شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

جلسه ی دوم. در مغزتو باز بذار.

تو پست قبلی تمرینی داده شده بود که دوستان زحمت کشیدن و داستانک هاشونو کامنت گذاشتن. این هم نقدش.  اگه اسمی جا افتاده ببخشید. لطفا برید داستانک های دوستانتون رو دوباره بخونید.

ندا تابان عزیز : دقت خوبی کرده بودی. نوع روایتت هم ساده بود و از طنازی خوبی برخوردار بود. فقط نحوه ی دیالوگ نویسیت کمی ( یه کوچولو) مشکل داره. به این دقت کن:

 بابایش:پسر تو هنور نفهمیدی تلفن نمیدن بزرگتر خانه؟

این صحیح است:

 پدر: پسر تو هنو نفمیدی تلفونو  نمی دن بزرگتر خونه؟

اگر بنا داری محاوره بنویسی ، یعنی کلماتت را بشکونی باید با  تمام کلمات این کار رو انجام بدی.  نمیدن و خانه با هم تناسب نداره.

"معمولا دیالوگ ها را محاوره ای می نویسند"

*

دوست خوب اقا یا خانم غلامی (http://tasaod.blogfa.com/) توصیفت خوب بود . باز هم به ظرایف بیشتری دقت کن.

*

فاطمه اعتمادی جان(http://www.clob.blogfa.com/) ، خودت هم نوشتی که بخشی از داستانته ولی من به نظرم اینی که تو کامنتا نوشتی داستان نیست . چون مادره می گه بیا و پسره می گه حالم خوب نیست. یه کم دیالوگ ها به اون قوت نیستن که ما چیزهای زیادی دستگیرمون بشه یعنی تو ذهن خودمون داستان سازی بکنیم و پی ببریم که شخصیت های ما چه گذشته ای داشتن . ولی تر و تمیز نوشته بودی.

*

الهام جان http://www.iyyakanastain.blogfa.com/ می شه حتی از یه موقعیت ساده هم تعلیق در آورد . یعنی مثلا تو فضای مهمونی اول رو به حدی توصیف می کردی و جانکاه نشون می دادی که وقتی تموم می شد خواننده نفس راحتی می کشید و حالا موقع این بود که تو ضربه رو وارد کنی . دعوت به مهمونی بعدی ! با مغز خواننده ات بازی کن . آزارش بده !

*

ریحانه  http://reont.blogfa.com/ داستانت خوب بود. آفرین . بچه ها داستانش رو بخونید .

*

فاطمه دیلمی مهربون ،بعضی نویسنده ها تو داستانشون شاعرانگی  هم می کنن ولی من پیشنهاد می کنم تو نکن! دقت خوبی به موقعیت کرده بودی .  آفرین . ولی من معتقدم راننده و پیرمرد همدیگه رو می شناسن . من از خوندن متنت احساس ترهم نکردم. پس این اشکال کاره شماس که سنجاق شدی به ته ماجرا و اعلام عقیده و دلسوزی کردی! سعی کن نوع روایتت خواننده رو به اون حسی که می خواهی برسونه نه بیانیه ات.

*

زهرا یعقوبی ممنون نگاهت قشنگه ولی شما هم همونا که به فاطمه دیلمی گفتم.

*

نیلوفر به اتفاقات ساده نگاه نکن.

*

ستایش افشار setayesh_afshar@rocketmail.com ، شایسته http://nashany.blogfa.com/

*

سمانه جان خوب دیالوگ نوشتی. داستانت هم ضربه داشت.آفرین

*

فاطمه ض http://www.harfedelii.blogfa.com/ آفرین آفرین خیلی خوب با دیالوگ هات حس فضا رو منتقل کرده بودی . آفرین . یه جمله بد داری: داری حس تنفر رو تو من زنده می کنی. ا هیچ وقت تو زندگی همچین جمله بندی نداریم. ماجرای علی و پری رو هم نفهمیدم. یعنی در کل نفهمیدم چرا این ها از هم دلخور بودن . یه چیزهایی رو شفاف نکرده بودی. دوباره بنویسش.

