شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

بررسی يك ضايعه روحی حسی عاطفی ..از نوع اخی .. طفلكيش

 

نرگس: چته ؟؟ چرا اين شكلي شدي؟

اين بنده خدا: چه شكلي شدم مگه ؟ حوصله ندارم ها .. بخواهي اذيت كني ميزنم تو سرت

نرگس: اوووو .. يكي جلو من و بگيره .. بگو .. بنال ببينم چه مرگته؟

اين بنده خدا : ناراحتم

نرگس : اها .. فهميدم كامل و واضح و جامع و.. ديوونه اين و كه خودم فهميده بودم .. چرا ناراحتي ؟

اين بنده خدا:  گفتنش چه فايده اي داره ؟ به جز اينكه بهم بخندي ..

نرگس: نه تو بگو سعي مي كنم نخندم

اين بنده خدا: دلم كادو تولد مي خواست .. كادو ... نه پول .. كادو ...يه چيزي كه تو كاغذ كادو باشه ان جور ي معلوم بود از چند روز پيش 12 بهمن رو يادشون بوده ..براش زحمت كشيدن و يه چيزي رو تو يه كاغذ گلگلي يا شايد قلب قلبي يا عروسكي پيچيدن

نرگس:                   ببين خيلي سعي كردم جلوي خودم رو بگيرم ..   ولي خيلي خنده دار بود حرفت .. فكر كردم چي شده  حالا

اين بنده خدا : تو قول دادي نخندي .. خيلي بدي ..  ببين بابام بهم پول داد  براي عيدي .. نه براي تولدم .. چند روز پيش هم كتاب برام خريده بود .. ولي خودم بهش گفته بودم  بخره .. مي تونست همون رو تو كاغذ كادو بپيچه و يكشنبه بهم بده .. مامان هم كه يادش نبود .. خودم بهش گفتم ... همه رو ول كن اين ابجي  مرده  شور رو بگو .. اينكه خودم يادش انداختم كه هيچ .. بماند .. ان روز ان لاين شدم .  مي بينم كامنت ندارم .. بعد ازش پرسيدم تو امروز ان شدي گفت اره .گفتم چه كارا كردي .. گفت : به وبلاگم سر زدم و به تپر و مسنجر همين !  نتونستم طاقت بيارم گفتم يعني يه كامنت نمي تونستي بدي ؟ دو دستي زد تو سرش كه وااااي يادم بود ها ..

تپر رو يادش بوده ولي منو نه

نرگس: ببين يه چيزي بگم ؟ ..   خودمونيم ها خيلي لوسي .. اصلا بزرگ نشدي

اين بنده خدا :  اره لوسم اصلا هم بزرگ نشدم .. ببين سميرا برام اف گذاشته بود .. شيما هم زنگ زد ... دستشون درد نكنه خيلي خوشحال شدم خــــــيلي .. ولي اطرافيانم چي ؟

من دلم كادو مي خواست همون روز يه چيز كوچولو كه تو كاغذ كادو باشه .. دلم ان اشتياق قبل از پاره كردن كاغذش رو مي خواست

ديگه وقتي بگي من امروز تولدم است تبريك چه فايده اي داره ؟ اين مهمه كه كي به يادت هست

نرگس: تو كه مي دوني عيد بود عرفه بود همه گرفتار بودند ...

اين بنده خدا: اره مي دونم هميشه همينطوريه .. هميشه برنامه هاي  مهم زندگي من بين كارهاي ديگه محو مي شه .. حل مي شه .. ان از روز قبول شدنم تو دانشگاه .. تو كه يادت هست چي شد .. ان از تموم شدنش .. ديگه بقيه اش رو نگم ديگه .

نرگس: ببين اين همه بد بختي هست .. اينهمه كار هاي مهم .. اينهمه اعمال خير .. تو چسبيدي به يه كاغذ كادو

بنده خدا: اره .. اره .... ان اعمال خير و هدف هاي عاليه بشري براي چيه ؟ نه اينكه براي بهتر زندگي كردن .. براي زندگي كردن .. زندگي يعني چي ؟ همين روابط عاطفي بين ادم ها ست كه ان رو تشكيل مي ده ديگه ! حتما بايد از گشنگي بميرم تا تو از دادن يه لقمه,احساس خدا پسند بودن به كارت,بهت دست بده .. نه ابجي .. اول ادم ها مهمند روح ادم ها بعد اسم دين و شكم گشنشون

اصلا اين حرف ها چه فايده اي داره

وقتي متن يه ذره دراز مي شه كسي نمي خوندش و فقط يه نظر الكي ميده كه تو هم بري و يه نظر الكي بدي و هي تعدا كامنت ها بالابره .. بقول اقا ليلا خاله بازي داريم مي كنيم ..

نرگس: اووووو دختر لوس پاشو جمع كن بساطتت رو .. خودم برات يه عالمه كاغذ كادو مي خرم

اين بنده خدا : بخوره تو سرت .راستی نرگس تولدت يكشنبه بود نه ؟ اخ .. تولدت مبارك

   + نرگس فتحی ; ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/۱٤
comment نظرات ()