شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

 

ميلاد امام حسن عسگري (ع) مبارك

 به گمانم  بايد خيلي زودتر از اينها براي هتك حرمت ائمه اعلام عزا مي شد... هتك حرمت كه فقط خراب  شدن  در و ديوار نيست!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 نبسته ام به كس دل

نبسته كس به من دل

 چو تخته پاره بر موج           رها رها     رها من

 زمن هرانكه  او دور

چو دل به سينه نزديك

 به  من هر انكه نزديك           از او جدا    جدا من

  نه چشم به دل به سويي

 نه باده در سبويي

 كه تر كنم گلويي                 به ياد اشنا من ..

ستاره ها نهفتم

 در اسمان ابري

دلم گرفته اي دوست               هواي گريه با من

 

اي بابا چرا اينقدر نوشتن برام سخت شده !!

اين خيلي بده .. نشون مي ده كه فكرم خيلي به هم ريخته است ..

اين چند روز  شايد تنها چيزي كه نوشتم و خوشم امده  يه مطلب تقريبا طنز بود كه براي يه همكار نوشتم و دادم دستش خوند .. خودم هم زل زده بودم تا عكس العملش رو ببينم ..خيلي جالب بود اول با ان قيافه جدي و اخمو شروع كرد به خوندن بعد لبخند .. لبخند.. بعد اخرش بلند زد زير خنده .. بعد با لبخند  برگشت تو چشم هام براق شد و گفت : ناراحت شدم  از نقدتون!!!!

 

گفته بودم كه گاهي  مسير طولاني رو عمدا پياده مي ام ... سه شنبه هم  تلانه تلانه  داشتم از هواي خوب فلان خيابون استفاده مي كردم و براي خودم راه مي رفتم..با خيال راحت ..با  فراغ بال ..خيلي مزه ميده .. ادم ها رو نگاه مي كردم .. درخت ها رو فواره ها رو اشغال هاي كف خيابون رو .. دختر هاي اجق وجق رو پسرهاي ابرو بر داشته رو .... هنوز از كلاس اقاي  دكتر مير باقري كيفور بودم   اصلا كاري ندارم چي درس ميدن .. خودشون رو كه نگاه مي كنم كيف مي كنم .. و تلانه تلانه راه مي رفتم اروم تر از هميشه كه  يهو رفتم تو يه مغازه  گفتم اقا كاست نسيم وصل همايون شجريان رو داريد ؟

 خداييش خوب نواريه ! من كه خيلي خوشم  امد .

 

بعد هم نوبت خريد نون سنگك شد!! و خداحافظي پر طمطراق با اقاي نانوا !

 

با يه دختر ارمني دوست شدم ان هم سر نجاتش از يك مورچه بالدار در اتوبوس ..گفت رشته ات چيه ..گفتم فيزيك ..گفت من فكر مي كردم ادبياته!  گفتم چرا؟ گفت اخه هفته پيش با دوستت  درباره داستان حرف ميزدي!! ..اين خيلي بده كه ادم در يك مكان عمومي با دوستش بلند حرف بزنه !!

 

تاتري از گروه تيك تاك ديدم كه از ته دل ...ته ته دل خنديدم .. يعني يه لحظه به خودم امدم ديدم  دارم با صداي بلند قهقهه مي زنم ... از بس خنديدم گلوم درد گرفته بود .. ماجراي چند تا ادم تو اتوبوس بود .. من هم كه اتوبوس سوار قهار !! انگار وصف حال بود ...خداييش چه خفت و خواري مي كشيم تو اين اتوبوس ها !

   + نرگس فتحی ; ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۳/۸
comment نظرات ()