شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

وقتی هایپر استار شبیه تیمچه می شد!

 

دیروز باز هم رفتیم فروشگاه هایپر استار (فروشگاهی مدل شهروند) و من تخیل کردم که چی می شد اگر:

گوشه های فروشگاه سه کنجی هایی با آجر کار می شد و روش قالیچه داشت.

ابتدای ورودی راهروهاش طاق نما داشت.

یه جاهایی حوضچه می دیدیم.

اسلیمی های فیروزه ای با اون خطوط نرم آروممون می کرد.

مگه یه وقت هایی کاهگل، ولو یه ذره برای تزیین چه اشکالی داره.

لباس های سنتی زنان ایران زمین هم خیلی دلربان! حتی جذاب تر از لباس قرمز و سورمه ای دختران مرغ سوخاری فروش.

و آش رشته هم که خیلی خوش مزه است.

خیلی گرسنه ام بود ولی دلم نمی خواست تو اون بلبشو و زیر نگاه اون همه آدم رو میز های آهنی بی روحی که وسط راه دستشویی چیده شده بود؛ هات داگ گاز بزنم.

و با همین تصورات بیرون زدم از همهمه ی غیر ایرانی مشتری هایی که فقط زبان فارسی شون نشان دهنده ی ایرانی بودنشون بود و انگار دیگه هرگز فرصتی برای خرید ندارن وهمین فرداست که تحریم احتمالی ای (که همه مون مثل یک راز مگو گوشه ذهنمون پنهانش کردیم) بالاخره به وقوع می پیوندد؛ و همین باعث می شد عجولانه به پر کردن سبد هاشون بپردازن و این همه تقلا برای معاش کلافم کرد و جلوی در هوشمند ایستادم تا برای بیرون رفتنم باز بشه

و بیرون زدم.

   + نرگس فتحی ; ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢٧
comment نظرات ()