شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

شنیده ها را نشنیده می گیریم هر چقدر هم که بلند باشند.

اختتامیه جشنواره طواف تا ولایت هم برگزار شد برگزار شدنی

متن هاش من نوشتم یه اجرای کوچولو هم تو تالار وحدت داشتم . متن دعوت از وزیر رو به سبک حسنک وزیر نوشتم:

امروز که من این قصه آغاز میکنم در فرح روزگار این عید همام، چند تن از هنرمندان مجموعند و ما را با آنان کار است فراوان، در سخنانی که خواهد آمد امید است که شمایان موافقت کنید و طعنی نزنید و برای ایراد سخن و توصیف و شرح حال بزرگان حاضر در جمع که از قضا تمامی فاضل اند و ادیب و هنرمند، رو به سمت دولت مردی آورده ایم، سید محمد حسینی نام، که ایشان وزیری فرهنگ و ارشاد میکند و سر و سری با فقه مبانی حقوق اسلامی دارد.

او را با اکرام و احترام بسیار بر کرسی اشخاص بسیار مهم در این سرسرا و در ردیف اول، بر دیده منت جای داده اند.

سید محمد وزیر خود آنچه واجب باشد خواهد گفت و آنچه صلاح است در اجابت حق طبقه هنر روا خواهد داشت، که سخاوت ملوک و خلعتی و طرایف ستاندن از ایشان موجب زیادت شوق هنرمند می شود. و چه ملوک اهل فضلی باشند آن دسته که مکرمت دسته خاصان زمانه خود می پردازند.

بنده آنچه لازم بود به تمامی گفتم و سید محمد حسینی وزیر با لبخند چنان می نماید که می گوید دانستم و فی الحال خود باقی ادامه خواهم داد.

پس من مابقی مجلس سپرده به ایشان و تا رسیدن وزیر، فراروی شمایان، در انتظار دستانی که با شادی و رغبت به هم می خورند خواهم بود که وزیر ما را حرمت و حشمتی بایست داشتن.

تقاضا مندم

   + نرگس فتحی ; ٦:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٧
comment نظرات ()

من از دیروز قصاب شدم عزیزم! تو هم باختی عزیزم!

جشنواره تاتر ماه شروع شده لیستش رو از نت پیدا نکردم تا  اینجا بذارم ولی از ساعت 4 تا 7- 8 شب تو حوزه هنری اجرا هست.

کنسرت های ساعت 9 شب جشنواره هنرهای اسلامی معاصر تالار وحدت هم ترکونده. اونم رایگان. خواجه امیری. اصفهانی...

برف بیابون من و معصومه صادقی یک ساعت خیس شدن و معطلی در بوران می کنه به عبارتی شب بود بیابان بود زمستان بود ؟ نبود! آبان بود.

دکتر گیل ابادی زنگ زده می گه: زنگ زدم سومین روز درگذشت دوربینتو تسلیت بگم هر وقت نشستید بگید ما هم برا فاتحه بیاییم.

یه sony xr550 full HD  تو قطار مترو رفت که رفت علی الحساب به امید بازگشت آن یار سفرکرده

(قبل تر ها اهل دلگیر شدن نبودم. الان یاد گرفتم. قبل ترها کودک بودم دلم زود جوانه می زد. سبز می شد. الان برفی ام . سرد و ساکت. )

   + نرگس فتحی ; ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱۸
comment نظرات ()

این روزها همه می گن "دیدی"؟ شیث رو دیدی؟

داره نود نشون می ده . امروز خیلی ها فقط منتظر نود بودن که " ببینن" ! این روزا خیلی ها به هم که می رسن می گن " دیدی"؟ این روزا مردها دسته جمعی می خندن. زن ها پوزخند می زنن. مردها از حتی زن ها سوال می کنن که دیدی؟ زن ها هم یا می خندن یا سوال می کنن که چیو؟ کیو؟ کلن این روز ها همه خیلی با حال شدن . اوپن شدن. شاد شدن!

