شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

این روزا تو دستای خوب خدا یه جور خراب خوبیم

آدما می گردن مثل خودشونو پیدا می کنن. از روی آدمایی که امروز منو پیدا کرده بودن می شد فهمید که بروز بیرونی من چه جوریه.  در دفتر رو که باز کردم فک کردم اشتباهی وارد هیات عزاداری امام حسین شدم. همه از دم چادری و سیاه پوش و خوف و خفن! 

در نتیجه من همچین مدلیم که همچینی شده دیگه. آخه این انسون ها من باب نویسندگی جذب کلاس نویسندگی من شدن, در حالی که تو تهران به این بزرگی پر کلاسه استاداییه که اسمشون برند شده ولی به هر جهت از لطف خدا اینها به امید یاد گرفتن راهیه آشیونه ی ما شدن که خب جا داره در همین جا !! از اطمینانشون تشکر کنم و بگم واقعا من اینقدر مذهبی می زنم؟ 

جوابش مطمئنن بله است. پس چه سوال بی راهی مطرح کردم. بی خیال بقیه اش که مفصله . اینجا هم جنبه ی مطرح کردنش نیست بیشتر از اون من حال نوشتن ندارم. بعدا یه روزی درباره ی ادم های اطرافم و نوع رابطه ام حرف می زنم.

×

این روزا تو دستای خوب خدا یه جور خراب خوبیم 

اون روز ساعت 3 هنوز متن برنامه  رو ننوشته بودم. حالا دلایلم موجه یا غیر موجه مهمش اینجا بود که تو استودیو در حال صدابرداری بودم و فرصت اینکه برم کتابخونه هم نبود. به روا اس دادم که یه خورده محتوا برام بفرست که متنش کنم. تا اون پیدا کنه و بفرسته طول می کشید که ناگهان کارشناس برنامه با کتاب آه که بازنویسی شده ی نفس المهمومه وارد شد. انگار خدا خودش کتابو برام فرستاده بود. کارشناسه برام خوند و گریه کرد و من هم بغض کردم .

آرومم و تسلیم

بنا بود یه ایتم داستان داشته باشم شب تا صبح بیدار موندم چند قسمتشو هم نوشتم ولی نشد که ضبط شه. دم نزدم . چون آرومم و تسلیم. گفتم روزیم نبوده . این چیزا لیاقت می خواد نرگس بشین و بی لیاقتیتو نگا کن و ساکت باش.

×

یه تعدادی اومدن برای تست نویسندگی.

دوستای جدید سرمایه هایین که خدا برام می فرسته مطمئنم.

×

اونایی که احیانا دوست دارن با مسوول دفتر ما در ارتباط باشن به این ایمیل نامه بزنن و اگه می خوان مجدد ثبت نام کنن و پیگیری کنن خلاصه این راه درستشه.

test.parshan@gmail.com

×

می خوام بگم التماس دعا ولی سختمه. 

خخخخ

   + نرگس فتحی ; ٦:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢
comment نظرات ()