شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

سمت مامان گری

جمعه رفتيم امام زاده صالح با نيت 500% خالص براي رضاي خدا
بله ديگه
اخلاص است ديگه چه ميشه كرد
×××شنبه والده مكرمه مشرف شدند مشهد مقدس من هم به علت تنبلي بايد مي موندم تهران به دنبال اساتيد محترم در پي 2ـ3 نمره ناقابل
آخر عمر دانشجويي ببين به چه خفت و خواري افتاديم ها!!
خودش هم با اعمال شاقه
دو تا دختر چموش انداختن سرم
دو تا بچه 17 و 21 ساله كه بزرگتره تحفه خالمه و يك پسر خوب به اسم بابا
شب اول كه به سمت ماماني خونه در اومدم بچه هام گفتند ما رو ببر ددر
آخه قرار بود بريم نمايشگاه اتومبيل ماشين ببينيم دلمون آب شه ولي نشد كه بشه
عوضش بردمشون بيرون كه براشون با پول خودشون آت و آشغال شيك بخرم (از دل سوزه ام اينجوري ميگم از بس كارت اينترنت خريدم امدم وبلاگ نوشتم و خوندم بيچاره شدم ديگه پول ندارم )
در سمت ماماني رفتيم از بچه كوچيكه عكس براي مدرسه گرفتيم ...كم خودش 3*4 است !!
شب خسته مرده ...مهمان داري هم كرديم
حالا موقع خواب شده
اين بنده خدا داره ميميره از خستگي
ـ بابا چراغ رو خاموش كنيد
ـ نخير....
ـ پس ساكت باشيد
ـ اي بابا چرا جفت پا داري مي پري رو شكم من
ـ اااا بچه بزرگتره چرا داري گوش منو مي كشي
بالاخره مقاومت اثر بخشيد
از ساعت 12:30 الي 1 تونستم بخوابم كه ناگهان جيغ كامپيترمون در آمد (كه اسم ايشون هست :آذرخش البته خودي ها بهش ميگن : شات دان شوت دان)
ـ چي شده ؟؟؟؟!!!!
ـ چيزي نيست هنگ كرده !
ـ خوب خدا را شكر
هيچي ديگه نذاشتن بخوابم
ـ به اينترنت وصل شيم
ـ باشه
اون وقت خودشون رفتند خوابيدند و من بيچاره تا بعد اذان صبح بيدار بودم تازه چند ساعت بعد هم بايد ميرفتم دانشگاه ودر مقام يك منت كش اعظم اظهار وجود ميكردم
تا 3 علاف ...منتظر استاد
نيامد
با دستان كمي دراز برگشتم خونه
نيم ساعت نخوابيده بودم كه پسر بابا آمد
يك كم در سمت ماماني تفقد كرديم آب وچايي و...(البته و صد البته كه به خوبي مامان اين كار رو من نميتونم بكنم )
ـ بابايي من ديگه برم بخوابم
ـ برو دخترم
زيــــــــــــنگ ....تلفن
ـ ااااااااااا من خوابم مياد يكي گوشي رو برداره ....
هيچي ديگه نشد بخوابم
پسر بابا يك عالمه شير خريده
حالا خوبه بجز اين دو تا وروجك بچه ديگه اي نداريم
حالا خودش مونده كه چه كارشون بكنيم
ـ دخترم ميتوني ماست مايه كني
مـــــــــــــععععع!!!!
ـ بابا درسته من كلي كد آقا هستم * ولي ديگه تو اين دو سه روز مامان گري توقع اين همه هنر نمايي رو نداشته باش !!!
بعد شام پختيم ..خورديم ... شستيم ... و
فيلم catch me if u can را ديديم
و من هنوز نخوابيدم
خودمونيم ها مامان بودن هم كار سختيه !!!!
* چون مردم ميگن هــــي بنده خدا تــــــو خيلي مردي!! (با صداي كابوي خوانده شود )

   + نرگس فتحی ; ٢:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٤/۱٦
comment نظرات ()