شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

خانه

به بنگاه معاملات ملكي رفتي و گفتي كه براي شروع زندگيت خانه مي خواهي

گفت: چه جور خونه اي ؟

ــ گفتي:

يه پذيرايي داشته باشه براي وقتي كه مهمان مي اد و مي خواهيم با هم گل بگيم , گل بشنويم

يه اتاق خواب داشته باشه براي با هم بودن , براي اينكه از هميشه به يارم نزديك تر باشم و وقتي

نوازشش مي كنم ; بيشتر از لذت بوي موهاش , لذت محبت كردن رو ياد بگيرم

يه آشپز خونه كه كدبانوي خونه ام آش رشته بپزه برام ... رشته هاش رو هورت بكشيم ... بعدش با هم به

صداش بخنديم و ياد بگيريم به رشته زندگيمون كه به خدا سپرديمش چنگ بزنيم.

يه اتاق براي گريه كردن مي خوام كهوقتي دلم تنگ است ... مي خوام تنها باشم ...مي خوام هيچ بني

بشري رو نبينم ... برم توش و آنقدر زار بزنم كه چشم هام ديگه غمي تو دلم نبينند .

يه اتاق براي خندهداشته باشه كه بخندم به حماقت هاي خودم . رو در و ديوارش شكل آدم هاي بهتر از

خودم رو بكشم ...هي نگاهشون كنم و حظ ببرم.

داريد همچين خونه اي؟

$$ نه....نداريم ...

تو يه اتاق بايد گريه كني ... بخندي ...با زنت هر غلطي مي خواهي بكني ... از مهمان هات پذيرايي

كني

..هر زهر ماري هم كه خواستي كوفت كني ...

ديوار هاش هم خيلي خبر چينند

مي خواهي بخواه ...مي خواهي نخواه

و آن وقت تو دلت گرفت ... ياد خونه مادر بزرگت افتادي... دور يك حياط بزرگ پر اتاق بود

آن موقع كه از اين اتاق به آن اتاق مي دويدي ... آن موقع كه اتاق خنده هات از همه بزرگتر بود و وقتي با بچه هاي فاميل مي رفتيد توش , گذر خورشيد از اين طرف به آن طرف آسمون بي اهميت ترين چيز ها بود .

يادته ... وقتي بيد مجنون گيس هاش رو تكون مي داد دلت مي خواست روي تخت زير آن بخوابي و ستاره هايآسمون رو نگاه كني

يادته يه بار بخاطر گرفتن يك قاصدك , نزديك بود تو حوض بيافتي

يادته وقتي پرچم سياه زدند دم در حياط ؛ براي اينكه عكسي كه شبيه بابا بزرگ بود رو نبيني به آن اتاق گوشه حياط رفتي ... آناتاق هم هيچ وقت صداش رو در نياورد كه تو چند ساعت آنجا بودي ... يادته همه گفتند بچه است ...نمي فهمه ..براي همين گريه نمي كنه

تو هيچ وقت دوست نداشتي جلوي ديگران گريه كني .... از همون بچگي

دوت نداشتي نقاشي هات رو هم كسي ببينه

هيچ وقتدوست نداشتي كسي بفهمه عاشق شدي

يادته ... وقتي بالاي درخت زيتون رفته بودي ...

$$ قولنامه رو بنويسم ؟

ــ بنويس

$$ اينجا رو امضا كنيد

ــ امضا مي كنم ... قبول مي كنم كه ديگه نخندم ...گريه نكنم ... عاشق نشم ... آسته برم ...آسته بيام ... قبول مي كنم كه دنبال قاصدك ها هم نرم ... آنها هم از دود سياه شدند , مثل دل من

+++++

    زحمت اين بنر رو دوست محترم ..مسوول سايت سلام بر مهدی کشيدند ...که ازشون خيلی ممنونم

   + نرگس فتحی ; ٤:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٧/٢٤
comment نظرات ()