شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

مسلمانان مرا وقتی دلی بود

 

اي نهان ساخته از ديده ما صورت خويش

                                                               بدر از پرده غيب آي و نما طلعت خويش

 

طاق شد طاقت ياران بگشا پرده ز رخ

                                                             اي نهان ساخته از ديده ما صورت خويش

 

گر چه غرقيم بدرياي گناهن ليكن

                                                           شرمساريم و خجالت زده از غفلت خويش

 

hg hg hg hg hg hg hg hg hg hg

 

ابتداي سال نو اين بنده خدا تصميم گرفت كه براي ايجاد تحولي بنيادي به تغيير ظاهر خود بپردازد بنابراين كلي براي اين تيپ خرج نموده كه چي بشه ....هيچي دگه ....كلي خانم بشه

من كه تا قبل از آن مانتو كوتاه و روشن و مقنعه كرمي مي پوشيدم با كفش هاي اسپرت كه هر كدوم قد يك قبر بچه بود ....يهو رفتم يه مانتو بلند خاكستري و كفش هاي تق تقي پاپيون دار گرفتم و از آن به بعد هم روسري سرم كردم

واي واي ...اينقدر اين تفاوت فاحش بود كه همه تا مي ديدنم مي گفتن : بنده خدا چقدر خانم شدي ...خبريه؟؟؟

خلاصه ...با يك مانتوي گشاد و بلند كه نمي تواني از اين طرف به ان طرف بدوي ....وقتي هم كه راه مي ري بايد مثل پرنسس ها پايينش را بگيري تو دستت كه زير پات نمونه

گذشت و گذشت ...

بعد از يكي دو ماه مثل آدم هاي عاقل راه رفتن كم كم عاقل شدنم نهادينه شد

اينقدر سنگين رنگين شدم كه به هر كي مي رسيدم فقط يك لبخند مليح مي زدم و مي گفتم  : از زيارتتون خوشحال شدم ...ان شالله ....ما شالله ...

 هر روز هم سفت تر از ديروز رو مي گيرم نمي دونم شايد  به خاطر رو سري بود

به به يك پارچه خانم كه ياد گرفته مو هاش رو شونه كنه ...رو سري اش رو اتو بزنه

و كفش ها ش  تميز كند به صورتش كرم مرطوب كننده و كرم پودر بزنه و ديگه مثل بز از اين طرف به ان طرف نپره !!

جالب اينجاست كه ادم هايي هم كه به سمت ادم جذب مي شن از همين تيپ ها مي شن

جدا الان كه دارم فكر مي كنم ....يعني يك لباس اينقدر مي تونه رو آدم تاثير بذاره يا من بودم كه عوض شدم و نتيجه اش رو ظاهرم تاثير گذاشته

 

hg hg hg hg hg hg hg hg hg hg

نمي دونم چرا دو روزه اين شعر افتاده تو دهنم 

مسلمانان مرا وقتي دلي بود

كه با وي گفتمي گر مشكلي بود

بگردابي چو مي افتادم از غم

بتدبيرش اميد ساحلي بود     

 

hg hg hg hg hg hg hg hg hg hg

دوباره مهر اومد و فصل عشق و عاشقي ها تموم شد (بر خلاف اسم اين ماه )

دوباره بايد تمام حواس جمع جمع ....پي كسب علم و فن باشيم ...

مدتي بود كه تاري به دور خود تنيده بودم و اكنون تمام كوششم براي گسستن آن است نمي دانم پروانه از پيله بيرون مي ايم يا پرنده اي بوده ام كه با بالهاي ضعيف تر از قفس رها خواهم شد

 

 

 راستی يه وبلاگی ديدم که از اينکه من هم می گم وبلاگ دارم شرمنده شدم

 

 

 

   + نرگس فتحی ; ۳:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٧/۱۱
comment نظرات ()