مزرعه ی طلایی لیلی

چند روز پیش بهش اس دادم تو منحصر به فردی  من خوبم بقیه هم ( فلانن)

می دونم که جفتمون خندیدیم با اینکه اون پشت گوشیه خودش بود و تو شهر خودش و من هم کیلومتر ها دور تر از اون بودم

می دونم چه مدلی می خنده . می دونم چه جوری غصه می خوره. یه کم بلدش شدم.  خنده و غصه اش خیلی با هم فرق نداره. دادار دودوری نی. این آدم خیلی وسیعه. گاهی حرف می زنه و من نگاش می کنم و از نگاه کردن بهش احساس ثواب می کنم. آخه نگاه کردن به دشت سبز ثواب داره و این آدم گندم زار سبزیه که مطمئنم دوران طلایی  ای پیش رو داره. به زودی بارور می شه و می درخشه. بس که صبوره و فهیم .

دیروز می گفت تا حالا از کسی متنفر نبودم ولی هفته پیش حس کردم از فلانی متنفرم. چند روزی گذشت و با خودم فک کردم نباید این طوری باشم. جالبیه این آدم اینه که وقتی کتاب می خونه عمیقا بهش فکر می کنه . کتاب خونده بود و بهش فکر کرده بود. خونده بود که خدا از روح خودش به آدم ها دمیده که آدم، آدم شده. پس اگر از یه آدم متنفر باشی در واقع از اون یه ذره روح الهی  ای که هنوز تو وجود اون آدم باقی مونده هم متنفری و این اثر باعث می شه انرژی بدی به اون آدم بفرستی و اون یه ذره  خدای درون اون رو آب کنی و این خیلی کار بدیه ! چون ما خودمون به دست خودمون باعث می شیم خدای توی آدم ها رو بکشیم و اطرافمون رو پر کنیم از آدم هایی که الهی نیستن و این آسیبش اول از همه به خودمون بر می گرده . پس به نفعمونه که دیگران رو ببخشیم . تا اون  ها خوی خداییشون رو کمتر از دست بدن و واقعا طرفش رو بخشیده بود و برای آروم شدن خودش شروع کرده به تصویر سازی های دل پذیر.این چند روز مدام تصور می کنه  لباس سفید تنشه و دور خونه ی خدا می چرخه.

دوستم این روز ها بی هیچی زندگی می کنه. این تعبیریه که خودش گفت. خودش می گه تک تک وسایلمو از دست دادم و حالا سبک بارم. عب نداره این هم یه مدل زندگیه . خیلی هم راحته . با هم درباره این مدل زندگی حرف زدیم . درباره این که می شه هر جایی هستی تو همون جا زندگی کنی . با همون لحظه ات خوش باشی.

با دوست منحصر به فردم حرف زدیم و راه رفتیم . گفتم بهش که بعضی ها از سبک زندگی من تعجب می کنن ولی من الانا خودم کمتر تعجب می کنم. تازه داره بهم خوش هم می گذره. اینکه معلوم نی کجایی. اینکه از یه دقیقه ی بعدت بی خبری. اینکه مستقر نیستی.

دوستم گفت آدم وقتی همه چیو از دست می ده تازه خودشو پیدا می کنه . می بینه که همه چی حول خودش می تون شکل بگیره. تازه خود آدم وقتی دور و برش هیچی نی یه جورایی های لایت می شه .پر رنگ می شه.

حرفشو قبول دارم و به شدت فکر می کنم آرامش تو نزدیک شدن به خود خودمه !

توی خود خودم یه خرده خدا هست که خیلی وقت پیش بهم دمیده شده! بهم هدیه شده!

 دیروز یهو یه تصویری دیدم که پسندیدم: یه کلبه ی تمام چوبی که وسط حالش خاکی بود و تو اون خاکه یه اجاقی به پا بود. بیرون پر برف بود. می دونستم که ما اسکی هم می تونیم بریم.

این تصویر رو تو خواب ندیدم وسط شام خوردن یهو اومد جلو چشمم. مثه یه چراغی که روشن شه و بعد نرم خاموش شه.

خوبه ! پسندیدم .

البته آرزوی همیشگیم هم سر جاشه! جهانگردی ای که بشه ازش پول در آورد.

به بچه های کلاسم فک می کنم . دورادور هم بهشون سر می زنم .

بچه ها حواسم بهتون هست. حواستون به خودتون  و دلتون باشه. روح شما وسیله ی کارتونه!

