شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

معلوم نیس دارم هنرمند می شم یا لر (پی نوشتی که در خلال نمایشگاه مطبوعات پیش امد)

اینقدر وارد دنیاهای خوب و جدید شدن دوست داشتنیه که دارم به شیوه دوست داشتنی ای حالشو می برم جسارتاً ! اگه اشکال ندره ! با عرض پوزش البته !

الان چون نت خوب و زمان لازم پیش اومد وسوسه به روز شدن گریبانمو گرفت و اینقدری هم حرف تو انبان دو سه ماهه ام هست که بشه چند خطی .

اخریش دیالوگی بود که تو تنهایی با خودم رد و بدل کردم !

من: شده حکایت کار کردن خر و خوردن یابو !

خودم : ا ؟ بی ادب ! چطور وقتی می گی مدیر شدین برا همین وقتا ... مسوولیت  یعنی برای همین وقتا ، سپر باشین همین وقتا ! خوبه ! ولی الان که  جایزه  ی تلاش های تو  رسیده به  اونا دلت درد گرفته ؟!

من : راست می گی !

خودم : معلومه که راست می گم . فقط یه چیزی موقع مسولیت داری ؛ مسوولیتتو داشتن ؟

من: ا؟ نه ! راستیا ؟!! نداشتن !

خودم : پس ؛ همون برو بی ادب باش ! 

**********************

خواهر خونده ام  خل شده ! منم چراشو  سوال کردم جوابمو نداد ! اون غصه داره احتمالاً و پر از نفرت و من پر از سوال ! فکر کنم خواهر خونده ام ازم طلاق گرفته ! غیابی !

   + نرگس فتحی ; ۳:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۳
comment نظرات ()