شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

طوری نیست! با خودم حرف می زنم.

صدای ترقه! دو بعد از ظهر! از چهارشنبه سوری گذشته! 

خاطره ای دور به یادم می آره که بعد از سال تحویل هنوز گروهی خودشون رو موظف می دونن به سنت آیینی توپ در کردن پای بند باشن. تلوزیون رو روشن می کنم آقا حرف میزنه به آشپزخونه بر می گردم_ دنبال چی بودم؟ یادم نی!_ پس از وسط خرت و پرت های آشپزخونه حامد که رو تخت غلت می زنه رو صدا می زنم:

           = حامد... آقا معمولاً بعد از سال تحویل حرف میزنه؟

           + آره

           = پس سال نوت مبارک.

و می خندم و می خنده.

***

با کی بریم سیزده بدر ساعت خوابمونو متلاشی کرده و پشت بندش صبحمونو ظهر می کنه. ولی چند باری اساسی خندیدم. از همه ی دوستان خوبم که صمیمانه و شبانه روز و واقعا صادقانه برای کار زحمت کشیدن تشکر می کنم و مطمئنن این منش منجر به موفقیت های خیلی بزرگ تر در اسرع وقت می شه. امیدوارم تو جشن و شادی اون روزها باشم.

***

این مطلب برام جالب بود حیفم اومد تو آرشیو شعری نداشته باشمش.

توصیه های کامیل لاندو به فیلمسازان جوان
با ترس خود از فیلم ساختن مقابله کنید

هزاران دلیل وجود دارد که چرا شما نباید یک فیلم بسازید، ولی همه آنها تنها به یکی منتهی میشود: ترس. واضحتر بگوییم، ترس از شکست. معمولاً ترس ها را به شکل زیر می توان ترجمه کرد.

"من واقعاً در کار فعلیم موفق هستم"= " میترسم در زمینه فیلمسازی موفق نباشم."= ترس از شکست

" من سعی کردم"= "من در واقع تمام تلاشم را انجام ندادم."= "میترسم اگر همه تلاشم را بکنم اما شکست بخورم، آنوقت واقعاً شکست را تجربه کردهام"= ترس از شکست

"من واقعاً تلاش کردم"= " من شکست خوردم و دیگر نمیخواهم شکست بخورم"= ترس از شکست
   

 

 
فروید معتقد است که شکست یک آرزوست. اگر حق با او باشد بنابراین، ترس از شکست= آرزوی شکست خوردن= نشانه یک زندگی جالب مازوخیستی. مطمئن نیستید که چرا آرزوی شکست خوردن دارید؟ ما یک نظریه داریم: هیچکس نمیداند شکست چیست، و درواقع ترس از این ناشناخته است که ترسناک است. برای روبرو شدن با آن، مردم معمولاً آرزوهای خوب میکنند( مثلاً نمره 20 در امتحانات، یا افزایش حقوق).
آرزوها افکار جادویی هستند: جادویی در قالب ناشناخته. آرزوها از تمایل مردم به کنترل آینده ناشناخته و تبدیل آن به چیزی محسوس ناشی میشوند. در مورد ترس از شکست، آرزو کردن منفی است. ترس از شکست به آرزوی احتمالات منفی در مورد نتیجه کار منتهی میشود.

بدانید که شما هر آرزویی بکنید، چه خوب و چه بد، آینده همیشه ناشناخته باقی خواهد ماند. شکست یکی از احتمالات است، ولی تنها احتمال ممکن نیست. با "آرزوی شکست کردن" بیجهت تنها در یکی از چندین احتمالی که وجود دارد، سرمایهگذاری میکنید، و تنها به این دلیل که به نظر شما این احتمال محسوس تر است. درست است: اگر بدانید که شکست میخورید، حتماً شکست خواهید خورد. سوال اساسی واضح است: چرا انرژی خود را صرف شکست کنید؟ ممکن است آرزو کردن شما را به جایی نرساند، اما اگر قرار است که آرزویی کنید، چه بهتر که آرزوی موفقیت کنید.

بهانه آوردن همان ترس است ولی با نامهای دیگر

هنوز از ترس میترسید؟ این نظریه پردازی فروید روی شما اثر نکرد؟ در اینجا ما چندین راهکار برای مقابله با بهانههایی که در برابر علاقهتان به فیلمسازی وجود دارد، در اختیارتان می گذاریم:

1. شما واقعاً در کارتان موفق هستید

استعداد نیابد یک مجازات یا محکومیت باشد. در کنار شغلی که در حال حاضر دارید، ممکن است کارهای دیگری مانند طبقهبندی حرفی و عددی اسناد، برنامهریزی جشن تولد بچهها، یا تعمیر ماشینتان را هم به خوبی انجام دهید. این به این معنی نیست که شما محکومید که این کارها را در بهترین ساعات روزانهتان ...... یا حتی بهترین سالهای زندگیتان انجام دهید.
 