/ 225 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زینب شرفی

چون همیشه اخر برنامه میگین بابا هاتونو ببوسین منم برای اینکه قدر بابامو بدونم یه شعر درمورد پدر نوشتم گفتم بد نیست شما هم بخونید.میدونم الان میگین اینکه مال چند روز پیش بود برنامه جدیدمون تو راهه خلاصه زیاد من به روز نیستم تو شب سیر میکنم.هرچند شعرم از نظر وزن واهنگ وقافیه شلم شوربا هس ساخته ذهن خیالیم هست. "یه روز وروز گاری بودی برام یه کوه استواری/سنگ صبور غم هام بودی تو مرهم واسه دردام/باتو شبای بی ستاره رو ستاره بارون میبینن چشام/هم پای تو توی بارون وتوی باد به خیالام رنگ خوشبختی رو میداد/هر حرف با تو گفتن امید زندگی رو میداد/حرفای نگفته ام رو با یه نگاه تا اخرش زمزمه میکردی/با خنده هات دنیامو زیر ورو میکردی.

نجمه قاسمی

نرگس جونم اصن درگیر این اس زدنم بخدا نمیرسه ....هلاک شدم اسم نمیرسه به شما... همچین خانم فخاری کلاس گذاشت که کلا نا امید شدم..

محبوبه

آدم هـا می آینـد…. زنـدگی می کننـد می میـرنـد و می رونـد … امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه آدمی می رود امــا نـمی میـرد! مـی مـــانــد و نبـودنـش در بـودن ِ تـو چنـان تـه نـشیـن می شـود کـه تـــو می میـری ، در حالـی کـه زنــده ای …[ناراحت]

مریم جونت :ایکس

من به فدای تو!! به جای همه گل ها تو بخند....

سوال سوال سوال

سلام اين نظر سنجي فرش سپيييييييييييييييييييد عادلانه و منصفانه نيست!! چرا ااااااااااااااا چون اولا اين نظر سنجي چند اشكال دارد مگه تو اين نظر سنجي اسم كسي برده شده بود كه بين اونا مجري منتخب را انتخاب كنيم و چرا تو اين نظر سنجي اسم سه نفر به چشم مي خورد مگه بقيه ي مجريا محبوب نيستن مثه فرزاد حسني، عمو پورنگ، نيما كرمي ، حسين رفيعي ، محمدرضا حسينيان ، مدرس و خيلييييييي ديگه[سوال] اينا براي من علامت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ و اين نظر سنجيا اصلا قبول ندارم و نتيجشم هر چي بشه براي من معتبر نيست و حقيفي نيست [عصبانی][عصبانی] ببخشيد اگه صريح حرفم رو زدم لطفا به گوش عوامل برسانيد[خداحافظ]

بهاره همیشه بهار

سلام بر معلم فتحی میگم خانم اجازه یه سوال میشه موضوع انشا هفته دیگه مون این باشه چیکار کنیم تا مشهور شویم ؟بعد منم تو انشام میگم برید کلاس های خانوم فتحی تا مهشور شوید . راستی برنامه جدید مبارک شنیدم 5 شنبه برنامه داری خانوم ایا میشود شاگردان ومن مبثر کلاس شما نیز روزی در برنامه حضور پیدا کنند کنیم خو باشه خانم نکوب تو دهنم رفتم بشینم سر جام.

بهاره همیشه بهار

خانوم اجازه میشه نمره مستمر ما را زیاد کنی اخه ما پاور پینت اوردیم تحقیقم اوردیم تازه خانوم یه بار داوطلب امدیم درس جواب دادیم (جمله هایی که تو ای ن چند روز باقی مونده برا دانش اموز به درد میخوره)

بهاره همیشه بهار

خانوم ببخشبد ادرس وبمون یادمون رفته بود بنویسیم گفتیم یه وقت میخواهید بیاید وبمون

فاطمه

يه پيشنهاد بدم؟ از اقاي خاكساري دعوت كنين مجريه ماهيه بعد اقاي روا محمد مهدي خاكساري هرندي مجري برنامه دوستان

مریم صادقیان امین

توی خود خودم یه خرده خدا هست که خیلی وقت پیش بهم دمیده شده! بهم هدیه شده! روح شما وسیله ی کارتونه! این جمله هایین که امروز اضافه میشن به جمله هایی که پراکنده میزنم روی در کتابخونم چقدر فکر کردم روی متنتون احساس میکنم باید از کسایی که متنفرم خودمو دور کنم جسممو نه فکرمو دور کنم هرچند که از اول سال تصمیم گرفتم فقط دوسشون نداشته باشمو دیگه مثه قبل هی به بدی هاشون فکر نکنم اما الان تصمیم گرفتم حتی دیگه به دوست نداشتنشون هم فکر نکنم هنوز نتونستم ببخشمشون چرا البته بخشیدم الان دو نفر موندن نه یه نفر (بیشتر که فکر میکنم از تعداد آدما کم میشه) الان فقط از یه نفر متنفرم نمیدونم شاید یه روزی انقدر دلم دریا شد که اونم تونستم ببخشم