امروز بیست و سومه !

این یعنی 4 روز دیگه می شه یه ماه که عروسی کردیم ! اتفاقی که محال به نظر می رسید و اما حکایت این یک ماه زندگی خودش حکایتیه منحصر به فرد و نگفتنی !

این یک ماه تعبیر معنیه ملس بود  ! نه شیرین نه ترش !

حال ندارم بنویسمش ! نمی خوام بدونی!

گمونم از همین چند خط  هم تابلو شد !

*خونمون خیلی قشنگه ! اتاق کارمون فوق العاده زیباست !  اتاق خواب ... زیاد با قیافش حال نمی کنم . مصنوعیه ! و خودمون 2 تا ... که اصلاً نیستیم ... که همش خسته ایم ...

*از هفته بعد برنامه ی عصر و دوباره من می زنم . نفس عمیق ! یه هفته در میون .

*مدام ازمون می پرسن سفر نمی رید؟ و من مدام دوست دارم اقلاً یه نصف روز بی دغدغه از خونه بودن لذت ببریم !

*این ها رو رها کن ، 2 تا غذای خوب از لیلی گلدیس یاد گرفتم ... همش بوی کوکوی پیازچه تو مخمه ... الان هم دلم خونه می خواد و غذای خونگی...

*این روز ها بیشتر وقت دارم یاد آدم ها بیفتم و واقعاً وقت ندارم یه کاری کنم که بفهمن من یادشونم !

*این روز ها در یک بی قیدی عجیبی به سر می برم ! مخ تعطیلم ! برام هم مهم نیست !

/ 10 نظر / 4 بازدید
فاطمه واحد

سلام اولین باره که به وبلاگتون سر میزنم.متناتون خیلی جالبه,راستی با خوندن این مطلب دلم واستون سوخت آخه یکم استراحتم لازمه زندگیه!!!!!!! چند تا غذای خوشمزه و جالب هم بلدم که با خوردنشون خستگی از تنتون بیرون میره,اگه خواستین در خدمتم نرگس خانوم گل[گل][خداحافظ][خداحافظ]

امید شرکت تبریزی

به نام خدا سلام خانم فتحی خیلی مبارکه.و شرمنده که زودتر نتونستم تبریک بگم.میخوام یاد بگیرم که دوباره بارادیو جوان همراه بشم.خیلی سخته فقط بشنوی و نتونی به همکاریت ادامه بدی . من جا نزدم. راهنمایی هاتون وادارم کرد که باید تلاش کنم. باید یاد بگیرم.تو چشنواره نهم رادیو وقتی در بین خانواده رادیو قرار گرفتم یاد گرفتم غرور بین رادیویی ها اصلا نییست.وقتی اقای دکتر گیل ابادی. اقای خسروی اقای صبح خیز و حتی اقای دوستی اعتماد کردن و هم کلامم شدن یاد کرفتم که رادیوییم. رادیو جوانی. و نمیدونم نکاه میکنینن این پیامو یا نه ولی میخوام بکم الان منتظرم که انشالله جواب کنکور کاردانی به کارشناسی بیاد تا بعدش تصمیم بگیرم که هماهنگ کنم کلاس هامو با کلاس های رادیویی. ولی خانم فتحی راهنماییم کنین مثل همیشه .چون تشنه دونستنم و هزاران بار خدارو شکر میکنم که استاد های بزرگی چون شما دارم و به شاگردی تون افتخار میکنم . الان هم فعلا تو مجله بازار چرم و کفش مینویسم.واون رو هم تجربه میکنم.بازم چون میدونم تهش استاد از دست شاگردش ناراحت نمیشه ازتون ممنونم.

بی بی منور

شما هم از تجربه خودتان و دوروبری هایتان درباره چادر بنویسید. http://hejab-diary.blogfa.com/

امید شرکت تبریزی

به نام آغازگر حیات سلام خانم فتحی.خداروشکر نتیجه کنور هم اومد و به قول بچه ها شیرینی افتادیم. دوباره درس و مشق و دانشگاه شروع میشه . ولی انشالله میخوام برنامه ریزی کنم که حتما آموزشمو بالا ببرم تا برگردمو فعالیت کنم.البته ممنونم ازتون چون تو بخش های صبحتون دوباره از گزارش های بچه ها استفاده میشه و این انگیزه منو بالا میبره.خیلی زوددددد از تبریز براتون چند تا گزارش میفرستم. با تشکر

نیکات

ولي خوبه يه وقتايي اين بي قيديه!

مجتبی

من دارم به روز بیست و سوم سال بیست و سوم فکر می کنم ...

همقطاری

سلام پس انگار باید گفت تبریک... اینکه به یادشونین خودش کلیه... من خودم به شخصه این عقیده رو دارم که اگه به یاد کسی باشی ... اون نفر احساس می کنه...[چشمک] ایشاا... دست پختتون هر روز بهتر از دیروز بشه[نیشخند][چشمک] یا علی فعلا

شاید انسان

کاش شکرخند اسفند دهم برج پس از پایان ماه صفر برگزار شودّ

طیبه

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد [قلب]

مریم صادقیان امین

ما که از این حسا نداریم و حالا حالا هم نمی تونیم تجربش کنیم شما از ملس بودنش کیییییییف کنید دست راستتونو بکوبید تو سر ما!!!![نیشخند]