شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

ما در اعتکاف کمی هم معنويت داشتيم

ما در اعتکاف پارادوکس داشتیم

ما در اعتکاف کنکوری متشخص داشتیم       

ما در اعتکاف فالگیر جذاب داشتیم

ما در اعتکاف پرتقال دوست ساکت داشتیم

ما در اعتکاف خوابالو داشتیم

ما در اعتکاف شهلا و شیدا هم داشتیم

ما در اعتکاف فقط یه دونه لینا داشتیم

ما در اعتکاف هندونه،دلمه رو با دست می خوردیم چون چنگال نبود

ما در اعتکاف آرد نخود چی رو توی دست می خوردیم

ما در اعتکاف امکانات برای فالگیری حرفه ای نداشتیم

ما در اعتکاف لب تاپ و مسنجر نداشتیم

ما در اعتکاف رمان هم نداشتیم

ما در اعتکاف اعتصاب داشتیم       

ما در اعتکاف تامین جانی نداشتیم

ما در اعتکاف مادر جون نداشتیم(یه دختر دم بخت به کی میگه مادر جون)!!!البته با توجه به تجربه دیرین یکی؟بودنش توفیری هم نداشته

ما در اعتکاف جنبه هم نداشتیم

ما در اعتکاف الزهرایی زیاد داشتیم و یه کم امیر کبیری و يه شریفي كال !

ما در اعتکاف امکانات سرچ نداشتیم

ما در اعتکاف یه کم معنویت هم داشتیم

 

هنوز از راه نرسیده بودیم که به شیوه انتهاری ما رو توی یه اتاقک کوچولو جا دادن بعد به زور چای و خرما دادن و به زور ساکتمون کردن که بفهمیم تو مسجد نباید هرتک زد؛بعد به خاطر تکیه خوری ملس توی مسجد دم در نشستيم تا هم آمدورفت ها زیر نظرمون باشه و هم از سوز و سرما لذت ببریم بعد یه شب دیدیم اوضاع محوطه بد فرم شلوغ پلوغه و اشعار حماسی دانشجوهای گل و بلبل فرا گیره پس

برای نظارت بر اخلال گران خارج مسجد  و هم چنین همچنين نظارت بر معتكفين اون ور پرده مسجد  به طبقه بالا عروج کردیم.

بعد دیگه..... همش معنویت و اخلاص و دعا و اشک...

 

همین و بس

 اصلا اونور پرده رو نگاه نکردیم و اصلا اصلا از  از خوابالودگی اونا تعجب نکردیم....نشان به آن نشان که پرده روز آخر جایش نبود خیلی اتفاقی افتاد و ما نميدونستیم چه جوری اون میخای گنده کنده شدن!!!!

ما شب تا صبح دعا و زیارت می خووندیم و اصلا اصلا از تجربیات تلخ و شیرین حرف نميزدیم...ما اصلا موقع دعا خوابمون نمی گرفت و هیچ وقت با ناله آقای سخنران از خواب نمی پریدیم...

ما اصلا حلقه های گفتمان راه نمی انداختیم و و در مورد توکل وتسلیم و رضا و علی رضا ؛و انواع پیوند های کووالانس و یونی و داتیو و...جاذبه و جذابیت نمی حرفیدیم...

ما فهمیدیدیم اگه کسی بگه  اگه سرم بره من زولبیا برایت نمی آورم ولی به ناگاه بپرد و کل مجلس را پذیرایی کند اصلا احتمال اینکه مادر جونی! توی مجلس بوده نیست

ما فهمیدیم که برای زندگی شیرین خودمون باید شیرین باشیم و به قولی

شیرین شیرینم...خانوم خانوما...چه معنوی شدی امشب وهکذا هکذا...×

 

و از روش های بدیع سخنرانی به گونه یه آیتم وعظ یه آیتم موزیک ویه آیتم سخنرانی یه آیتم مداحی به زبانهای  هندی و فارسی دری پشتو و ... بهره برديم !×

 

ما فهمیدیم که اگه بريم و  از یه مداح شک بین سه و چهار را بپرسیم باید سه بار بگیم یا حسین که اگه خود فهمیدیم که هیچ در غیر این صورت ولد به خطاییم!خدا به دور!!!×

ما در اعتکاف روایات مختلفی از اغتشاشات علم و صنعت شنیدیم...

یکی می گفت ریس مهربان دانشگاه کتک خورده و و دیگری می گفت انجمن اسلامی ها سوله بچه بسیجیا رو خراب کردن وسومی می عرضید(از مصدر عرض کردن)ریس بی ادب و بی تربیت دانشگاه رو کشان کشان توی دانشگاه 20،5،3،2نفری گرفتن و سوار اتوبس شرکت واحد کردن و به وزارت علوم تحویل دادن و رسید گرفتن که سالمه و حالا الکی توی بیمارستانه!!!

 

ما توی اعتکاف چیزای دیگه هم فهمیدیم که الان دیگه جون ندارم بتایپم

ایشالا بعد!!!!

 

{  اين متن روز آخر اعتكاف به شكل دست جمعي نوشته شده و زحمت تايپش هم به عهده مريم خانم بوده }

{×× اينها به سخنرانيهاي  شنيده شده بر مي گردد ! }

   + نرگس فتحی ; ٩:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۸/٢٧
comment نظرات ()

 

سلام

تولد عيد ليلا جون جونم مبارک

خوب چرا اخم می كنی عيد شمام مبارك ....

از يكی دونفر بايد تشكر كنم  يكی حاج آقا رجايی ديگه آقايی به اسم ايمان .كه  به هل من ناصرني من ينصرنی گفتن !

به زودی بر می گردم ...

 

   + نرگس فتحی ; ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۸/٢٤
comment نظرات ()

کمکم کن ..........

ايا ياوری هست که مرا ياری کند ؟

error 630  baraye modeme .. ye chiza ee mige :(  kr har kari mikonam halo fasl nemishe va bi net mondam

ine ke tarafdar ha mondan bi shera :P:P

حال عصب دارم از دست این ارور

   + نرگس فتحی ; ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۸/۳
comment نظرات ()