شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

لعبت سياه ونمکی من ...

لعبت رو  پيدا كردم

بعد دوسال كه به هر كي ميرسيدم  , سراغش رو مي گرفتم . بالاخره پيداش كردم ...همين يه هفته پيش بود كه خوابش رو  ديدم ...لعبت سياه و نمكي من ...عروس شده ,7 ماهه . يعني چه شكلي شده ؟  از پشت تلفن گفت كه خيلي فرق كرده... از صبح داشتم زنگ مي زدم خونشون كسي گوشي رو بر نمي داشت  .. شب دوباره... سه باره  زنگ زدم . وقتي صداش رو شنيدم قلبم ريخت پايين . تپشش تند تر شد .. دستام يخ زده بود .. بعد دو سال نمي دونستم چي بايد بگم . اول از همه براي عروس شدنش تبريك گفتم و بعد خودم  رو معرفي كردم اخه اينقدر صدام گرفته بود كه بايد معرفي مي كردم .. قلبم از هيجان مي زد ولي نمي تونستم تو صدا و كلامم ان رو  منتقل كنم  .نيم ساعت حرف زديم ولي يه طوري كه انگار تو اين مدت  هفته اي سه بار همديگر و ديده بوديم... معمولي ... ها  ها  . .. اخه من اگر به كسي بخوام  احساسات نشون بدم بايد داد و هوار و جيغ و .. ولي عادي حرف مي زدم .. نمي دونم شايد چون ازش دلخور بودم ... شايد خسته بودم ..  حتما خسته بودم ... خيلي خسته ام ...  راستي خدا جون  شرمندتم ها .. اخه بابا بذار يه كار كوچولو بخاطرت بكنيم و  عرقمون خشك شه بعد اينقدر سريع  عوض خير بده ! تو ان همه جمعيت  بايد اد يكي رو ببينم كه از لعبت خبر داره و تلفنش رو بهم بده.  خونشون سه يا  چهار تا چهار راه بالاتر از خونه ماست ان وقت من فكر مي كردم رفته خارج ... اين هم لعبت گمشده من  .. لعبت سياه و نمكي

فردا جمعه است ……….

فكر كنم اگه دنبال ان هم اينقدر گشته بودم تا حالا  پيدا كرده بودمش

من  يه گمشده دارم  شما نديدينشون؟

 

 

   + نرگس فتحی ; ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/٢۳
comment نظرات ()