شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

 

ديروز داشتم كتابخانه رو مرتب ميكرده كه يك دفتر پيدا كردم ...چند تا متن توش بود كه حدود 4 ـ5 سال پيش نوشته بودمشون ...
ديگر دوست ندارم بشنوم صداي پايي را كه بيرحمانه بر زمين خاشع مي كوبد و خودنمايي ميكند
دوست ندارم بشنوم صداي مداد را كه براي اثبات خود , صورت سفيد و بي پيرايه كاغذ را مي خراشد
دوست ندارم صداي خنده دختركي راكه از هيجان شهوت در فضا پيچيده است
دوست ندارم به خورد جانم دهم نجوايي را كه ابتداي آن كلمه مشكل است و آخر آن درد
صداي جنجال را دوست ندارم
چه بوق ماشين باشد چه حرف هاي ......
مي دانيد چرا همه صداي آب را دوست دارند
وصداي گنجشكان عاشق را كه بي هيچ ابايي از پي عشق بازي در اوج آسمان و زير نور خورشيد چه چه مي زنند
و صداي خش خش برگان زير دست نوازشگر باد ؟
اين صداي هماهنگي ,زيبايي و صداي وحدت است كه نفس ما وا مي دارد دوست داشتن را تجربه كنيم
زيبايي صداي آب از آنجا ست كه با هم دعوا ندارند ؛ به آرامي از كنار هم مي گذرند و با الفاظ خوب براي هم آرزوي سلامتي مي كنند
صداي عشق هاي ناب است كه لبخند را به لبان ما مي آورد ,نه صداي وز وز پشگان ؛كه به دنبال هيچند
همين است كه نواي پاكان را دوست داريم
و همين است كه سكوت عميق مريم هارا دوست داريم



   + نرگس فتحی ; ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٥/۱۳
comment نظرات ()