شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

قول بده زیر جنازه مو بگیری!

بسم الله الرحمن الرحیم الهی به امید خودت که اگه امیدمون به تونبود خیلی وقت بود که کم آورده بودیم. البته کلا کم آوردن اشکال نداره زیاد بردن اصله .مهم اینه که کی قراره چی ببره و چقدر ببره.از فردا روزی که من نیستم و بقیه هستن خبر ندارم ولی الانه که همچین زیاد نمی تونم ببرم! حالا که خودممو و خدای خودم ! کنج این خیابون ولی عصر زدم کنار.هم خودم می دونم هم بقیه که ظرفیتم موتوره! نیسان که نیستم! خاور که خو نیستم . موتورم دیگه. خیلی بخوام ببرم سه نفر مسافره ! اونم رو هم رو هم ! "بار" هم که... خو کسی به موتور بار نمی ده ! اصلا می خوام چی کا! وقتی می شه مسافر زد، تو راهم کلی چق چق حرف زد و حال کرد چرا یه جعبه بذارم پشت سرم ؟ هی هم دلم شور بزنه که نیفته. نبرنش.

اَ ! این آدمیزاد چقدر فکر و خیال و دوست داره وقتی هم که هیچ کس نیست هی تو دلش حرف می زنه و از هیچی آسمون ریسمون می بافه .هه بنده خدا .نفهمیدم اون طرف، مسافر پریرو! چی کرد. اونم از اونا بود که واس خودش آسمون ریسمون می بافت. بنده خدا! همچین پرید جلو موتور و دست تکون داد که با خودم گفتم حتمی عیالش دم زاس! هه استغفرالله! خدا خیرش بده این مادرمو .چه اصطلاحایی و انداخته تو زبونما ! استغفرالله ... استغفرالله. بنده خدا ! همچین داد زد و گفت خیابون ولی عصر که من فقط به خودم واجب دونستم سریعا سوارش کنم. یه خورده که رفتیم؛ تازه فهمیدم نمی دونم کجا برم. پرسیدم و با همون عجله که سوار شده بود گفت چهار راه و دقیق ترشو با دو بار تکرار اضافه کرد مسجد امام حسن مسجد امام حسن که احتمالا من خوب شیر فهم بشم و تتمه اش هم گفت تشییع جنازه رفیقمه که من دیگه کاملا بفهمم موقعیت خیلی اورژانسیه ! منم که تیز ... مردم دوست ... سنگ تموم گذاشتم وهمین طورکه گاز می دادم، از دوست مرحومش پرسیدم که کی بوده و چی بوده ، که فهمیدم خیلی جون جونی بودن ولی چند سالی بوده که میونشون شکر آب شده و رفت و آمد تعطیل ! تا امروز که این بنده خدا مسافر ما  دم مغازه بوده از یکی می شنوه که فلانی یعنی همون رفیق قدیمیه. قلب. سی سی یو. خیابون ولی عصر. مسجد امام حسن. مسجد امام حسن... نرسیده مسافرم دوباره همچین داد زد "اکبر آقا "که نفهمیدم چطوری زدم بقل. اکبر آقا رو سفت بغل کرد و های های زد زیر گریه و گفت جنازه ... جنازه کجاس؟ نکنه بردنش؟ من ... من... قول داده بودم زیر جنازشو بگیرم. من قول داده بودم. اکبر آقام حیرون زل زده بود به چشمای این بابا و بر و بر یه نگاه به اون کرد یه نگاه به من و گفت جنازه ی کی؟ قول چی؟ خبر داشتم با هم مشکل دارین ولی نه تا این حد که جلو جلو بنده خدا رو بفرستی سینه قبرستون. نمرده که ! سی سی یو اِ ! رفقا جمع شدیم تو مسجد امام حسن که برا سلامتیش ختم قران بگیریم.

هه! بنده خدا! این آدمیزاد یهو چه آسمون ریسمونایی می بافه برا خودش! استغفرالله !

ملت هم قولایی می دن به هم ها ! وقتی مُردم قول بده زیر جنازمو بگیری ولی وقتی هستم قول بده نبینمت! عجب!

 بنده خدا!

 استغفرالله! نفهمیدم بنده خدا بعدش چی کرد!

اصلا به من چه همین که بفهمم خودم "بعدش" می خوام چی کنم مهمه، یعنی فردا روزی که من نیستم و بقیه هستن؛ چی کا دارم به کار بقیه!

 

   + نرگس فتحی ; ٧:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱۸
comment نظرات ()