شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

با کلمات بازی کنید

سَ...

امیر علی تازه داره زبون باز می کنه. به سلام می گه سَ... وقتی غیورانه موفق به برقراری ارتباط از طریق زبان می شه! چشماش برق می زنه. بی نوا نمی دونه گاهی دنیای بی کلمه گی!  خیلی گسترده تره و بهتره از هبوط به دنیای زمینی کلماته!

به هر حال ما که بزرگ شدیم. بهمون می گن آدم بزرگ! آدمی که خونه داشته باشه،  صاحب خونه داشته باشه، صاحب خونه اش خوش اومدین بهش بگه آدم بزرگه! البته به من باشه تا اینجاشو پای عوالم بزرگی نمی نویسم از اونجا می گم بزرگی که بعد خبر فقدان سرپناه به دیوار روبروت زل بزنی و کاسه چه کنم دستت بگیری! هه! من که فعلاً تو عوالم بچگی خودم سیر می کنم. به فکر همسایه های تازه دوستای تازه هم بازی های تازه ام و کلی هم ذوق دارم. بنده خدا اونی که مجبوره نقش آدم بزرگیه قصه رو به عهده بگیره!

تو دوست من می شی ؟می آیی بازی؟

نمی آیی؟

نکنه آدم بزرگی؟

مگه آدم بزرگا دل ندارن؟ بازی نمی خوان!

من که می خوام! هر کی پایه اس بگه!

برای حفظ کلاس هم که شده باید اسم و رسمی برای بازیمون دست و پا کنیم. بهش می گم کلاس.

می خوام یه کلاس بذارم که توش با کلمات بازی کنیم.

بازی آدم بزرگ ها:

با کلمات بازی کنیم.

کلمه های تصادفی انتخاب می کنیم و بازی هایی که براش طراحی شده رو پیش می بریم. برای رشد خلاقیت و در جهت مهارت نوشتنه! کلی هم می خندیم.

خوبه؟ دوست دارین؟ به دنیای امیر علی یه ساله هم کاری نداریم ما عمراً به پای خوشیای اون نمی رسیم.

هر کی می خواد این کلاسو بیاد به test.parshan@gmail.com ایمیل بزنه. شماره شو بذاره بهش زنگ می زنن.

کلاسای داستان نویسی سر جاشه ولی من فعلاً خودم هوس بازی دارم.

راستی موضوع این هفته ی برنامه ی کافه سپید* هم فردوسیه ... هورا! دوسش دارم!

یه سایت درپیت نصفه نیمه که هنوز راه نیفتاده هم داریم برای کافه سپید می زنیم که آدرسش اینه cafesepid.ir اگه دیدین توش خبری نیست شاکی نشینا، هنوز کارگران مشغول کارند.

*کافه سپید پنج شنبه ها ساعت هفت شب شبکه ی دو.

   + نرگس فتحی ; ۸:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢۳
comment نظرات ()

مرثیه ای برای سه مرد.

 

شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتی ،اما حالا که به آن دعوت شده ای ، تا میتوانی زیبا برقص !
چارلی چاپلین 

منظور از زیبا رقصیدن اینه که همه ی کارات قشنگ باشه

 یعنی قشنگ بخندی
 قشنگ دشمنی کنی
 قشنگ گریه کنی
 این هفته موضوع کافه سپید شاعرانه گریه کردنه!
 موضوع کافه سپید مرثیه است.
 

خدا رو شکر که ماه صفر داره تموم می شه.


   + نرگس فتحی ; ٢:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱۸
comment نظرات ()

من راضی ترم به این زندگی وقتی ریشه هام رو تو آب ازل حس می کنم!

معتقدم امکان داره مخاطب  گول بخوره، هیچ بعید نیست حرف ناراست رو باور کنه ولی بعید می دونم به صداقت حرف راست شک کنه. لنز دوربین یه مدلیه انگار یه راست از قلبت مستقیم سیم کشیدن به نفس آدمای اون طرف.

پنج شنبه پیش حرف مربوط و نا مربوط کم نزدم ولی اون آخری از ته ته قلبم بود. اونکه گفتم دوستون دارم از عهد آدم دوستون دارم. معتقدم من یه باره "بود" نشدم یهویی هم "نابود" نمی شم. بنابراین وقتی شعر قیصر امین پور رو خوندم به دلم نشست.

من از عهد آدم تو را دوست دارم                      از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح                      سرودیم نم نم : تو را دوست دارم

نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !             من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم                       به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد                           بگوییم با هم : تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هم آواز با ما :                 تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم.

