شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

تقویم بی نارون

باید دوره کنم  دورانی رو که از بالای چرخ و فلک با پرتاب دم پایی به جنگ با پسرها می رفتم؛ چون اون ها کابین های زهوار در رفته را تاب می دادن و ما دخترها رو می ترسوندن و من  در سن 6 سالگی احساس می کردم مدافع حقوق زنانم و باید از همه ی دختران ترسیده دفاع کنم. "دخترا شیرن، پسرا موشن!" سرشون داد می زدم و وقتی دور چرخ و فلک تمام می شد پیاده می شدم، دنبالشون می کردم و  هوای انتقام گرفتن داشتم. باید یادم نگه دارم که برام مهم بوده که مرد ها به زن ها احترام بگذارن. باید مرور کنم که روزگاری برای حق تحصیل و کار زن ها یقه دریدم. نباید به این حس لامصب کوچه پس کوچه های دلم اعتنا کنم که زن موجود دست دوم و به درد نخوریه. باید به نرگس  بگم اعتنا نکنه به مشاهداتش، به اینکه به زور، با تقلا، می تونه فقط تعداد کمی زن قابل احترام  به یاد بیاره. اون زن ها هم کار های مردانه کرده اند که در حافظه ام ثبت شدن.

هم صحبتی و هم کلامی با زن ها تهوع آوره! افق دید کوتاه! آرزوهای کوتاه! روده درازی های بلند! عاشقانگی های بی استفاده! تخیلی که ندارن! حتا شوخ طبعیشون هم هیجان انگیز نیست.

می گن زن لطیفه! چه دروغ تزیین شده ای! موجودی که ماهی یک بار با امر وحشتناک خون ریزی به طبیعی ترین صورت ممکن برخورد می کنه چطور می تونه لطیف باشه؟! خون! مرد ها حاضرن اینقدر راحت ببینن که از بدنشون لخته لخته خون می ره؟ مرد هایی که ادعای قساوت قلب دارن؟ هیچ کس زن ها رو نشناخته، چطور ممکنه کسی به درد کشیدن خو کنه و لطیف باشه؟ امکان نداره! زن ها ریاکاران خوبی هستن. همون قدر که نامرد ترینن!

زن های احمق تتو شده! سوزن سوزن درد می کشند که جذاب تر بشند! درد جذابیت! با پاشنه های ناراحت! با لباس های تنگ و آزار دهنده.

ولی باید با خودم دوره کنم که مادر، ایثار گری، حد اعلای مهر، دو قدم مانده تا تجربه ی محبت خدا! باید زور بزنم تا وقتی به کله های نزدیک به هم زن ها به وقت پچ پچ کردن نگاه می کنم باز هم حالت تهوع نگیرم.

این از تکامل و بلوغی به اسم زن وای به حال دختر که میوه ی نارس همه ی این بلاهت هاست.

با عرض پوزش

نرگس : "کسی که نتوانست و اختیار نداشت به جای زن بودن و حتی آدم بودن، نارون باشد."

 

   + نرگس فتحی ; ۸:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/۱٦
comment نظرات ()