شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

طوری نیست! با خودم حرف می زنم.

صدای ترقه! دو بعد از ظهر! از چهارشنبه سوری گذشته! 

خاطره ای دور به یادم می آره که بعد از سال تحویل هنوز گروهی خودشون رو موظف می دونن به سنت آیینی توپ در کردن پای بند باشن. تلوزیون رو روشن می کنم آقا حرف میزنه به آشپزخونه بر می گردم_ دنبال چی بودم؟ یادم نی!_ پس از وسط خرت و پرت های آشپزخونه حامد که رو تخت غلت می زنه رو صدا می زنم:

           = حامد... آقا معمولاً بعد از سال تحویل حرف میزنه؟

           + آره

           = پس سال نوت مبارک.

و می خندم و می خنده.

***

با کی بریم سیزده بدر ساعت خوابمونو متلاشی کرده و پشت بندش صبحمونو ظهر می کنه. ولی چند باری اساسی خندیدم. از همه ی دوستان خوبم که صمیمانه و شبانه روز و واقعا صادقانه برای کار زحمت کشیدن تشکر می کنم و مطمئنن این منش منجر به موفقیت های خیلی بزرگ تر در اسرع وقت می شه. امیدوارم تو جشن و شادی اون روزها باشم.

***

این مطلب برام جالب بود حیفم اومد تو آرشیو شعری نداشته باشمش.

توصیه های کامیل لاندو به فیلمسازان جوان
با ترس خود از فیلم ساختن مقابله کنید

هزاران دلیل وجود دارد که چرا شما نباید یک فیلم بسازید، ولی همه آنها تنها به یکی منتهی میشود: ترس. واضحتر بگوییم، ترس از شکست. معمولاً ترس ها را به شکل زیر می توان ترجمه کرد.

"من واقعاً در کار فعلیم موفق هستم"= " میترسم در زمینه فیلمسازی موفق نباشم."= ترس از شکست

" من سعی کردم"= "من در واقع تمام تلاشم را انجام ندادم."= "میترسم اگر همه تلاشم را بکنم اما شکست بخورم، آنوقت واقعاً شکست را تجربه کردهام"= ترس از شکست

"من واقعاً تلاش کردم"= " من شکست خوردم و دیگر نمیخواهم شکست بخورم"= ترس از شکست
   

ادامه مطلب
   + نرگس فتحی ; ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۸
comment نظرات ()