من راضی ترم به این زندگی وقتی ریشه هام رو تو آب ازل حس می کنم!

بگذریم.

بنت قنسول اسم گلیه که ده روزی می شه خریدم. برگ سبز و گل های قرمز داره. گل هاش هم شکل برگشه با این تفاوت که گل مراد داره می خنده یعنی همون برگا حالا گل شدن  فقط رنگشون عوض شدن، نا بجا  قرمز شدن، یعنی مردم حالا به ما بگید گل! کلن گل ترک پسندیه! گیرمیزی!

به هر حال چیزی که مهمه اینه که پای گلدونش یه برگه چسبوندم با این محتوا :

بنت قنسول این همه راه از مکزیک کوبیده اومده اینجا که تو از دیدنش لذت ببری! خب چشمای کورتو باز کن اسکل. لذت بردن که شکستن شاخ غول نی!

البته شما سخت نگیر کسایی که مخاطب نزدیک این نوشته ان به این ادبیات نیاز دارن!

عبدالله روا می گه اگه گله برای مکزیکه چرا اسمش بنت اگریگوریا نی؟

می گم باباش عاشق یه دختره عرب بوده ولی بهش نرسیده برای همین اسم دخترشو عربی گذاشته و از اون جایی که رفته زن سرخ پوست گرفته دخترش این طوری گل قرمز می ده.

از این هم بگذریم.

 

ممنون از همدلی هاتون با کافه سپید. خوب لوسم کردین. کلی تپل تر شدم!

باور کنید بازم به قول مرجان دها!(دعا) لازم دارم.

موضوع این هفته نقاشی قهوه خانه ایه. با همیچین نقاشی هایی آشنایین؟ تا حالا دیدین؟ 

   + نرگس فتحی ; ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٠
comment نظرات ()

کافه سپید

یه حبه قند که بگیری تو نور بلوراش برق می زنه. این تلولو شاید اینقدر هوس بر انگیز باشه که دوست داشته باشی بندازیش بالا و دهنتو تو صدم ثانیه این طرف و اون طرف کنی تا طعمه رو به دام بندازی اون وقت نوبت جوییدن قنده. صدایی که انگار تو ملاجت می پیچه و تو هنوزم نمی دونی از شیرینی قنده باید لذت ببری یا از صداش!

حالا کافه سپید یه قند حبه اس که الان بالا انداخته شده و فیکس فریم شده.  قند اون بالا من این پایین. همه چیز ثابت شده تا پنج شنبه که خدا چی بخواد. 

خدا خیر می خواد. 

چرا باید غیر این باشه.

توکل به خدا.

امیدوارم نادونیام کم باشه و اون دونسته های ناچیزمو لااقل بتونم خوب بگم.

امیدوارم اگر حرفم به درد کسی نخورد  دست کم حالم، حال دیگرونو خوب کنه.

امیدوارم قند و نبات کافه به تلخی قهوه ترکش بچربه.

می دونم که الان بوی تند قهوه تو مشامتون پیچیده ولی می خوام...

می خوام یهو بی ربط بگم دنیا مثل رحم مادر می مونه، اول از رحم مادر اومدیم اینجا از اینجا هم که بریم تازه به دنیا اومدیم. رفتیم یه دنیای بزرگ تر. برای همین تو زندگیمون مادر همیشه یه موجود منحصر به فرده.

این روزا فقط دلم بوی گردن سفید و نورانی مادرمو می خواد. دلم می خواد صورتمو بچرخونم روی گردنش و نهایتا با یه لیس کوچولو جیغشو در بیارم. 

می دونی تو اون تیکه از زمین که مادر وایساده خبراییه که فقط تو بهشت از اون خبرا هس. 

حالا برای همین مامانمو می خوام آخه فقط اونه که اگه برام دعا کنه رد خور نداره.

شما هم دعا کنید برای کافه ای که  تازه می خواد سر پا شه. خدا کنه کسب و کارش بگیره 

خدا کنه ورشکست نشه. 

این هفته پیشنهاد مخصوص کافه دار  " حافظ شیرازیه "

برام نظر بذارید و چیزای جالبی که درباره حافظ شنیدیدو بگید.

یا بگید دوست دارید تو برنامه ی این مدلی که قراره توش از مفاخر ادبی و فرهنگی ایران حرف زده بشه چی ببنید چی بشنوید چه جوری ببینید و خلاصه اش اینکه مطلب و ایتم هایی که دوست داریدو بهم بگید.

به امید یه کافه ی گرم تا پنج شنبه ی این هفته ساعت 6 عصر شبکه ی دو.

   + نرگس فتحی ; ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳
comment نظرات ()