شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

 

این مطلب را برای مجله دانشگاهمون نوشتم ..هنوز چاپ نشده می خواستم نظر شما را هم بدونم



يك بچه فيزيكي سر كلاس A

ابتداي كلاس خودكار به دست مي گيرد و كاغذ و يك جفت چشم اضافه هم از ديگران قرض مي كند، با نيت فهميدن درس، وي كه در هنگام ديدن اسم خود در روزنامه پيك سنجش خواه شادمان شده باشد يا گريان و نالان، در هر صورت خوشحال بود كه مي آيد و (وضع جهان و كائنات را اگر نتواند) ايران را زير و رو مي كند، با ولع به حلقوم استاد چشم دوخته تا آنچه او مي گويد در رگهاي خود جاري كند.
استاد كلاس A شروع به گفتن مي كند. كمي بعد بچه فيزيكي متوجه مي شود كه مسؤول حل تمامي مشكلات كه نبيده است و اصلاً و اصولاً وي اين وسط چه كاره بيده!
بنابراين كمي تغيير نيت مي دهد و به اين جا مي رسد كه همين اندازه كه برسد حرفهاي استاد مزبور را رونويسي كند، كفايت مي كند. باشد كه روزي بخت و بالين ادراك بر وي رخ بنمايد و او بين اين همه عدد و رقم به يك فهم فيزيكي مأنوس برسد!
اكنون كه ربع ساعت از ابتداي كلاس گذشته، عرق شرم بر عقربه هاي ساعت نشسته كه چه كند توان حركت تندتر از اين را ندارد و قلب بچه فيزيكي در حال دق آوردن است و استاد براي چندمين بار كل تخته را پاك مي كند.ناگهان رفيقان شفيق دوست بهتر از جان خود را مي بينند كه موفق شده برخي مسائل و مصائب فرهادها را البته در خواب شيرين حل كند!!!] اينجا از صنعت ادبي استفاده شده كه رابطه خوب و جدانشدني بچه فيزيكي ها با ادبيات نشان داده شود[ بچه فيزيكي را بيدار مي كنند، مي زند از كلاس بيرون؛ وقتي برمي گردد مي بيند آخر درس است و امروز هم چيزي نفهميده و اينك او دوباره نيت خود را با نقش و نگار فهميدن در جلسه بعد مزين مي كند و خوشحال از اتمام 5/1 ساعت عمر نازنين به اتفاق دوستان مي روند بوفه چاي بخورند!

همين بچه فيزيكي سر كلاس B
صبح زود از خانه يا خوابگاه مي آيد به سمت دانشگاه، باشد كه يكي از افراد خوش شانس آن روز باشد و از صندليهاي جلوي كلاس يكي را به نام خود قباله زند و البته به تعداد دفتر و كلاسور و جامدادي و چادر هم براي دوستان!
استاد معزم تشريف مي آورند و همان بچه فيزيكي وي را زير رگبار سؤال از ب بسم الله كتاب و جون آدميزاد جزوه مي گيرد كه چرا؟ (مثل چراي شبكه 5 ) ، استاد مفهوم فيزيكي اين مطلب چيه؟ (مثل خواهرش چيه) ، ديد فيزيكي بديد! و استاد هم كه با سوء سابقه اين مغ بچگان آشنايي دارد يك جورايي بالاخره آن ها را شير فهم مي كند.
و درس شروع مي شود!
دارارارام (با آهنگ يك سمفوني خوانده شود شايد كه استاد اين سمفوني را دوست بدارد).
و امروز تنهاترين كس در كلاس عقربه ساعت است كه شايد يكبار نيم نگاهي از سوي يار به خود ديده باشد (آه عقربه جان، اميدوار باش ؛ كه از اين شكست هاي روحي عشقي و بي مهري ها زياد به وقوع نخواهد پيوست).
و سه سوت كلاس كه تمام مي شود هيچي ، استاد بيچاره تا كلاس بعديش امان نفس كشيدن و چيزهاي ديگركشيدن هم پيدا نمي كند.

بچه فيزيكي در آزمايشگاهجد و جهد فراوان براي بدست آوردن داده ها، به هر روش و راهي چيزي است كه شما مي توانيد در تمام آزمايشگاهها آن را مشاهده كنيد. البته مهم درست بودن داده هاست و فرد مذكور چرايي و چگونگي انجام آزمايش براي نسل بعد به وديعه مي گذارد، خواه اين داده ها بر طبق قانون بقاي گزارش كار از دوستان ترم قبل بدست آمده باشد يا اينكه ديدن 80% خطا در صفحه ماشين حساب كمي زحمت را به جان خود مي خرد و دستي در اعداد برده و آن را بر وفق مراد مطلوب به حدود 008/0% خطا مي رساند.
البته اين نكته شايان ذكر است كه فعاليت اين موجود در آزمايشگاههاي مختلف ديدني است. براي مثال در يك آزمايشگاه مثل هري پاتر به دنبال گلوله پرتاب شده در زير ميز و اين ور اون ور آزمايشگاه در حال دويدن است. و در ديگري شوق و ذوق جرقه ها او را به مرحله جيغ و هيجان كشانده .
از در يك آزمايشگاه كه مي گذري بوي خازن سوخته مي آيد ؛ از كنار ديگري كه رد مي شوي، جيغ اهالي آن به هوا مي رود كه چرا تعدادي فوتون اضافه به دستگاه ما وارد كردي؛ و نگذر از تاريكي كه فضاي خوبي است براي شيطنت ، چرت زدن، گزارش كار عقب افتاده نوشتن و كشف نور!
راستي تو بعضي آزمايشگاهها هم شتر با بارش گم مي شود!
و امان از دست امتحان آزمايشگاه! امان! امان!

