شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

 

الان از امتحان پلاسما آمدم
يک بنده خداِِِيی می گفت همه ترم درس بخوان شب امتحان راحت باش ما هم گفتيم
خوب همه ترم خوش ميگذرانيم یک شب امتحان را سختی می کشيم
حال و احوالم سر امتحان ديدنی بود اخه ميدونيد چی شد يکی اول امتحان بلند شد برگه امتحانی را داد و يک صحبتهايی با استاد کرد ورفت من هم فکر کردم اخ جون دوباره امتحان گرفته ميشود ديگه حوصله نوشتن همون يک ذره دانش و معرفت را هم نداشتم همش می خواستم زود برگه ام را بدم برم آخه خوابم می امد
فقط محض حفظ ابرو خودم را به صندلی چسباندم وسط امتحان به دوستم می گم می خواهم برگه را سفيد بدهم و برم
دستش را بلند کرده به نشانه اينکه خاک بر سرت بگير بشين من هم اطاعت امر کردم يک چرتی زدم تا امتحان تمام شد بعد 4 تا خط خطی دادم دست استاد و خندان آمدم بيرون
به بچه ها گفتم خوب ديگه تاريخ امتحان مجدد کی باشه؟ ميگيره ديگه ؟
بچه ها هم گفتند نه ديوونه ان دختره که برگه اش را داد امضا برای حذف درس را هم گرفت!!!!!!!!!


   + نرگس فتحی ; ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٢/۱٥
comment نظرات ()