وقتی حمید جان احساس وظیفه می کند.

زن خمیده و خشک بود مثل برگ هایی که از دست آفتاب مرداد سوخته باشند و معلق تاب خورده بود و بود و بود تا رسیده بود به حمید جان.
" من فقط می خوام یه کم درد و دل کنم" این را زن گفت و کمی شانه اش را پس کشید. 
حمید دستش را از روی شانه ی زن برداشت و روی بازویش گذاشت و گفت:
"باشه... بگو عزیزم ...گوش می دم."
زن گرفته بود مثل روزهای مه آلود گردنه ی حیران و زن مستاصل بود حمید دستمال کاغذی را روی صورت زن کشید .روی گونه های زن...
زن دوباره بغضش ترکید و صدای شکستن ستون دار و ندار جانش شنیده شد. دار و ندار همان برگ خشکیده ، رگبرگ های خشکیده ی خیانت چشیده. پس دست حمید را پس نزد فقط گفت: " آقا حمید می شه دستتون رو بردارید من فقط می خوام دلمو پیش یه نفر خالی کنم."
حمید گفت: "باشه، خب؟ بعد چی کار کردن؟ و بعد دستش به بهانه قطره ی اشک رفت سمت لب های سفید و لرزان زن.
"و زن دو دستش را روی صورتش گذاشت و گفت: "..." نگفت. نمی توانست بگوید، حالا بغض دردناکش شده بود صدای پاره پاره شدن جگرش و لخته های خون رنگ باخته بودند و شده بودند اشک داغ.
" کاش داغ دیده بودم،کاش براش زنیّت گیری نکرده بودم، کاش من اینقدر باهاش اینجوری نبودم" این را زن گفت در حالی که کف دستش می خواست به علامت صداقت باشد و شاید محبت گدایی کند ولی نمی شد، می لرزید. 
و حمید گفت : "نازی... " و یک دستش کف دست صادق زن را گرفت و دست دیگرش را سراند سمت سینه ی زن . زن تکان ریزی خورد ولی...
...
لرزید ولی سکوت کرد .
لرزید و ریز گریه کرد و حالا بی صدا و حمید گفت: "خب؟ بعد چی کار کرده؟ دوستتو می گم؟ بعد از اینکه با شوهرت خوابیده؟ " و رنگ از رخ زن رفته بود و باز ساکت می بارید و حالا دکمه ی اول مانتواش باز شده بود !
و زن می خواست بگوید :"حمید آقا من فقط... "
که نگفت.

/ 45 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی

تقصیر خودشه چرا رفته با حمید درد دل میکنه اونم در مورد چه مطلبی.حیا هم خوب چیزیه ها!!!اول چراغ میده بعد ناراحت میشه.حقشه

سلام

سلام خیلی باحال بود . کاش ادامه میدادی بعد از اینکه دکمه مانتیش باز شد... زیپ شلوارشم باز کرد یا نه؟ خانمه همچین جونش می خوارید من بودم سریع ادامه میدادم و .... حسابی حالمو ... کردی راستی هدفت از این داستان چی بود اینکه منو حشری کنی یا ....؟

سمیه

منظور از این داستان اینه زود گول نخورید وبه هرکسی اعتماد نکنید که بهش درد دلاتونو بگین. البته بعضیا افکارشون خیلی بده مثل اسمشو نبر. در ضمن هیچوقت به کسی خیانت نکنید بد میبینید.

مریم صادقیان امین

واااااااااااااااااااای چرا ؟ آدم فتوسنتز کنه منت این خلق رو نکشه بخدا

لوبیا چشم بلبلی

حمییییییییییییییییییییییییییییییید...[چشمک]

لوبیا چشم بلبلی

[وحشتناک]

مریم صادقیان امین

آدم یه وقتایی که دلش برا یکی تنگ میشه میره میگرده تو خاطره هاش ببینه نشونی اون آدم کجاس...بعد بو میکشه و میاد میرسه به دفتر یادداشت مجازیش...بعد که بصورت شانسی یکی از موضوعاتو باز میکنه باید این باشه...چرا؟...اونم کی؟ پارسال همین موقع....هعی .... دیشب موقع قسم دادن پنج تن خیلی اسمتونو به خدا گفتم....ازش خواستم تنهاتون نزاره آخه میدونید اون خداس خدا ...

زهرا

سه سال از این قصه تلخی که نوشتی گذشته ولی هنوز تازس .هنوز داغه وولی تکراری هنوووووز تکرار میشه ؛ ادامه داره ..... لامصب داغیش از بین نمیره سرد نمیشه ...... با شوهرش خوابیده بود این جمله رو من هزار بار با خودم تکرار کردم لعنتی از ذهنم نمیره بیرون ..... نرگس نرگس نرگس