يك بچه فيزيكي در ساختمان شش طبقهبچه فيزيكي براي كارهاي مختلفي از قبيل چاپلوسي اساتيد و رفتن به سايت و كتابخانه و گاهي اوقات يعني وقت گل ني براي زير و رو كردن آسمان در رصدخانه به اين ساختمان شش طبقه مراجعه مي كند.
بستگي به نوع ورودي دانشجو دارد؛ گروهي بسيار خانم، با نزاكت، هميشه درس خوان و گروهي از ورودي ها (كه اگر يك نفر مثل من در ميانشان باشد ، شش طبقه كه سهل است ، فكر كنم حساب آن ساختمان10-9 طبقه هم ساخته است) چنان داد و قال و هاي و هويي راه مي اندازند كه آن سرش ناپيدا!
در همين لحظه جا دارد صبري جميل را براي اهالي اين ساختمان ، در هنگام مواجهه با اين ورودي آرزو كنيم.
بگذريم از روز انتخاب واحد كه علي الخصوص براي ما شانس ديدار هم كلاسي ها به چندين ساعت (از 7 تا 11 صبح) مي انجامد.و در نتيجه اين شادي و پاي كوبي چندين برابر مي شود (پاي كوبي در اينجا به معني حركات موزون نمي باشد ، بلكه يعني پا مي كوبيم از در اتاق مدير گروه به آموزش، از آموزش به فلان ساختمان، از فلان ساختمان به … ).

بچه فيزيكي در سايت

هي جستجو مي كند ، هي پرينت!
از توضيح بقيه اين قسمت هم معذورم، به علت مسائل امنيتي.

يك بچه فيزيكي در سلف

ابتدا بسيار متين سيني غذا را مي گيرند مي برند مي نشينند، بعد دندان هاي چنگالشان را كه تقريباً هميشه كج و كوله است را صاف مي كنند و …
حالا غذا و نوشابه تمام شد ، دانه دانه ني ها را مي چرخانند تا فشار هواي درون آن بالا رود و بر اثر ضربه نفر مقابل اين هوا آزاد شود و شترقي صدا كند و ديگر دوستان فيزيكي ذوق كنند و غير فيزيكي ها تعجب! البته شايان ذكر است كه ابتدا به ساكن بايد نفري 2 تا ني برداريم، تا بتوانيم اختلاف صداي ني همراه با كمي گاز نوشابه و ني با هواي بدون گاز نوشابه را مقايسه كنيم و اين آزمايش بارها و بارها تكرار مي شود . اگر شما به نتيجه رسيديد به ما هم بگوييد!

يك بچه فيزيكي در پشت بام ساختمان مشاوره

يك درخت هست كه برگ هاي با نمكي دارد (اسمش را نمي دانم) . برگها را دانه دانه يا دسته جمعي از بالا ميريزند پايين و به حركتهاي چرخشي آن نگاه مي كنند و كيف مي كنند. (البته به جز برگ مي توان چيزهاي ديگري هم تو كله دوستان زد يا براي استادان خودماني دست تكان داد و باي باي كرد).
نگذر از وقتي كه استاد كلاس روبروي اين پشت بام بيايد و قيافه دانشجويان نسبتاً محترم را در حين شيطنت نگاه كند.
بچه فيزيكي در كتابخانه

كلي كتاب و جزوه و ورق روي ميز را فرا مي گيرد و چند تا از علماي قرن به دور آن به قصد قربت علم و فهم؛ كه ناگهان ماجراي ديروز به خاطر يكي از ايشان متجرق مي شود (جرقه مي زند) . و ديگري شروع به نقد افعال فلان استاد محترم يا محترمه مي كند.
حالا كه مكانيك مان كاملاً تحليل رفته، بساط عيش و عشرت از سيب و پرتقال با نان و پنير و كيك و گه گاه چاي (بطور قاچاقي) را فراهم مي آوريم تا رمقي براي ادامه ، كسب شود.

و خلاصه يك بچه فيزيكي در روز اخذ نمره
مي گم چطوره از توضيح اين قسمت صرف نظر كنيم ، يك وقت بچه هاي دانشگاه هاي ديگر اين قسمت را مي بينند و كلي به حال ما غبطه مي خورند (كه چقدر ما درس خونيم و اصلاً چه كارها كه نمي كنيم) . و چه كيفي مي كنند اساتيد عزيز كه دانشجويان خود را براي دومين بار بعد از روز امتحان ملاقات مي كنند!
و چه داستانها كه ساخته نمي شود و چه چانه ها كه زده نمي شوند و چه نمره هايي كه روي نمودار نمي روند و بساط 2 ورق ترجمه از همه چيز گرم تر است، به خاطر يك مشت دلار!

يك بچه فيزيكي در كارهاي انجمن و فوق برنامه
واي و آه و فغان از شعله اي كه فيزيكي ها در اين گذرگه بر پا كرده اند. در هر انجمني و هر كانوني يك نخبه فيزيكي چونان ستاره شعرا مي درخشد و البته كه انجمن فيزيك چيز ديگري است . هي حساب كتاب دخل و خرج و تنطيم برنامه و سمينار (كه هميشه به استقبال بي حد دانشجويان فعال خود هسته انجمن همراه است) و در آخر خلق مجله خوش نام كه ساي مي نامندش.

و خلاصه يك بچه فيزيكي بالاخره مدرك مي گيرد و مي رود پي كارش، شايد هم فقط ماها اينطوري باشيم . پس از دانشجويان اهل علم و فرهنگ و زحمتكش كارشناسي , ارشد , دكترا و ارشد قبول شوها پوزش مي طلبم كه گفته اند كافر همه را به كيش خود پندارد!

fathins2001@yahoo.com

   + نرگس فتحی ; ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٧
comment نظرات ()