شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

با زخم باید ساخت طول می کشه ولی خوب می شه

 

آدم یه وقتایی یاد چه کسایی می افته، امروز یهو دلم برای خشایار تنگ شد. دلم خواست اصلن بهش زنگ بزنم باهاش حرف بزنم. ولی خب لابد دوباره سرم شلوغ شده و دلم حواس پرتی گرفته!

به نظرم خشایار معتاده! به نظرم که چه عرض کنم حتما معتاده تو همون اولین برخورد، تا دو ساعتمون رسید به سه ساعت، شروع کرد از فواید گرس گفتن! دیدین اونایی که فوتبال دوس دارن تو حرفاشون به هر حال یه سری به صحرای فوتبال می زنن. اونایی که ماشین بازن شده لا اقل درباره تسمه ی ماشین حرف بزنن می زنن! اونایی هم که دود باز باشن به هر حال اگه منقل دم دست نباشه با کلام که می شه  یه سری به این وادی بزنن.

 خنده دارش اون وقتیه که مثلن طرف صحبت یه آدم لاغر سیاه مو فرفری که موهاشو از پشت بسته و یه کم خم خم راه می ره بشه بچه مثبتایی مثل من و حامد ! من که تابلو تر از حامدم. به هر حال خانوما به خاطر وضع ظاهرشون تابلو ترن! فک کن چادر و ... بعد تو یه فضای دود آلود تو استودیو بشینی و مشتاقانه به حرفای خشایار گوش بدی و اون از فواید گرس برات بگه و تو چنان صاحب سخن رو بر سر ذوق آوری که نئشه شه!

به هر حال خشایار خیلی خیلی آدم مهربونیه! دو سه تا آدم معتاد خیلی مهربون می شناسم. کم مونده از رو همین دو سه  تا استقرا کنم که معتادا مهربونن!اصلن یه طورایی شاعر مسلکن! مثل استقرایی که برای آدم چاقا کردم! به نظرم آدم چاقا هم دلشون نازکه! کسی که دلش اینقد نازک باشه که جلوی غذا نتونه مقاومت کنه جلو ناراحتیه آدم چه طوری می تونه مقاومت کنه؟

من مطمئنم که خشایار خیلی مهربونه! از اون بچه شهر ری با معرفتاس! که اصلن خوشش نمی آد از خونه بیرون بیاد. استودیوشم برده تو خونه اش، یعنی محل کار و زندگیش یکی شده تا دیگه اصلن احتیاجی به بیرون اومدن نداشته باشه.

 فک کنم فقط یه بار دیدمش! دو سه بار هم برای یه کاری تلفنی حرف زدیم.امکان نداره گذرش این طرفا بیفته ولی  ان شالله سلامت باشه و زنده! سر زنده طلبش!

*

امروز رفته بودم پاتختی عاطفه!

یه کلاه نمدی طوسی دارم که روش با ملیله و این چیزا کار شده ؛ کلاهه رو با یه کت دامن خیلی ساده پوشیده بودم! نگاه توام با لبخند مادرشوهر، یعنی آفرین عروس راضی ام ازت! و عمه خانوم هم سریع گفت مهموندار هواپیما شدی؟ جدی شبیه مهمون دارا شده بودم! خندیم و همون طور که سر پا بودم گفتم دو در درجلو دو در در عقب! وقتی هم که من می گم گفتم یعنی نصف حرفامو هم با دستام می زنم. حالا همه ی مجلس تو سکوت بود و فقط داشتن به من نگاه می کردن! اوضاع از لحظات اولیه ی ورودم به خونه بهتر شده بود چون لااقل چند نفر داشتن به من می خندیدن ولی با نشستنم دوباره همه چی برگشت به وضعیت قبل .

وقتی خانومای فامیل  دور هم جمع می شن خیلی زندگیو جدی می گیرن! فرض کنین روضه اس . یا آش نذری  یا همین پاتختی

اینقدر خوب و جدی واو به واو مراسمو رعایت می کنن که انگار وحی خدا جا به جا می شه اگه اول اون نشه بعد این!

نکته ی جالب مراسم امروز باز کردن و خوندن کادو ها بود. خانمی که می خوند اینقدر مسلط حرف می زد که بهش حسودیم شد. به جاریم گفتم باور کن من بودن صدام می لرزید. ندا گفت آره بعضیا خیلی واردن! یه خورده دیگه دختره رو تحلیل محتوا کردم و به داده ی جدیدی رسیدم باید دوباره ندا رو در جریان می ذاشتم تا روشنگری فرهنگی کرده باشم. بهش گفتم ولی زیادی رسمی اجرا می کنه می تونه یه کم شو من باشه . چه اشکالی داره یه خورده مردمو بخندونه؟ ندا گفت آره راس می گی. آخرشم گف به علت ضیق وقت نمی رسیم بقیه هدایا رو اعلام کنیم! از کنار میز رفت اون طرف و فامیلاش دسته جمعی خوندن : برای رفع خستگی مجری باید برقصه! مجری یعنی دختر عمه دوماد هم سریع و بی وقفه اجابت کرد و خیلی رسمی و جدی صرفا با  همراهی دست حضار بدون هیچ موسیقی و غنا شروع کرد.

" برای رفع خستگی مجری باید برقصه!"به جون خودم عین همین عبارتو به گوش خودم شنیدم و خوشحال شدم که سطح توقع عوامل پشت صحنه ی ما تا این! حد نیست چون به هر حال ممکنه گاهی آدم تو شرمندگی  بمونه و ... بعله!

*

ببخشید که اینقدر دیر دیدم ولی امروز تازه سگ کشی آقای بیضایی  دیدم ! دو سه تا صحنه شو خیلی دوست داشتم. اون صحنه ای که به زن قصه تجاوز شده بود ولی حرف نمی زد. فقط کوبید روی میز ... کوبید ... کوبید... آب لیوان روی میز بیرون پاشید، بعد هم لیوانو انداخت! آب و طهارتی که زمین ریخته شد!

یه صحنه دیگه اش هم زن کتک خورده بود دهنشو توی یه کاسه آب شست نما از پایین کاسه بود و ما کاسه ای رو دیدیم که یهو پر خون شد ! 

جمله ی کلیدی انتهای فیلم هم معرکه بود:

با زخم باید ساخت طول می کشه ولی خوب می شه

 

   + نرگس فتحی ; ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۸
comment نظرات ()