گمونم این اتفاقا همون ها بود که دوستان ورزشکار حرفه ای دلشون می خواست بیفته. گمونم وقتی این فکر به ذهنشون رسیده خودشون اول از همه خندیدن و شاد شدن. 

این روز ها من به یه چیز فکر می کنم. اینکه کسایی که بعد از شنیدن اخبار مربوط به این موضوع مردمک چشمشون گشاد می شه و فایل " دیدنی" ها !! رو دانلود می کنن و چشمشون برق می زنه و براشون جذابه و از دیدن تصویرش و شنیدن خبرش شاد می شن؛ واقعا اگه می تونستن خودشون هم یه روزی همچین کاری رو می کردن. این روز ها من فکر می کنم خیلی از ماها جرات ارتکاب جرم و خطا رو نداریم ولی تو دلمون از کسایی که موفق شدن تقدیر می کنیم و به رو نمی آریم و فقط فایلشو دانلود می کنیم و بار ها می بینیم و اطرافیان رو دعوت می کنیم که ببینن و چون شاد شدیم می خواهیم بقیه هم شاد شن. همین. هدف دیگه ای نیس جز شادی رفقا!

با کشف درصد شاد شدنمون ،رگه های ابتذال خودمون رو کشف کنیم.

چند کلامی عجولانه از مادر عروس.

   + نرگس فتحی ; ۱:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٠
comment نظرات ()

دوست داشتن خیلی راحت تر از دوست نداشته؟

خداییش از خودم چه جمله ای در وکردم ها! " همدیگه رودوست داشته باشید .دوست داشتن راحت تر از دوست نداشته"واقعا اینطوریه؟ به نظرم الان برعکسه. آدما خیلی راحت مثل باقلوا از هم خوششون نمی آد. آیا واقعا من در اشتباهم؟

امروزم روزی بود . مهمون نیمروز شبکه سه بودیم به عنوان زوج. (حالا چه جور زوجیش رو نمی دونم) اینم اینجا نوشتم که سال های بعد یادم باشه که روز عشق روز ازدواج حضرت زهرا و آقا امیر المومنین چه اتفاقی افتاد.

ارتباط با فرزاد حسنی با نمک بود. با ما هماهنگ نشده بود. اونم کم نذاشت همه چیو لو داد. یادمه اون سال ها می گفت بذا اینقدر چاقو بزنن که کارد برسه به استخون . کارده هی بخوره به استخون . بخوره . بخوره. تا اینکه کند شه. می گفتم می شه؟ می گفت می شه. شد! دیشب به ذوق رعد و برق سرمونو از پنجره بیرون بردیم تا صدای دالبی سوراند رعد و برق بی واسطه ی شیشه های دو جداره بشنویم. همون موقع که مثل موش از لای دستای حامد خودمو بالا می کشیدم تا به لبه ی پنجره برسم خدا رو شکر کردم که با همیم.

دیشب از حامد کمک خواستم . گفتم تصویر هایی که تو ذهنم می بینم خیلی وحشتناکه. اگه خدایی نکرده اینا رو جذبش کنم بدبخت می شیم. کمکم کرد. حرف زدیم. امیدوارم خودم هم بیشتر تلاش کنم.

بسم الله یه تاتر عروسکی رو گفتیم. عنکبوت خنگ و مهربون .امیدوارم خوش انرژی جلو بریم

جلال سمیعی هم دوماد شد.آخی مبارکه. جلال ... عشق ... ازدواج. برات خوش حال شدم

همش دلم می خواد روزانه نویسی صدابرداری و اتفاقای استودیو هامو بنویسم. شاید جالب باشه. 

یه حبه قند دیدیم سعادت آباد تو جشنواره دیده بودم بازم دیدیم. مرگ کسب و کار من است رو هم تو جشنواره دیدم. یه حبه قند حتما ببینید.

هنوزم دلم می خواد بنویسم.

   + نرگس فتحی ; ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٧
comment نظرات ()