2. شما زندگی راحتی دارید.

دلیلی وجود ندارد که فکر کنید اگر از فیلمسازی لذت نمیبرید، دیگر نمیتوانید که آن زندگی راحت قبلی خود بازگردید. فیلمسازی یا رفتن به مدارس فیلمسازی تعهدی نیست که تمام عمر با شما باشد یا شما را مجبور کند که قسم بخورید و باقی زندگی خود را وقف آن کنید. این تنها چیزی است که دوست دارید چند روز یا نهایتاً به مدت یک ترم امتحان کنید.

3. ممکن است نتوانید از طریق فیلمسازی زندگی خود را بگذرانید.

در حال حاضر که شما هیچ مهارتی ندارید، ممکن است نتوانید از طریق فیلمسازی خرج خود و زندگی خود را بدهید. اما آموزش دیدن برای همین زمان بکار میرود. تا به حال به عناوین انتهای فیلمهای بزرگ هالیوودی توجه کردهاید؟ همان قسمت که چندین و چند دقیقه ادامه پیدا میکند؟ همه آنها حقوق میگیرند. ممکن است درست بعد از مدرسه نتوانید هیچ فیلم بزرگی را کارگردانی کنید، ولی حداقل شغلی برای خود دارید. ممکن است شغل رویاییتان نباشد، ولی برای شروع بد نیست. فیلمسازی و سرگرمی تنها در لسآنجلس یک صنعت 33 میلیارد دلاریست. لازم نیست که منتظر مرگ کسی باشید تا بتوانید کار او را تصاحب کنید.

به علاوه، مهارتهایی که برای فیلمسازی بدست میآورید تنها برای این کار مفید نیستند. این مهارتها به شما این اجازه را میدهند که بتوانید در زمینه انواع رسانههای قدیمی و در حال ظهور فعالیت کنید- مانند تلویزیون، تئاتر، طرح و حتی ساخت سایت. مهارتهای بالای فیلمسازی به شما مدیریت پروژه، یا هماهنگی بین کارها و وظایف چندگانه با توجه به زمان و بودجه تعیین شده را میآموزد. اینها مهارتهایی است که در همه زمینهها مورد استفاده کارکنان قرار میگیرد.

4. اطرافیانتان فکر میکنند که این فکر بسیار بدی است

چندین و چند جواب برای این مسئله وجود دارد، من جمله:

· والدینتان نمیخواهد شما خانه را ترک کنید.

· شاید شما در واقع به دنبال فرصتی هستید که به آنها ثابت کنید در اشتباهند.

· آنها از دوستان شما خوششان نمیآمد.(با اینکه ممکن است بعضی اوقات حق با آنها باشد)

5. شما مطمئن نیستید که آینده این صنعت چگونه خواهد بود

درحالی که جایگاه (و مخاطب) رسانههای گروهی در جای جای جهان افزایش مییابد، رسانه آمریکایی تنها رسانهای است که مارک تجاری بزرگی دارد که مخاطب حاضر است بخاطر آن پاداش و حق بیمه هم بپردازد. رسانه گروهی یکی از مهمترین صادرات آمریکا محسوب میشود، و انتظار میرود که فروش جهانی آن هر سال بیشتر شود. اگر این کتاب را به فرانسوی یا سودانی مینوشتیم، شاید جوابمان به این سوال متفاوت بود. ولی این طور نیست! دنیای رسانه روز بروز در حال گسترش است. چه در آمریکا و چه در بقیه نقاط جهان.

6. خواهر شما از شما خلاقتر است.

چیزی به عنوان "سهمیه بیشتر فرزندان از خلاقیت در یک خانواده" وجود ندارد؛ به این معنی که همه فرزندان یک خانواده از لحاظ خلاقیت در یک حد هستند.

7. میترسید که به اندازه کافی خلاق نباشید.

خلاقیت تنها عبارت دیگری است برای حل مشکل اصلی. یکی از لذتهای فیلمسازی در این است که مهم نیست کی هستید، مطمئن باشید که در طول پروسه فیلمسازی با مشکلاتی مواجه میشوید که در حل کردن آنها مهارت بالایی دارید. اگر با مشکلات تصویری مواجه شدید، این امکان وجود دارد که در زمینههای فیلمبرداری و طراحی تولید فعالیت کنید. اگر مشکلات هماهنگی و برنامهریزی داشتید، تهیهکنندگی بسیار برازنده شماست. دانستن فوت و فن حل مشکلات منطقی از شما تدوینگر فوقالعادهای میسازد.
 

8. مخفیانه فکر میکنید که به اندازه کافی جذاب و باحال نیستید.

