شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

حموم عمومی

 

اتوبوس شلوغ شد یه پیاده که خبر از حال سواره نداشت! فحش داد. سواره هم خوب از خجالتش در اومد . منم تند تند یادداشت برمی داشتم تا مبادا این ردیف بی راه های مقفا از دستم در بره ! بساطی بود که خانم بقل دستیم گفت " اووو انگار سنگ پا تو حموم زنونه گم شده"  راه گلوم بسته شد! انگار حالت تهوع بهم دست داد.  از بس این اصطلاح  تکراری بود.  از حزف های تکراری بی زارم. از اینکه آدم ها تو موقعیت ها ثابت همه یه حرف می زنن. پس برای اینکه حالم خوب شه باید کاری می کردم. باید فضا رو از تکرار خارج می کردم. با شجاعت برگشتم رو به خانم بقل دستیم گفتم . چرا می گن بعد از گم شدن"سنگ پا" زن ها شلوغ می کنن؟ مگه سنگ پا خیلی مهمه؟ بعد هم یه لبخند ملیح زدم! خانم بقل دستیم اصلا متوجه نشد که دارم شوخی می کنم. گفت : آره خب. مردم قدیما می رفتن حموم بیرون خیلی کیسه می کشیدن . همین مادر من! از یه روز قبلش به ما می گفت که می خواهیم بریم حموم. منم عزا می گرفتم. اینقدر کیسه می کشید که ما بچه ها می شدیم مثه لبو!" من باز ابرومو یه کم بالا بردم. با ملاحت تاییدش کردم.ولی اصلا جواب سوال من رو نداده بود ، برای اینکه این خانم فقط جواب و سوال های تکراری رو بلد بود. فایلش در مورد سنگ پا خالی بود ولی در مورد کیسه حرف داشت. پس بحث منحرف کرد. البته خود مبحث سنگ پا برای من اصالت نداشت، بنابراین خاطرم رو مکدر نکرد. صندلی های اتوبوس روبروی هم بود. دختر بسیار زیبای روبرویی هم وارد بحث شد. دختره از اون ها بود که با دست هاش حرف می زد و جَلَب بودن از برق چشمای خاکستریش مشخص بود. ته لهجه ای هم داشت . دست لاغرش رو تو هوا تکونی داد و یه چیز هایی درباره پوست نازک پاشنه اش گفت. من درست متوجه نشدم . بعد هم گفت که تو شهرستانشون که همدانه اولین بار رفته حموم عمومی و این حموم اول و آخرش شده آخه بعد از اون روز "حمومه" تبدیل شده به "موزه". از این بابت خنده اش گرفت. حالا نوبت من بود. مثل کسی که می خواد برگه آس رو کنه سینه مو دادم جلو که همتون برید کنار و گفتم:" من خودم تو همین هفته رفتم حموم نمره" و این چیزی به غیر از واقعیت نبود. دختر چشم خاکترس گفت " واقعا ؟ کجا؟" گفتم "قشم. جایی که ما بودیم برای حمومش مشکل کوچیکی پیش اومده بود !(مگه نه همسفرا ؟مگه کوچیک نبود؟) این شد که دختر و پسر. همه همکارا ساک به دست کوبیدیم رفتیم حموم نمره ! باورتون نمی شه نفری سه هزار تومن هم ازمون گرفتن!"

به اندازه کافی خودی نشون دادم! ولی دختر چشم خاکستری فنی زد که همه ی رشته هام پنبه کرد. گفت :"یه نفر تو فرانسه حموم  ایرانی زده! ملت اینترنی وقت می گیرن کلی هم  تو نوبت می مونن!" لاکردار  اطلاعاتش له ام! کرد. واسه اینکه حرف زده باشم گفتم لابد حمومش عمومیه ! گفت آره! گفتم همووون! و خندیدم. خنده ای رندانه! یعنی این شکل حموم سنتی ایرانی نیست که برای ملت جذابه . نفوس محترم حمام رونده ان که توریست پذیرن! و البته که کسی پی به این سطور سپید حرف های من نبرد و من هم رسیده بودم به چهار راه ولیعصر و باید می دوییدم که به تاتر مشروطه بانو برسم!

***

خیلی اتفاق ها افتاده تو مدتی که نبودم. شمال رفتیم. جنوب رفتیم. بسیار زیاد خوش گذشت. دوستای عزیزمون رو بیشتر شناختیم . کاش حوصله می کردم خاطره ی سفر می نوشتم. ولی الان مدت ها س که  چیزی ننوشتم. حتی امتحان درس نقد ادبیات نمایشی ترم پیشمو هنوز نفرستادم. نمره بقیه رو داده . نمی دونم این یعنی من افتادم یا وایسادم!

***

یه اتفاق خیلی خیلی خوب هم در راهه ! که به حامد عزیزم باز هم تبریک می گم.

***

تاتر مشروطه بانو هم طولانی بود و هم خوب

می گفت: عشق تو یه لحظه حادث می شه ولی برای رسیدن به نفرت سال ها زمان لازمه"

***

یعنی چه اتفاقایی تو سال 91 می افته؟ احساسم می گه برای ما سال کاری بسیار خوبیه به امید حق. راستی هر کس می خواد کلاس نویسندگی من ثبت نام کنه باید با این ها تماس بگیره. لطفا ذکر کنید که می خواهید با فتحی باشید. چون معلم های دیگه ای هم دارن.بعدا درباره متد کلاس باهاتون صحبت می کنم. در کل ممنون دارتونیم ! آبجیا و داداشا!!سال نو نوتر!

   + نرگس فتحی ; ۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٥
comment نظرات ()