررو دفعه اول كه خانه كسي براي امر خير مي روند ..چيزي نمي برند و اين امر از طرف باقي آدم هاي پرروتر توجيه شده است .. نگارنده چون پررو نيستم  اظهار نظري نمي كنم . 2_ گل آوردن به منزله اين است كه خانواده گل پسر با ادبند و قشنگي گل با سليقه  طرف ارتباط مستقيم دارد (در ابتدا و انتهاي امر ازدواج از خسيس بازي بپرهيزيد ) همچنين اوردن گل اين معنا را هم مي تواند داشته باشد كه خانواده شازده پسر  همچين بگويي نگويي بوسيدن دست  گل دختر زير دندانشان مزه كرده است و تمايل دارند براي آشنايي بيشتر باز جلسه ديگري تشريف بياورند 3_شيريني آوردن اصولا در مراحل انتهايي خواستگاري صورت مي گيرد و به منزله ان است كه شازده پسر همش از دست بوسيدن خالي  خسته شده  و گل دختر همه جوره مورد پسند واقع شده ...پسنديده ديگه ..چرا متوجه نيستيد ..پسنديده ...همين جا پرانتز فرهنگ گل و شيريني را مي ينديم و وارد خانه گل دختر مي شويم ..بعدا با پرانتز فرهنگ چايي خدمت مي رسيم ...    {  بله ..

زرررر....

بفرماييد :شازده پسر سعي كند كاكل هايش را آب و روغن بزند . حتي الامكان  كت و شلواري از در و همسايه . دوست و رفيق  جور كرده ، بپوشد كه نشان بدهد عرضه كت و شلوار پوشيدن دارد همچنين  خودش دسته گل را به دست بگيرد كه در غير اينصورت نبايد از عروس خانم توقع چايي اوردن داشته باشد و ما تحتش نسوزد  زماني كه به جاي عروس خانم مادر يا خواهر يا عمه و خاله اش چايي اوردند و شازده پسر عرق ريزان سرش را بالا اورد و به جاي گل دختر پنجه افتاب پيرزني را ديد كه لبخند جگر سوز مي زند ! پس براي جلوگيري از كنف شدن  بهتر است از اول دسته گل را خود شازده دستش بگيرد  كه چيزي كه عوض دارد گله ندارد !

مادر  شازده پسر سعي كند موقعيت استراتژيكي را براي نشستن انتخاب كند به طوري كه اگر خواست وسط مجلس براي پسرش چشم و ابرو بيايد و نظر شازده پسر را جويا شود ...خانواده گل دختر وي را نبينند ...يا اگر پسر خواست  سوالي فرمايشي تقلبي از وي بستاند مشكلي پيش نيايد . پس نتيجه مي گيريم  مادر و پسر قند عسل  نبايد از هم زياد دور بنشينند . زياد هم ور دل هم نباشند كه  مبادا شازده  انگ بچه ننه اي بخورد !

بعد  از ده الي پانزده دقيقه صحبت درباره وضعيت اب و هوا و گراني و بيكاري جوانان و نوه هاي طرفين و احيانا زلزله ( اين قسمت براي نشان دادن به روز بودن مطلب در اين قسمت  اضافه شده است ) بايد مادر شازده پسر با هر ترفندي كه شده از نظر شازده مطلع شود و تصميم بگيرد كه  بحث پيرامون  امر خير را شروع كند يا نكند  در غير اينصورت ممكن است حوصله  دختر خانم سر برود و مجلس را به نشانه اعتراض ترك كند }فرهنگ چايي: شازده پسر كاكلي ميتواند در اين قسمت از فرهنگ چايي استفاده  كند و بر مبناي قرار داد از پيش تصويب شده  اگر دختر مورد پسند واقع نشده بود چايي را نصفه بنوشد و اگر پسنديده بود اشكالي ندارد كه استكان را هم قورت دهد ..البته هر خانواده مي توانند از قبل براي خودشان ترفند هاي ديگري هم طراحي كنند {

فرض مي گيريم كه بحث شروع ميشود

 مادر شازده پسر چهار تا سوال  حسابي بپرسد و بحث داغي را راه بياندازد  . نگارنده پيشنهاد ميكنم كه اين جلسه همه با هم و در حضور يكديگر به تبادل انديشه و ابراز عقيده بپردازند تا مشخص شود كه گل دختر و شازده پسر توانايي اظهار عقيده در يك جمع خانوادگي را دارند يا نه ! ( نه كه دختره و پسره را در يك اتاق كرده و خودتان فال گوش بايستيد ...) بعد از حدود 45 دقيقه  الي يك  ساعت ..ديگر گل پسر بسش است و بايد بداند كه ياتاق انداختن كافي است ...و توجه  داشته باشد كه با كت و زير شلواري كه نيامده است .. دست والده مكرمه را بگيرد و به خانه اشان برود كه كلي فك و فاميل منتظر اظهار نظرشان هستند !

