شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

پروانه ای توی دلم پر می زند.

حس و حال ها بدل می شن. عوض می شن. رنگ به رنگ می شن و توی دلت پیچ می خوره پروانه ای توی دلت جون می گیره، پر می زنه، جون می کنه و دلت پیچ می خوره و رود گل آلود اسید امعا و احشات رو به هم می تابونه و جسد پروانه رو با خودش حمل می کنه و به گوشه ای پرت می کنه. چه کسی، چه زمانی گفت که پروانه ها ققنوسند؟ تو بودی که گفتی دل شوره هات رو دوست داری؟ تو بودی که گفتی جون گرفتن پروانه به هر قیمتی عزیزه؟ پس چرا رنگت پریده؟ از پروانه بودن فقط پر دادن رنگ و رو بلد شدی؟ چرا می لرزی؟ یعنی لذت بردن بدون ترس و لرز مثل مایه ی بی فتیره! قرار شد بنویسی، قرار نشد حرف بزنی، قرار شد رها شی! قرار نشد اینقدر فکر کنی. به نظرت قرار یه جور قیده؟ برای همین پروانه رو از پیله نجات دادی؟ برای همین پرش دادی برای همین تو روز آفتابی پرش دادی؟ نگفتی روزای آفتابیه تو بارونیه!نمی دونستی قطره های بارون جلو آفتاب که بیان می شن ذره بین و بال پروانه آتیش می گیره و می میره؟ کدوم پیله کدوم پروانه همش خیالاته مگه نه؟ اِ؟ نگفته بودی حلزونی؟! خودت با خودت خیالات کردی و عشق کردی و زاییدی؟ بابا تو خیلی معرکه ای! حالا که زاییدی زیرش نزن زیرش نمون چرا به پروانه ات اجازه دادی پر بزنه که آتیش بگیره؟ نگه اش می داشتی می ذاشتی تو دلت وول بخوره توام دل شوره می کشیدی. خودت گفتی دل شوره دوست داری. نگفتی؟ گفتی! به من دروغ نگو. گفتی! 

   + نرگس فتحی ; ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٦
comment نظرات ()