شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

نور

جاتون خالی ديروز داشتيم پسته خلال می کرديم
يک دونه پوست می کنديم يک دونه هم ...
چند ساعتی گذاشته بوديم پسته ها خيس بخورند که راحت تر پوستشان جدا بشه
در نتيجه بعضی ها شون جوانه زده بودند
آدم احساس می کرد يک عالمه موجود زنده زير دستش است
اينها را که ديدم نا خود آگاه گفتم
خوشا به حال گياهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست
همين موقع مامان گفت :
هميشه نور آنها را در بر گرفته؟
من سرم را آوردم بالا و نگاهش کردم
يک ذره هم تعجب کرده بودم
گفتم : خوب آره!
مامان گفت :
اول آنها از زير خلوارها خاک به طمع نور خودشان را بالا کشاندند!
ديدم راست می گويد.

   + نرگس فتحی ; ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٢/٥
comment نظرات ()