تقویم بی نارون

باید دوره کنم  دورانی رو که از بالای چرخ و فلک با پرتاب دم پایی به جنگ با پسرها می رفتم؛ چون اون ها کابین های زهوار در رفته را تاب می دادن و ما دخترها رو می ترسوندن و من  در سن 6 سالگی احساس می کردم مدافع حقوق زنانم و باید از همه ی دختران ترسیده دفاع کنم. "دخترا شیرن، پسرا موشن!" سرشون داد می زدم و وقتی دور چرخ و فلک تمام می شد پیاده می شدم، دنبالشون می کردم و  هوای انتقام گرفتن داشتم. باید یادم نگه دارم که برام مهم بوده که مرد ها به زن ها احترام بگذارن. باید مرور کنم که روزگاری برای حق تحصیل و کار زن ها یقه دریدم. نباید به این حس لامصب کوچه پس کوچه های دلم اعتنا کنم که زن موجود دست دوم و به درد نخوریه. باید به نرگس  بگم اعتنا نکنه به مشاهداتش، به اینکه به زور، با تقلا، می تونه فقط تعداد کمی زن قابل احترام  به یاد بیاره. اون زن ها هم کار های مردانه کرده اند که در حافظه ام ثبت شدن.

هم صحبتی و هم کلامی با زن ها تهوع آوره! افق دید کوتاه! آرزوهای کوتاه! روده درازی های بلند! عاشقانگی های بی استفاده! تخیلی که ندارن! حتا شوخ طبعیشون هم هیجان انگیز نیست.

می گن زن لطیفه! چه دروغ تزیین شده ای! موجودی که ماهی یک بار با امر وحشتناک خون ریزی به طبیعی ترین صورت ممکن برخورد می کنه چطور می تونه لطیف باشه؟! خون! مرد ها حاضرن اینقدر راحت ببینن که از بدنشون لخته لخته خون می ره؟ مرد هایی که ادعای قساوت قلب دارن؟ هیچ کس زن ها رو نشناخته، چطور ممکنه کسی به درد کشیدن خو کنه و لطیف باشه؟ امکان نداره! زن ها ریاکاران خوبی هستن. همون قدر که نامرد ترینن!

زن های احمق تتو شده! سوزن سوزن درد می کشند که جذاب تر بشند! درد جذابیت! با پاشنه های ناراحت! با لباس های تنگ و آزار دهنده.

ولی باید با خودم دوره کنم که مادر، ایثار گری، حد اعلای مهر، دو قدم مانده تا تجربه ی محبت خدا! باید زور بزنم تا وقتی به کله های نزدیک به هم زن ها به وقت پچ پچ کردن نگاه می کنم باز هم حالت تهوع نگیرم.

این از تکامل و بلوغی به اسم زن وای به حال دختر که میوه ی نارس همه ی این بلاهت هاست.

با عرض پوزش

نرگس : "کسی که نتوانست و اختیار نداشت به جای زن بودن و حتی آدم بودن، نارون باشد."

 

/ 223 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
.¸.•*فاطمــــــــــ シــــه¸.•*.

سلام خانم فتحی عزیز[گل] اومدم اینجا که بگم اگه ممکنه به آقای جوادزاده بگید آپ کنن!!!!

زینب کرمی

سلام با اینکه هر بار که میام اینجا بیشتر از قبل ناامید میشم که چرا شما مطلبی نمی نویسید ومن نمیتونم یه درس جدید از شما یاد بگیرم ولی بازم مطمئنم که 2باره و100باره میام اینجا[قلب] ولی دیگه طاقتم نگرفت مثل شما روزه ی نوشتن بگیرم و الان دارم روزه امو می خورم گناهش پای شما که حرفای تو دلمو ترکوندین[گریه] [گل]گاهی باید کم باشی تا کمبودت احساس شه نه اینکه نباشی تا نبودنت عادت شه[گل]

تبسم

سلاااام بسیییییییییااااااااااااااااااااااااااااااااار عاااااااااااااااااااااالی نوشتید...درودبر شما...

مهتاب

سلام شما خود درگیری دارین؟؟؟؟؟؟؟؟ برعکس همه اینها هم میشه نوشت خوشایند نیست بانو که همه رو جمع بستی و کلی گفتی زن ها.با بعضی موافقم.ولی خوشم نیومد.

فهیمه

باحرفای شماباتمام احترامی که براتون قائلم مخالفم.زن لطیفه چون باهمه ی دردهایی که توطول زندگی میکشه مثه مرداقمپوزالکی درنمیکنه که من مردم خیلی قوی ام فقط صبرمی کنه وصبرش اوج لطیف بودنشه

شهلا

سلام.بسیا رعالی نوشتید.توی مملکتی ک زناش وقتی بخوان به یه مردی توهین کننن میگن سیبیلاتو بزن برو چادر سرت کن یا حتی وقتی میخوان به همدیگه توهین کنن میگن خیلی نامردی دیگه چه انتظاری باید از زن داشت؟وقتی زن بودن یه ننگ باشه و خیلی از دخترا بخوان پسر باشن و پسرا از دختر بودن متنفر معلومه که آخرش میشن یه عده زن با وسعت دید در حد نوک بینی.گاهی اونقد به این مسایل فک میکنم ک گریم میگیره و به خدا شاکی میشم.ولی خوشحالم ک شمام چنین دغدغه ای دارید.موفق باشید

سارا

واااااااای از دست این زن های بی هویت ، زن هایی که پشت شوهر و بچشون قایم می شن ! بدون اینکه خودشون شخصیتی داشته باشن ، مثل کلفت تو خونه کار می کنن ، دستورات مردهای دور و برشونو با کمال میل اطاعت می کنن و ما رو هم وادار به این کا رمی کنن ، زنهایی که انسانیتشونو ، فکرشون ، عقیدشون ، آرزوهاشون و هزار تا چیز دیگه رو فراموش می کنن ... و به بی هویتی خودشون افتخار هم می کنند ، دلم می خواد این جور زنها رو خفه کنم !!! من با افتخار میگم که یک زنم ، یه موجود مستقل و توانمند که زیر سلطه ی هیچ مردی نمیرم ... من یه انسانم ، آزاد ...

[گل]

زینب

چقد خوشحالم که بعد یه مدت طولانی اومدم و دیدم که هنوز حضور فعال دارید ... قلمتان مانا