شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

 

ديروز رفته بودم دانشگاه . گاهي اوقات  مكان هم مي تواند معيار خوبي براي سنجش تغييرات باشد .  درست همان جاهايي كه يك سال پيش مي دويدم . مي خنديدم . با دوستانم  سر و كله مي زدم .... درست همان جاها .. ولي من ديگر نمي خنديدم .. نمي  دويدم ... حتي حوصله غذا خوردن هم نداشتم .... بچه ها زياد  پا پي نشدند . ولي خودم از غريبگيم زجر مي كشيدم . وقتي خواستم به خانه برگردم ، مريم نگذاشت .رفتيم وتو  محوطه قدم زديم . گفت فرق كردي . گفتم چه جوري شدم؟ گفت لغت خوب براش پيدا نمي كنم .. گفتم تو لغت  بدش رو بگو، من خوبش رو مي گم.. گفت :  يه جور خانم شدي,...".چندش شدي ". درسته پارسال كفش تق تقي پوشيدي تا خانم شي ولي الان راست راسي خانم شدي....گفتم نه ! نقل اين حرف ها نيست .. اينكه شلوغ نمي كنم .. دليل ديگه اي داره ... براي اينه كه  از اعماق دل شاد نيستم. 

اين چند وقت خيلي به اين موضوع فكر كردم كه چطور مي شود شاد بود ؟ چطور قبلا ها واقعا شاد بودم ؟

سرور نور است .... و دل هاي نوراني شاد تر ...... پس به دنبال نور از دست رفته اي بايد باشم ......

 

دلم حال مناجات می خواهد  ........................................................................

 

   + نرگس فتحی ; ۳:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/۳۱
comment نظرات ()