شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

و این است مرام دهه شصتی های خجول!

تو روز از نوی شنبه 20 خرداد ، خانم رحیمی مهمون برنامه بود. قلم زنی می کرد.  یه سری شاگرد استثنایی هم داشت. بین گفتگو به تابلویی اشاره کرد که اثر یکی از شاگرداش بود. یهو به ذهنم زد اسم شاگردشو بپرسم . گفت مائده. گفتم مائده جان هر جا هستی سلام.

مادر مائده بعد برنامه زنگ زد به معلم بچه اش_ خانم رحیی_ از اینکه اسم بچه اش گفته شده بود خیلی خوشحال بو د. همون تابلو رو به آقای جوادزاده تقدیم کرد.

از خوشحالیه مادره بغضو شدم.

از یه برنامه همین برای من بسه!

*

چرا نوشتن اینقدر سخته؟ چرا مشقامو ننوشتم؟ چرا فیلمنامه نمی نویسم؟ از چی فرار می کنم؟ چرا جلیلوندا نصف فیلما رو دیدن و نصف دیگه ی فیلمای 137 رو ندیدن هنو؟ چرا کولرمون خرابه؟ چرا کلاسا تموم نمی شه؟ چرا راه ها هم در اثر گرمای تابستون منبسط می شن؟ چرا راه قم اینقدر کش می آد؟ چرا اینقدر مخاطبا تیزن؟ می گیرن؟ می فهمن؟

*

امروز دوستم که دوستم نیست، عشقمه! با یه آقایی اومد دم سازمان. رفتیم سوپر استار. پسره به جبر مرد بودنش مجبور شد پول غذا رو حساب کنه. تا برگرده، دوستم یواشکی گفت با هم دوست شدیم ولی مامان اینا نمی دونن. از حرف بی مقدمه اش جا خوردم. همیشه انگار تو این مباحث با هم با پرده حرف زدیم.  خجالتی تو چشای دوستم بود که باعث شد دلم غنج بزنه.خب ما ازمون سن و سالی گذشته. اینکه بخواهیم برای زندگیمون تصمیمایی بگیریم عجیب نیس! خنده ام هم گرفت و با همون خنده بهش گفتم اینی که گفتی یعنی چی؟ مگه با بقیه دشمنی؟

بعد که با هم خندیدیم به این نتیجه رسیدیم که  این ادبیات ما دهه شصتی ها نیست!

این حرفای این جقله جووناس! ما با همه دوستیم! با دوست پسرمون هم نمی گیم دوستیم. هیچی نمی گیم. خودمون از خودمون خجالت می کشیم که به روی خودمون بیاریم که بعد عمری داریم شیطونی می کنیم. ما همچین بچه هایی هستیم.

و این است مرام دهه شصتی های خجول!

   + نرگس فتحی ; ٥:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٢
comment نظرات ()