شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

 

در روايتي از امام صادق آمده است :
خردمندان كساني هستند كه انديشه را به كار گيرند تا بر اثر آن محبت خدا را بدست آورند تا آنجا كه فرمود:چون به اين منزلت برسد
خواهش ومحبت خود را آن آفريدگارش قرار دهد و هر گاه چنين كند به بزرگترين منزلت دست يابد و پروردگارش را در دل خويش
ببيند و حكمت را بيابد نه از طريقي كه حكما يافتند و دانش را نه از طريقي كه دانشمندان و صدق را نه از راهي كه صديقان .
حكيمان حكمت را با خاموشي فرا چنگ آورند
ودانشمندان دانش را با جستن
وصديقان صدق را با خشوع وعبادت دراز مدت .

دوره دبيرستان كه بودم يك معلمي داشتم از آن ژيگول ها خيلي هم مهربون بود هنوز هم هست از آنهايي بود كهش به خدا رسيده بود
يك روز شروع كرد از خاطراتش تعريف كردن كه چقدر دوره كارشناسي درس مي خونده ولي نمره هاي خوبي نداشته ولي بعد كه
همه اعتماد واتكا را از خودش برداشته و به فرد قرتمندي سپرده اوضاع واحوالش چه طور شده
چون خيلي صادقانه حرف مي زد بهش ايمان آوردم و صحبتهاش تو خاطرم ماند .
تازگي ها هم خبر دار شدم براي تحصيل در دوره دكترا ميخواهد به خارج از كشور سفر كند
آدم يك وقت يك وقت يك حرفي را ميشنود خوشش مي ايد ولي يك وقت با گوشت و خونش آن واقعيت را درك مي كند
تو اين حديث هم يك چيزي ديدم كه يادم افتاد من هم يك زماني يك مدت كوتاهي اينطوري عمل كردم
عجب نتيجه شگفتي هم دارد فقط براي خدا بودن
اصلا ديد آدم به زندگي عوض مي شود انگيزه انجام هر كاري متتفاوت مي شود
آن موقع از كارهاي بيخودي حرف هاي باطل و بيهوده حتي از تلوزيون ديدن هم بدت مي آيد در عوض كوچكترين كار ها هم مي تواند
برات ارزش زيادي داشته باشند
وقتي به آدم هاي اطرافت نگاه مي كني حس خوبي بهت دست نمي دهد مي خواهي آنها هم مثل تو بشند دلت براشون مي سوزه
كه عمرشون را دارند تلف مي كنند
اين روز ها حوصله ام سر مي رود نمي دانم چه كاري براي هر لحظه ام جور كنم
ولي آن موقع اصلا وقت خالي نداشتم تا بيكار مي شدم فورا يك برنامه اي جور مي كردم چون تازه قدر خودم را فهميده بودم.
يادش به خير وقتي كه نور از تو دلم به صورتم پاشيده بود فقط با سه روز تمرين .
فقط سه روز براي خدا بودم اين همه خودش را تو دلم انداخته بود .
آن موقع قدر سكوت را مي دانستم .
چيز خوبي است اگر اطرافيان بهت اجازه بدهند اگر خودت هم قابليت استفاده از هر فرصتي را داشته باشي
كه فقط به اصل كاري فكر كني نه به حواشي
من خيابون را براي نزديك شدن به خدا خيلي مي پسندم
براي خودم هم جالبه تو اين خيابان هاي شلوغ تهران با اين همه آدم رنگ و وارنگ بوق داد فرياد ميتواني
يك سكوت بسازي براي خودت ودوست داشته باشي كه خيابان دراز روبروت هيچ وقت تمام نشود و زير لب آواز بخواني
هر چي دوست داري از خودت من در آوردي
چه كيفي مي دهد اگر آسمان را هم بتوني ببيني بعد دلت را گره بزني به يك وسعت
بعد هم قدر دلت را براي هميشه بداني !
اي كاش از آن سه روزهاي خوب بازم برام تكرار بشود تا بتونم براي يك مدتي زوحم را باهاش تغذيه كنم
واي كه دوباره چقدر حرف مي زنم آخه من شاكي ام
از اينكه هر وقت به خدا نزديك مي شوم بعد از مدتي دوباره پسگرد مي كنم
گفته بودم ديگه شكايت نمي كنم ولي مثل اينكه اين اين صاحب اختيار لازمه يك وقت هايي شكواييه بدي
تا يك كم ناز ونوازش اضافي خرجت كند يك ذره لوست كند
در دبستان ازل حسن تو ارشادم كرد ..... بهر صيدم ز كرم لطف تو امدادم كرد
نفس بد سيرت من مايل هر باطل بود .......... فيض بخشي تو از دست وي آزادم كرد.

خلاصه پروردگارم ما را به حال خودمون رها نكن!



   + نرگس فتحی ; ٩:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱/۱٩
comment نظرات ()