شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

دوست داشتن خیلی راحت تر از دوست نداشته؟

خداییش از خودم چه جمله ای در وکردم ها! " همدیگه رودوست داشته باشید .دوست داشتن راحت تر از دوست نداشته"واقعا اینطوریه؟ به نظرم الان برعکسه. آدما خیلی راحت مثل باقلوا از هم خوششون نمی آد. آیا واقعا من در اشتباهم؟

امروزم روزی بود . مهمون نیمروز شبکه سه بودیم به عنوان زوج. (حالا چه جور زوجیش رو نمی دونم) اینم اینجا نوشتم که سال های بعد یادم باشه که روز عشق روز ازدواج حضرت زهرا و آقا امیر المومنین چه اتفاقی افتاد.

ارتباط با فرزاد حسنی با نمک بود. با ما هماهنگ نشده بود. اونم کم نذاشت همه چیو لو داد. یادمه اون سال ها می گفت بذا اینقدر چاقو بزنن که کارد برسه به استخون . کارده هی بخوره به استخون . بخوره . بخوره. تا اینکه کند شه. می گفتم می شه؟ می گفت می شه. شد! دیشب به ذوق رعد و برق سرمونو از پنجره بیرون بردیم تا صدای دالبی سوراند رعد و برق بی واسطه ی شیشه های دو جداره بشنویم. همون موقع که مثل موش از لای دستای حامد خودمو بالا می کشیدم تا به لبه ی پنجره برسم خدا رو شکر کردم که با همیم.

دیشب از حامد کمک خواستم . گفتم تصویر هایی که تو ذهنم می بینم خیلی وحشتناکه. اگه خدایی نکرده اینا رو جذبش کنم بدبخت می شیم. کمکم کرد. حرف زدیم. امیدوارم خودم هم بیشتر تلاش کنم.

بسم الله یه تاتر عروسکی رو گفتیم. عنکبوت خنگ و مهربون .امیدوارم خوش انرژی جلو بریم

جلال سمیعی هم دوماد شد.آخی مبارکه. جلال ... عشق ... ازدواج. برات خوش حال شدم

همش دلم می خواد روزانه نویسی صدابرداری و اتفاقای استودیو هامو بنویسم. شاید جالب باشه. 

یه حبه قند دیدیم سعادت آباد تو جشنواره دیده بودم بازم دیدیم. مرگ کسب و کار من است رو هم تو جشنواره دیدم. یه حبه قند حتما ببینید.

هنوزم دلم می خواد بنویسم.

   + نرگس فتحی ; ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٧
comment نظرات ()