شعری(درخشانترین ستاره آسمان است ) ...

 

سلام خدا جون

خوبی خوشی؟

می بینم که خیلی ناراحتی و امر کردی که همه ملائکت گریه کنن. خوب اگه نمی کردی الان این همه گریه هم لازم نبود.

راستش دیدم بنده هات دارن ازت چیز، میز می خوان گفتم ما که بندت نیستیم اما چون زبونشونو بلدیم به زبونه اونا، مام ازت چیز، میز بخوایم شاید بدی! خدا رو چه دیدی؟ تویی دیگه کارات معلوم نیست که..... شاکی نشی ها، ولی انصافا من هنوز مخم تعطلیه از این کاری که کردی...

خدت می گی کلی عشق می کنی وقتی یه شیعیه امیرالمومنین علیه السلام رو می بینی. بعد خودت میای کمپلت آش و لاششون می کنی. خدا وکیلی......

اونطوری با اخم نیگام نکن. من از جمعه تعطیل شدم. اگه تا حالا می فهمیدم حکمتت یعنی چی . از الان به بعد عمرا نمی فهمم. اول فکر کردم مریضی از خودمه . اما پرس و جو کردم دیدم بیشتر خلق الله این مدلی مریضن. تو که اینقدر مهربونی چطور شب، دم سحر این همه آدم و بردی پیش خودت؟ اینقدر دلت براشون تنگ شده بود.

قبلنا یکی از آدمایی که تو هم خیلی دوسش داری می گفت: هر آنچه برای خودت می پسندی برای دیگران هم بپسند. اما ظاهرا تو خودت این تیپی نیستی. اصلا اخلاق، مخلاق تعطیل.

نگفتی این همه آدمو می بری ما چی کار کنیم!؟

 تو فکر می کنی فقط او نا رو بردی؟ نه داداشٍ من، کلی آدمو دیونه کردی. مردم محله ایران از ملائکت بیشتر گریه کردن. گیرم که دلت به حال ما که آدم نبوذیم نسوخت و گفتی بی خیالش. اما چطور طاقت می یاری چشمای گریون ولی و حجتتو ببینی؟ خیلی باحالی؟ جز خودت هیچ کی نمی فهمه داری چی کار می کنی! البته به این کارت بچه مثبت ا می گن حکمت! اما ما بهش می گیم..

می گیم..می گی.....

هیچی نمی گیم بابا جون.

اصلا بی خود می کنیم چیزی بگیم. هر کاری عشقت می کشه بکن. می تونی، می کنی.

کی می تونه چیزی بگه. شایدم فردا زمینه ما رو لرزوندی. به هو دیدی شب خوابیدم ، صبح بیدار نشدم. ولی بازم بی خیال . خداوکیلی چطوری دلت او مد این کار بکنی؟

یادته مریم از مادرش خداحافظی کرد گفت مامان دیگه وقت امتحاناس تا آخر ترم نمی یام خونه.

مادرشم دلش خوش بود دخترشو داره بدرقه می کنه بره دانشگاه. کلی هم گیر می داد که بمون شنبه برو . اما بعضی استادا این چیزا حالیشون نیست که.. مامانه ام به دلش بد اومده بود. اصلا دوزار معرفت ندارن. نمی دونم کی بهشون مدرک داده؟.

یادته دختره اتوبوس گیرش نمی یومد بره دانشگاه هی گیرد داد آویزون شد . آخرشم سورا یه لگن شد و رفت مثلا دانشگاه." راستی اون روز چرا اونقدر اذیتش کردی. نمی ذاشتی ماشین گیرش بیاد؟"

حتما الانم داری می بینی مادرش با برادرش راه اوفتادن تو بم دارن دنبال دختر دانشجوشون می گردن. می بینی رو زمین دارن دنبال تابلو خوابگاه می گردن. دقت کن، مادره آدرس گرفته دستش، استان کرمان - شهرستان بم - خ شهید روستائیان - جنب کوچه رئیس علی دلواری . خوابگاه دانشجوئی دختران حجاب....

بیچاره مادره نمی دونه دخترش تو خوابگاهه . با همه دوستاش. آخه خودش به دختره سپرده بود تو شهرِ غریب از دوستاش جدا نشو. به کی نیست به مادر بگه: مادرجون دخترت تو خوابگاست . با همه دوستاش،

 اما یه خوابگاه دیگه. همین خیابونو تا ته برو دسته راست اونایی که پیچیدنشون لای پتو. نفر پنجم از چپ، اون دختره تواِ.

حتما شنیدی آخرین نفسای آخر دختره داشت مادرشو صدا می زد.

می شنیدی؟ نه؟ می دونم میشنیدی

می شنوی؟ اون ور تر از زنه، پدره دراه مثل زنا زجه می زنه،اگه دقیق گوش کنی می تونی اسم تمام بچه هاشو یاد بگیری....

اصلا تا حالا آدم از زیر آورا در اوردی؟ فکر نمی کنم! اصلا خودت و ملائکت تا حالا بچه هات زیره آوار موندن؟ عمرا.

اون بالا تلوزیون دارید؟

اگه دارید حتما گزارشایی که از بم می رسه نگاه کن. به اون ملائکتم نشون بده. بهشون بگو شما که قٌدقٌد می کردین این آدما رو بره چی میسازی. اینا هم دیگه رو می زنن می کشن.و..

 بگو چشاشونو باز کنن ببینن این مردم نه تنها همو نمی کشن . تازه ببینن دران برا کشته هاشون چی کار می کنن!

خودت نگاه کن.

اگه نشستس 10 دقیقه تصویر نگاه کردی و پلکات تز نشد خیلی مردی.

اشک همه رو در اوردی.

می دونی یه مرد پای تلوزیون جلوی چشه زن و بچش گریه کنه یعنی چی؟

می دونی یه مرد گریه کنه یعنی چی؟

می دونی؟..

اگه می دونستی....

می خواستم مثل بعضی ها ازت چیز، میز بخوام.اما هیچی ازت نمی خوام.

فقط اگه دلت خواست، جون مادرت به خونواده های داغدیده و مردم ما صبر بده.

اگه هم دلت نخواست که هیچی.

خیلی با حالی

خیلی با حال

خیلی با حا

خیلی با ح

خیلی با.............

دمت گرم

ممنون از اینکه از جمعه تا حالا پدر ما رو در اوردی.

راستی یه کنایه دیگه یادم رفت بهت بزنم

قدیما می گفتی روز جمعه قراره یه اتفاق بزرگ بیافته.

اتفاق مهمت این بود؟اتفاق مهمت این بود؟اتفاق مهمت این بود؟اتفاق مهمت این بود؟

قبل از اینکه کی بوردم پر شه از اشک.... ازت خداحافظی میکنم....

خدانگهدارت

---------------------------------------------------------------

ببخشید. حال نداشتم خواستم بگم منم از خدا چی میخوام . اما نشد.........

النماس دعا

حالم بده- دعا کنین برای همه مردم ایران

 

 

اين ها رو من ننوشتم ها !!!!!

يک بنده خدا ی ديگه نوشته

   + نرگس فتحی ; ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/٧
comment نظرات ()