شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

 

خوب دلم براش تنگ شده بود فکر می کردم ديگر فراموشم کرده خوب من دوستش دارم
ولی خيلی وقت بود خونه اش نرفته بودم
يعني يك جورايي يا من نخواسته بودم يا اون
فكر كنم من واقعا نخواسته بودم چون همين يك هفته پيش يك تماس باهاش داشتم بهش گفتم: دلم برات تنگ شده يك ذره شده
بايد ببينمت بهت خيلي اختياج دارم
اين حق منه كه نوازشم كني تا آروم بشوم
حق منه
مگه ميشه آدم كسي را دوست داشته باشه بعد اين همه مدت نبيندش
خونه اش نره
آخه بايد بري خونه اش تا كام بگيري
همينجوري از اين همه فاصله كه كيف نميدهد
هي فقط اسمشو صدا كني و خاطرات گذشته را مرور كني
و سعي كني آتش گرفتن لبانت را به هنگام بوسه به قدم هايش به خاطرت بياوري
خوب آدم يادش ميرود
بهش احتياج دارم آخه اون خيلي مهربون است
یعنی این را این دفعه بیشتر از همیشه فهمیدم
تا بهش گفتم قبول کرد
بین هواداراش فوری یک وقت هم برای من گذاشت
حالا به من حق مي دهيد به خودم مغرور باشم آخه ديشب خونه دلبرم مهمون بودم
چشم هامو با نور فيروزه اي گنبدش جلا دادم و ريه هام را پر كردم از بوي اسفند
حياط خونه اش
و از ستاره هاي اسمونش يك رشته ايك نعبد واياك نستعين درست كردم انداختم گردنم گفتم سر اين رشته را بگير ببر هر جايي كه خودت دوست داري اي مهربون مهربون ها!!



   + نرگس فتحی ; ٥:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱/٢٧
comment نظرات ()