نكته اساسي مهم  >خانواده شازده پسر اگر مايل باشند براي ماچ ماليزاسيون مشرف شوند يا مايل نباشند ،  بايد اين نكته  را به خاطر داشته باشند كه  بعد از سه چهار روز ..زررر... صداي گوشي خانه گل دختر را به صدا در بياورند و دوباره وقت بگيرند  يا اينكه از بابت پذيرايي تشكر كنند و ديگر ان طرف ها پيدا نشوند ...يعني شما خانواده شازده پسر ! لطفا به مثابه ....رفتار نكنيد  ، كه برويد و پشت سرتان را هم نگاه نكرده و گل دختر  سفيد مفيد كه حالا غمگين است و زردمبو  شده  و زير چشم هايش گود افتاده را بلاتكليف بگذاريد !

اين تشكر كوچك نشان دهنده ادب خودتان است . اگر هم خواستيد دوباره بياييد كه در قسمت هاي بعدي برايتان مي گويم چه كنيد ..

هر كس دوست داره اين بحث ادامه پيدا كنه دستش را بالا بياره .. اُ ا ُ يكي يكي  كه بتونم بشمرم ...

آباريكلا شازده پسر ها و گل دختر هاي تپلي !

   + نرگس فتحی ; ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۳/۱٧
comment نظرات ()

 

ميلاد امام حسن عسگري (ع) مبارك

 به گمانم  بايد خيلي زودتر از اينها براي هتك حرمت ائمه اعلام عزا مي شد... هتك حرمت كه فقط خراب  شدن  در و ديوار نيست!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 نبسته ام به كس دل

نبسته كس به من دل

 چو تخته پاره بر موج           رها رها     رها من

 زمن هرانكه  او دور

چو دل به سينه نزديك

 به  من هر انكه نزديك           از او جدا    جدا من

  نه چشم به دل به سويي

 نه باده در سبويي

 كه تر كنم گلويي                 به ياد اشنا من ..

ستاره ها نهفتم

 در اسمان ابري

دلم گرفته اي دوست               هواي گريه با من

 

اي بابا چرا اينقدر نوشتن برام سخت شده !!

اين خيلي بده .. نشون مي ده كه فكرم خيلي به هم ريخته است ..

اين چند روز  شايد تنها چيزي كه نوشتم و خوشم امده  يه مطلب تقريبا طنز بود كه براي يه همكار نوشتم و دادم دستش خوند .. خودم هم زل زده بودم تا عكس العملش رو ببينم ..خيلي جالب بود اول با ان قيافه جدي و اخمو شروع كرد به خوندن بعد لبخند .. لبخند.. بعد اخرش بلند زد زير خنده .. بعد با لبخند  برگشت تو چشم هام براق شد و گفت : ناراحت شدم  از نقدتون!!!!

 

گفته بودم كه گاهي  مسير طولاني رو عمدا پياده مي ام ... سه شنبه هم  تلانه تلانه  داشتم از هواي خوب فلان خيابون استفاده مي كردم و براي خودم راه مي رفتم..با خيال راحت ..با  فراغ بال ..خيلي مزه ميده .. ادم ها رو نگاه مي كردم .. درخت ها رو فواره ها رو اشغال هاي كف خيابون رو .. دختر هاي اجق وجق رو پسرهاي ابرو بر داشته رو .... هنوز از كلاس اقاي  دكتر مير باقري كيفور بودم   اصلا كاري ندارم چي درس ميدن .. خودشون رو كه نگاه مي كنم كيف مي كنم .. و تلانه تلانه راه مي رفتم اروم تر از هميشه كه  يهو رفتم تو يه مغازه  گفتم اقا كاست نسيم وصل همايون شجريان رو داريد ؟

 خداييش خوب نواريه ! من كه خيلي خوشم  امد .

 

بعد هم نوبت خريد نون سنگك شد!! و خداحافظي پر طمطراق با اقاي نانوا !

 

با يه دختر ارمني دوست شدم ان هم سر نجاتش از يك مورچه بالدار در اتوبوس ..گفت رشته ات چيه ..گفتم فيزيك ..گفت من فكر مي كردم ادبياته!  گفتم چرا؟ گفت اخه هفته پيش با دوستت  درباره داستان حرف ميزدي!! ..اين خيلي بده كه ادم در يك مكان عمومي با دوستش بلند حرف بزنه !!

 

تاتري از گروه تيك تاك ديدم كه از ته دل ...ته ته دل خنديدم .. يعني يه لحظه به خودم امدم ديدم  دارم با صداي بلند قهقهه مي زنم ... از بس خنديدم گلوم درد گرفته بود .. ماجراي چند تا ادم تو اتوبوس بود .. من هم كه اتوبوس سوار قهار !! انگار وصف حال بود ...خداييش چه خفت و خواري مي كشيم تو اين اتوبوس ها !

   + نرگس فتحی ; ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۳/۸
comment نظرات ()