*

ستاره به توام آفرین داری. هم دیالوگ هات خوب بود هم فضاسازیت. http://3tareh-hasti.blogfa.com/ ولی به این جور داستان ها می گن مدرن. چون مثل داستان های کلاسیک اتفاق درست و حسابی ای توش نداره. فقط موقعیته! به دیوارسرد غسالخانه تکیه زده بودم. این صفت سرد به خوبی آغاز گر روحیه ی راویه . سرد و غمزده. آفرین

*

نفیسه http://www.bahooneyejavooni.blogfa.com/ طنازی خوبی داشت . کاش به همون جمله ی پدر بسنده می کردی واظهار نظر خودت رو نمی نوشتی. چون ما خودمون فهمیده بودیم.

*

فائزه جمشیدی خوش صدا باریکلا به خاطره گوییت. http://salut.mihanblog.com/

*

داستان سینوهه از زاویه دید دوم شخص روایت شده ( تو گفتی و رفتی ...) هر کسی جرات نداره از این راوی استفاده کنه . سینوهه تو خودت به عنوان تکلیف تعریف زاویه دید رو بگو.

*

با تشکر از خواهر سمیرا صحرانورد http://soha92.blogfa.com/

*

 معظمه ، زهرا صادقی، خوندمتون  لیلی تو اون کامنتی که برای یه پست دیگه ام گذاشته بودی فانتزی خوبی داشت می تونی همون آرزوتو تو تخیلات کاراکتر اصلیت بذاری و ماجرا ا رو از ذهن اون تعریف کنی ولی ما بفهمیم همش خیالاته!

بی نام داستانت فوق العاده بود. شروع خوب . تعلیق خوب. پر از قصه و اتفاق. مطمئنن این داستان نوشته ی اولت نیست.

*

دوستای خوبم از همه ی کسایی که از نوشتن نترسیدن ممنونم. کلن منتظر الهام موندن آخرین کاریه که باید انجام داد. اولین وظیفه اینه که دست به کار شید این تمرینی که می خوام بدم به این هدف کمک می کنه. یادتون باشه اگه من هنوز درس تئوری نمی دم برای اینه که داریم خودمونو گرم می کنیم. بچه ای که زبون باز می کنه هیچ وقت نمی دونه بده یه فعل امره. ولی می گه. حالا شما هم ندونید طرح و زاویه دید چیه ولی بنویسید.

تمرین دوم:

اول اینکه قبل از انجام تمرین کامنت کسی رو نخونید. نباید از جمله های دیگرون وام بگیرید. برای این کلماتی که می دم هر چی به ذهنتون می رسه بنویسید.  فقط ده ثانیه برای هر واژه وقت بذارید. بعد برید سراغ واژه بعد. نقشه نکشید فقط بنویسید.اگه هیچی به ذهنتون نمی اد بنویسید : من می نویسم من می نویسم و ذهنتون رو رها کنید نا خود آگاه برای اون واژه یه چیزی به ذهنتون می رسه.اینجا بهترین جاییه که از کلیشه ها فاصله بگیرید. مثلا برای واژه جنگ : مرگ، قرمز، کفش پاره ، من می نویسم. خون.من می نویسم. استخوان. احتمالا من دستم تو تایپ تندبوده که این همه نوشتم . اینقدر هم نمی شه.  زیاد زمان نذارید برید سراغ واژه ی بعدی. حالا نوبت واژه هاست:

وبلاگ/ گوگوش/ استقلال/ لاله/ زن دایی /خیابون ولی عصر/دلفین/ صورتی/ تراکتور/ علی ضیا/ بهار

 ×××

خارج از کلاس:

ببخشید که اینقدر دیر  پست گذاشتم همش می خوام خودمو مقید کنم که سر یه روز مشخص به روز کنم که شما هم بدونید ولی مگه این بی نظمی کشنده اجازه می ده. 

موسسه از اول اردیبهشت کلاس می ذاره. من فعلا شنبه ها و یک شنبه هام آزاده . کسایی که می خوان شرکت کنن مثل آدمیزاد اسم بدن تا تصمیم بگیریم سر روزش.

دلم می خواد بیرون کلاس حرف خودمونی بزنم ولی الان داغونم ... له له... خصوصا اینکه این روزها غش غش می خندم به اینکه کیف پولم رو یا زدن یا گم کردم و همه چیش به غوزک پای پسر نیومده ی حامد ؛ تمام مدارکم گم شد. ای بخت سیام هی ... حالا بیایید  همه با هم بخندیم 

   + نرگس فتحی ; ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢۳
comment نظرات ()