شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

جيک ...جيک...

اين مطلب را از مرده گرفتم
يه جوجه رو تصور كنيد كه تازه تو قفس به دنيا اومده چقدر اون موقع همه دوستش دارند
اونم هيچي نمي فهمه جز آب و دون !
مي گذره و اون جوجه بزرگ مي شه
خوب مي فهمه كه بال و پر داره دلش مي خواد پرواز كند ولي كجا ؟
تو قفس؟
خوب اينم غنيمته تو قفس شروع ميكنه بال زدن هي مي خوره به ديوار قفس
؛مي دونيد تو اين شرايط چي كارش مي كنن؟
مي يارنش بيرون بال هاش را كه تازه در آمده مي چينن !!!
اما چرا ؟چون نمي خوان بره و آزاد باشه
اما جوجه هايي كه تو قفس خدا به دنيا اومدن هيچ كدوم جلوي علاقشون به پروازرو اين جوري نگرفتن
خوب اون ها چه حقي دارن اون جوجه رو تو قفس بذارن ؟
چرا وقتي مي خواد تو همون قفس هم بال بزنه بال هاش رو مي چينن ؟
جوجه اي كه من مي شناختم و حالا بزرگ شده و مي خواد پرواز كنه همين بلا رو سرش آوردن
اولا خيلي شيطون بود اما حالا كنج قفس كز كرده ؛هيچي هم نمي خونه
مي دونيد چي براش عذاب آور تره ؟
اينكه هر چند وقت يكبار مي يان بالاشو نگاه مي كنند كه اگر بلند شدن بچيننش
تا هيچ وقت تو قفس خودش هم پرواز نكنه
آخه تقصير اون چيه كه پرنده همسايه قشنگ مي خونه ؟!!

   + نرگس فتحی ; ٩:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/۱٧
comment نظرات ()