شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

امشب چه شبی است ....**

 

 

چند شب پيش  با گمگشته و مسيحا يك كنفرانس درست كرديم

به به ....چه شود ... چه زلزله اي ...رووووم داشت تكان تكان مي خورد ....اقايي كه شما باشيد ...من و گمگشته هر چي توان داشتيم در انگشتانمان جمع كرديم تا بلكه حال اين حاج خانم تازه از سفر برگشته رو بگيريم ....بماند كه مسيحا كم مي اورد و خودش رو مي زد به دي سي گري ....بابا اگر مخت دي سي شده چرا مي ندازي تقصير خط ...بهتر ...وقتي نبود يك دل سير با گمگشته غيبتش رو مي كرديم و نقشه مي كشيديم وقتي برگرده چطوري حالش رو بگيريم ...ده ده ده كلي منت بكش بگو حاج خانم خسيس خانم سوغاتي نخواستيم ...تعريف كن برامون از بلاد وحي ...مي گه تو اتوبوس موقع رفتمن به مكه خيلي بهمون سخت گذشت ...اخه جونم مرگ نشده اين هم شد تعريف كردن ....تازه يه جورايي هم كلي اذيتش كرديم كه ....نمي شه بگم ....اگر بگم ....از حالت غيبت طرف در مي اد و از گناهامون كم مي شه ....ها ها ها

در اين هنگام كه مسيحا ديد قواي اين جناح خيلي قوي تر است به شكل تهديد اميزي گفت : من دارم اينجا يكي رو خفه مي كنم ....شما بريد كنار .....واي واي مثلا ما ترسيديم

بماند ....

نكته جالب قضيه اين بود كه عرب و عجم  در اين چت فيلسوفانه ما در امان نماندن و ذكر خير همه رفت ..قبل از اينكه كار  به جاهاي باريك يعني همان<< اسرار مگو ها>> برسه اينجانب نه اينكه اين روزها از اعتكاف امدم به قول بعضي ها اگر ريا نشه ...نور بالا مي زنم كــــلي !! رفتم بالا منبر ...ان هم چي ..جلوي مسيحا كه خودش وقتي مي ره بالاي منبر تا صد كيلو بايت ننويسه پايين بيا نيست , جرات رو مي بينيد !

خلاصه سرتون رو چه درد بيارم , ما كه تا ان لحظه همش داشتيم ...لي لـــــــي لي ...مي كرديم واسه هم ...البته بيشتر براي مسيحا (كه اذيتش كنيم , اين رو مي گم كه فكر نكنيد خبريه و قرار از شرش خلاص شيم )

ديگه از مداحي من اشكمون در امده بود

هاي هاي واسه خودمون ...واسه غريبيمون ...واسه بي چارگيمون ....واسه اينكه اقامون بالا سرمون نيست ( منظورم اقا امام زمان است اشتباه نگيريد )

براي دلتنگيمون براي ظهور ايشون.... براي عطشمون براي حس حضور ايشون ....

هيچي ديگه مسيحا غش كرد !!!

يكي براش اب قند بياره ...نخير بالكل دي سي شد ...هر كي از سلامت اين عاشق وارسته اطلاع داره به ما هم خبر بده... وبلاگ حاج خانم از بس شيك است , اين سيستم در پيت من 15 دقيقه قر قر مي كنه تا بياردش!!

بعد من و گمگشته يه كم از شهدا حرف زديم .... بعد هر يك جمله من اين تذكر رو مي دادم كه ...ببين ...من از اين بچه بسيجي ها نيستم ها.... من از اينها نيستم ها... اخر صداي گمگشته در امد كه بابا مگه بيچاره ها چشونه؟؟؟؟ و من اين سوال رو با رندي تمام نشنيده گرفتم و جواب ندادم

 مي دونيد چيه ؟؟؟

دلم يه جوريه

احساس كردم يكي تو امريكا ..يكي ايران ...يكي  بلاد عربي ...همه همدل ...همه هم صدا ...انگار دستامون رو داده بوديم به هم دل هامون رو داده بوديم به معشوق ...همه با هم از ته قلب براي ظهور اقا دعا كرديم

از كنار گوشه هاي اين كره خاكي  ....صداي ايـــــــــن بقيه الله  را جار زديم .....تا بلكه شايد كسي پاسخگو باشه

خيلي حس قشنگي بود خيلي لذت بردم

دوستان

كي مي شه خود آقا بياد ؟

ما رو قبول كنه در ركابش هممون جانمون رو فدا كنيم

هممون كنار هم .....براي آن

 

 

 

 

** برای از بين نرفتن قافيه شعر از بکار بردن فعل ماضی خود داری شد

 

   + نرگس فتحی ; ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٦/۳٠
comment نظرات ()