شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

 

اين روزها حرف براي گفتن زياد دارم ولي حوصله اش نبوده

يك سري اتفاق هاي قشنگ افتاده كه شايد نمي خواستم با گفتنش شيريني اش از زير دندونم بره

+ چند روز قبل مصادف با ميلاد امام حسن (ع) عقد كنون تك دونه دختر خاله گلم بود ... ان شالله نفر بعدي نوبت خودم باشه

+ يك پير و مرادي رو كه مدت ها بود ارزوي ديدارش رو داشتم ,زيارت كردم ولي بغض امان حرف زدن نداد

+ يك معجزه قشنگ و ظريف برام اتفاق افتاد .. از ان كار هايي كه خداي ؛ خيلي مهربون لپ بنده اش رو مي كشه مي گه ببين من خدا هستم ها ... قدرتم رو ببين ... حظ بردم خدا جونم از خداييت

+ديگه ... يك سري امور اعصاب خرد كن كه گفتن نداره ... جهالت است ديگه ... خرخره ما رو چسبيده ول كن هم نيست .... يك وقت هايي بد رقم خرابكاري مي كنم

+ براي اعتكاف ماه رمضون هم كه خودم رو كلي  به در و ديوار زدم ... ثبت نام هم كردم بدون اينكه به تاريخش توجه كنم ... حالا مي بينم تو دو روزش كلاس دارم ... به زور زدن كه نيست ... قسمت بايد باشه

(همين جا بگم دانشگاه علم و صنعت و شريف برنامه  اعتكاف دارند از 24 تا 26 رمضان )

++ از همه مهمتر ... دلتون بسوزه .. بعد چند ماه قسمت شد برم جمكران ..ان هم با يك گلي مثل مامانم .. جاتون سبز ( (البته بهتر كه نبود) .. دست و پا گير مي شديد .. همين كه فكر و خيال اين شعراي بد بخت(به تمام معنا) رو تسخير كرديد بسشه(با 6 تا پرانتز اضافه))) )آن هم كي؟... روز 17 رمضان(بدون اينكه بدونيم) مصادف با روز تاسيس مسجد مقدس جمكران چند صد سال پيش كه ان موقع هم روز سه شنبه بوده

به جون مادر گشتاسب براي همتون دعا كردم

جون هر كي دوست داريد اجازه بديد يك هم نوبت به فك و فاميل ها برسه  به جون خودم گرفتار داريم به اندازه كافي  با نمك اضافه ..همين بابام ... از مشكلات ديگه كمرش خم شده

آدم كه 5 دقيقه  بعد اذان بيشتر نمي تونه گرسنگي رو تحمل كنم  ان هم براي اسم بردن شما ها مي گذره (:D اولا ان جوري نگام نكن خوب مي خوام افطار كنم ... دوما چشمم در اد دعا مي كنم ... سوما اصلا وظيفه ام دارم شوخي مي كنم ... چه لذتي بالاتر از ياد كردن دوست هاي خلي ( ببخشيد گلي ) مثل شما.. چهارما حالا مثلا دعاي اين بنده خدا چه ارزشي دراه اينقدر منت مي ذاره... پنجما  بجاي دوما .. بايد بگيم ثانيا الي اخر) 

دم اذان  صبح هم كه قربونش برم تا دم اجبني دعاي سحر مشغول تناول اطعمه ...

حالا از شوخي گذشته بازم شكر .... الحمد الله ...همين هم كه هستيم خوبه

از شما هم التماس دعا دارم

1ـ دعا كنيد ريخت من رو  تو اينترنت  لااقل كمتر ببينيد مثلا روزي يك ربع

2ـ دعا كنيد محض رضاي خدا و دلخوشي پدر مادر و فزوني علم ودانش اين بنده خدا ..درس بخونم

3ـ دعا كنيد عاقبت به خير بشم

4ـ دعا كنيد زودتر بهتون شيريني بدم :D

آقا ما رفتيم خوبه حالا حوصله حرف زدن نداشتم

در پناه حق

 لطفا براي كار بابام هم دعا كنيد :<

 

 

كنار شب مي ايستم شب از تو لبريز است .من در دو قدمي تو در زندان فراق گرفتارم گاهي كه معين نيست مثل يك پيچك خودماني از پنجره مي ايي و جاي شعر هاي من مي نشيني و من هيچ كلمه ندارم .. چشم هايم از بصيرتي اكنده مي شود كه منتهاي تكامل يك چشم است

همخانه ام مي گويد : صفت ثبوتيه كدامند ؟ من مي گويم : باز چه بوي خوشي اينجا را فرا گرفته است

شعر از اقای هراتی

   + نرگس فتحی ; ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢۱
comment نظرات ()