شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

سال نو مبارک

  تو وبلاگ سميرا اين مطلب را خوانده و بر حسب اتفاق ! به  فكر فرو رفتيدم!

»»استاد راهنماي ِ خوشگل ِ من يه حرف ِ جالبي مي گفت اون روز. خيلي روي ِ كميت و تقريب زدن و اينا تاكيد داره. اون روز مي گفت كه به يه معياري براي ِ دوست داشتن و اهميت رسيده و اون اينكه ببينه چند بار ياد ِ اون مساله يا فرد يا ...مي افته. واقعاً ازاين به بعد دقت كنين . مي فهمين چي يا كي براتون مهم ترين ها هستند!...««

اين معادله هه يه جورايي به دلم نشست ! ولي خوب يه ذره ناخالصي داره چون آدم از كساني كه زياد مي بينه هم خيلي ياد مي كنه و ازشون حرف مي زنه . نمي دونم شايد اينكه كسي رو زياد ببيني خودش باعث ايجاد علاقه بشه .اونوقت به نظر شما اينكه كسي رو زياد ببيني و زياد يادش بيفتي  رو الزاماً زياد دوسش داري؟... نمي دونم ..جواب اين يه دونه سوالو استثناً نميدونم(نيش نيش )

.

تو تعطيلات عيد رو مخ ماهي هامون كلي كار كردم.. بي نواها  اولش كه خريداري شده بودند خيلي خيلي ترسو بودند!! . ولي الان كه  تحت تربيت اين چند روزه شخص شخيص بنده واقع شده اند  هم به موقع غذا مي خورن هم خيلي مي خورن ! حالي مي برم از سيب و كاهو خوردنشون وصف ناشدني ...

 اين حرف ها به شما چه ربطي داره ؟ جواب اين سوال رو هم نمي دونم البته استثناً

.

راستي اين قالب خوشگل رو كه مي بينيد ( مالك وبلاگ رواق) طراحي فرمودن .يه روز كه ميل باكسم رو باز كردم تا مثل هميشه تبليغات و ميل هاي گروه هاي مختلف رو پاك كنم ! ديدم انگار يه ميل راستنكي ! دارم و اون ميل چيزي نبود جز دستور قالبي كه هم اكنون شاهد اون هستيد ؛بسي بسيار مسرور گرديدم . طوري كه تا يكي دو ساعت بعدش بريك مي زدم !(البته نمي دونم اوني كه من مي زدم واقعا بريك بود يا ..در هر حال مي زدم !)البته مشوق ايشون قالب قبليه ستم شعري بوده! که از همين جا مراتب تشکرات! اين بنده خدا را اعلام می دارم نقطه .

.

دوباره بعد از اين “سرم شلوغيا“ زياد مي شه ...اي كاش بتونم بازم شعري رو به روز كنم . هر چند اصلاً ديگه نوشتن تو اين وبلاگ كار راحتي نيست , چون خيلي ها مي خوننش . من هم كه تقريباً شخصي مي نويسم و هر روز يا يه روز در ميون بايد بيام بگم عاشق شدم ... عاقل شدم ... حالا دوباره عاشق شدم .. آه داد بي داد عاقل شدم ... بعد پس فردام به صد نفر  جواب پس بدم كه عاشق كي شدم چرا و كي و چگونه و اونوقت چي شد و ... اينه كه سري كه درد نمي كنه رو اصولاً چي دادااااش؟ نمي بندن ... نه خيال كنيد كه ديگه از اين به بعد هر روز يا يه روز در ميون عاشق نمي شم ها ...نـــــه! ديگه اينجا از اين حرفا نمي زنم جون خودم .. واستيد! تا ببينيد بازم جون خودم !(من و عشق ..واه واه پيف پيف بو ميده !! مگه دختر جماعتم بايد تو فكر اين قسم حرفا باشه ..بلا به دور ..دخترم دختراي قديم !)

راستي چه اشكالي داره آدم عاشق باشه ؟جواب اين سوال رو هم نمي دونم استثناً

.

وبراي آخرين راستي جمع ديكته استثناً رو هم نمي دونم استثناً .

J

 

.

« عجب رسمیه رسم زمونه »

خونه مون عیدا پر مهمونه

می رن مهمونا از اونا فقط

آشغالِ میوه به جا می مونه !

کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟

کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه  !

 

جعبه خالی ِ شیرینی هنوز

گوشه ی طاقچه پیش گلدونه

عطرش پیچیده تا آشپزخونه

شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه

می رن مهمونا از اونا فقط

جعبه ی خالی به جا می مونه !

 

از بس خونه رو به هم می ریزن

آدم مثل اسب(!) تو گِل می مونه

یکی نیست بگه خداوکیلی

جای پوست پسته توی قندونه ؟!

 

قند نصفه ی عموجون هنوز

خیس و لهیده ته فنجونه

خالا خداییش قندش مهم نیست

کنار اون قند نصف دندونه !

می رن مهمونا از اونا فقط

نصفه ی دندون به جا می مونه !!

 

پسته ی خندون ، بادوم شیرین

فندوق در باز ، مال مهمونه

« پرسید زیر لب یکی با حسرت » :

که از این آجیل، به غیر از تخمه،

واسه ما بعدها چی چی می مونه ؟

 

اين شعر از وبلاگ به هيچ عنوان است

   + نرگس فتحی ; ٧:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱/۱٤
comment نظرات ()