صحنههای اجتماعی این صنعت به شدت شبیه چیزهایی است که شما در دبیرستان تجربه کردهاید. در ابتدا به نظر میآید بچههایی که خود را "محبوب" میدانند، قدرتی دارند که هیچ کس نمیتواند به آن صدمهای وارد کند. اما همان سرنوشتی که برای آن بچههای دبیرستانتان رقم خورده بود، دراینجا هم اتفاق خواهد افتاد. در انتها، تنها چیزی که باقی خواهد ماند کارتان است. فقط و فقط کار! افراد سختکوش و محکم کسانی هستند که این مسابقه را میبرند. اگر بدانید که این جار و جنجالها بر روی صحنه بزرگ باقی نمیماند و اثری ندارد و تنها کار شماست که تاثیرگذار است، یک قدم از بقیه جلوتر خواهید بود.

9. برای شروع کردن بسیار دیر است.

اگر آنقدر قوی هستید که بتوانید دوربین به دست بگیرید، پس به اندازه کافی جوان هستید که فیلم بسازید. در صنعت فیلمسازی تمایل بیشتر به سمت جوانان است، ولی این نباید باعث شود که شما خود را قربانی آن بدانید و اصلاً آن را امتحان نکنید.

10. برای فیلمسازی بسیار جوان هستید.

اگر آنقدر سن دارید که بتوانید به تنهایی یک دستگاه پلی استیشن سونی را راهاندازی کنید، پس میتوانید فیلمسازی را هم شروع کنید. حتماً لازم نیست صبر کنید تا کاملاً بزرگ شوید و به یک فرد میانسال تقریباً چاق با موهای کاملاً سفید تبدیل شوید تا تازه آن وقت به دنیا بگویید که میخواهید در این صنعت فعالیت کنید.

11. نمیدانید به کدام قسمت فیلمسازی بیشتر علاقه دارید.

روش علمی واقعاً در این جا به کار میآید: آزمایش و خطا، خطاها شما را به سمت شغلی که بیشتر از بقیه برایتان مناست است هدایت میکند. کار حرفه ای در زمینه فیلمسازی شما را مجبور میکند که کارهایی که هیچ علاقهای به آنها ندارید را هم انجام دهید، و این کار خوبی است. بازار رقابتی فعلی برای پرداخت سالیانه مشاغل شما را مجبور میکند که کار خود را از محوطه بیرونی استودیوها آغاز کنید، اما با این حال هنوز هم میتوانید دید خوبی به کارهای انجام شده در استودیوها داشته باشید و برای کار بعدی خود را آمادهتر کنید و نشان دهید که توانایی بالایی دارید.

اگر تمایل دارید که مجانی کار کنید، خیلی سریعتر به قسمتهای بزرگ و کلفت کارتان میرسید. باور نکردنی است که وقتی قبول میکنید که کاری را مجانی انجام دهید و هر روز هم سرکارتان حاضر باشید، دیگران چه کارهای فوقالعادهای را به عهده شما میگذارند. آگهیهای زیادی در قسمتهای اسناد محرمانه طبقهبندی شده قرار دارد که پر است از کسانی که دنبال افرادی هستند که کارهایی را مجانی برایشان انجام دهند، من جمله کارگردانی مجانی!

12. شنیدهاید که کار سختی است.

آیا شما به دنبال همین چالش و تجربه جدید نبودهاید؟

13. کاری رقابتی است.

شما در هر صنعتی که مشغول به کار باشید، به تدریج درمییابید که تنها کسی که به طور جدی با مشغول به رقابت است، خود شما هستید. اگر الان تسلیم شوید، در واقع انگار که سالهاست که تسلیم شکست شدهاید.

14. در هالیوود کسی را نمیشناسید.

کسانی که با آنها فیلمسازی را یاد گرفتید، در آینده به "فیلمسازان بزرگ" تبدیل خواهند شد. تا زمانی که هنوز وقت دارید، به طرق مختلف مثل گفتن خاطراتتان درباره فرار از ترافیک یا صاحبخانه یا حتی پلیس، با آنها طرح دوستی بریزید. آنوقت خواهید دید که در آینده خیلی راحت میتوانید در موقع نیاز با آنها در تماس باشید.

15. به اندازه کافی سنگدل نیستید.

برای اینکه بتوانید فیلم خود را بسازید یا باید این وجه از وجود خودتان را کشف کنید یا باید با کسی دوست شوید که بیشتر از حد لازم سنگدل است و میتواند بخشی از سنگدلی خود را به شما هدیه دهد. سنگدلی ویژگی ارزشمندی است که میتوانید در مواقع نیاز از آن استفاده کنید.

16. شما فیلم تماشا کردن را دوست دارید، ولی از کجا معلوم که فیلم ساختن را هم دوست داشته باشید؟

تا امتحان نکنید، نخواهید فهمید. با این حال، ما تا کنون ندیدهایم که کسی برای دریافت اولین رول فیلمش از لابراتوار لحظه شماری نکند!
 
 

   + نرگس فتحی ; ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۸
comment نظرات ()