شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

مرده و قولش

: به خدا دختر خوبیه خوشبختت می کنه ، این را گفتم و خرچنگ دلم شروع کرد به راه رفتن . دوستم بود از سال ها پیش ،از زمان کیف وکتاب ،از زمان زیر پایی گرفتن، از وقت تقلب رساندن .

هر دو ساکت شدیم  او به سمت در خیره شد ونگاه من به سمت تخت .

: بسازه ، خیلی با معرفته ، پاکه . این را گفتم و خرچنگ دلم جولان داد .

او سرش پایین بود و من خمیده .

با انگشت پایش بازی می کرد جایی پایین تراز آن پیدا نکرده بود که سرش بالا نیاید سرخ نبود، کبود بود و من زرد و سرد .

: بهش قول دادم خوشبختش کنم .

رفت سراغ نخ های قالی و زیر لب گفت: خب بکن.

: تو خوشبختش می کنی . من ... خرچنگ کارش را کرد؛  رسیده بود به دلم ، به قلبم ،چنگ انداخت و ول نکرد. دستم را گذاشتم روی قلبم .

: نشد، نتونستم، بهش نارو زدم، دست خودم نبود، هرز ...

دور اتاق راه می رفت.

:  مرده و قولش، نخواه مَردیم بیشتر از این له شه .

گل های قالی قطره قطره اشک خورد.

: بهش قول داده بودم خوشبختش کنم ، مرده و قولش. اگه تنها بمونه می میره.

سرش تاب برداشته بود. می شناختمش . سرش تاب برداشته بود  نمی فهمید آنچه را که می شنید. سرش ... تاب... می شود رفیق رفیق را نشناسد ؟ می شناختمش.

دو دستش روی سرش بود همان سری که تاب برداشته بود. داشت می رفت که تمام صدایم شد التماس

: دوس دارم  وقتی اسمش از شناسنامه ام در می آد ...اسمش... کنار اسم تو بخوابه.

رفت .

و دلم ،قلبم ،کاسه خون شد و پشت سرش به سلامتی ریخت روی زمین، به سلامتی مردترین رفیقم

 و زنم ... زنش!

 

   + نرگس فتحی ; ٢:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٤
comment نظرات ()