روش های سوت زدن

یک سردبیر توانمند کسی است که بتواند بعضی وقت ها در بعی شرایط به شکل حیرت آوری فقط سوت بزند !

چه سوت غم انگیزی !

/ 24 نظر / 62 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حکیمه

ببین خانوم فتحی از این که اخراج شدی خوشحال نیستم ها ولی واقعا برنامه ات خیلی بی خود بود

دلم می خواد حدسم بزنی ؟

سلام نرگس چطوری آخ چقدر دلم می خواد با هم بشینیم توی اون اتاق مستطیلی لعنتی و باز برای هم دلبری کنیم و دلداری بدیم و بخندیم که چی که تو با غذا رابطه برقرار می کنی من با رقص . بعد حامد بیاد در بزنه و من و تو مثل از خواب پریده ها هی بگیم صبر کن صبر کن .راستی چی می خواستم بگم اهان هر وقت تنبیه شدی بدون دیده شدی هر وقت تشویق شدی بدون قراره دیده بان بشی . خودمونیما منم خیلی با مزه ام این جمله رو خودم گفتم . به به به به . راستی فکر کنم خودم و معرفی نکنم هم من و می شناسی .هیجانش به همین جاست .اه چرا بهت زنگ نمی زنم با هم حرف بزنیم خوب تو چرا تو زنگ نمی زنی بذار ببینم تلفنت چند بود ؟ گمش کردم د زنگ بزن خب لعنتی فقط توی دنیا یکیه که با رقص کیف می کنه و یکیه که با غذا رابطه برقرار می کنه من و تو

مهدی

نه، نیستم در این حوالی. راستی تبریک ازدواجتان را کمی با تاخیر پذیرا باشین.

پیام

سلام خانوم فلانی خودمون خوبید؟؟؟[نیشخند] خبرو از توی آینده خوندم خیلی ناراحت شدم یاد قدیم ندیما افتادم اصولا همیشه آدم ها میرن میمونه نام نیکشون که اون باقی میمونه داشتم به پسر خاله ام وقتی این خبرو میخوندم از شما میگفتم یاد پارازیت و وبش افتادم که توش جولان میدادیم.... هیییییییییییییی مشکلی نیست شما خودتونو ناراحت نکنید چون: پایان شب سیه سپید است.... دعای خیر منو همه ی جوون های ایرانی به خصوص بروبچز قدیم پارازیت پشت سرتون هست. یاعلی[گل][خداحافظ]

David

سلام خانم فتحي من از تمايلات سياسي شما خبر ندارم ، اما كار شجاعانه شما هميشه در ذهنم مي مونه ... واسه همين لينك وبلاگتون رو در بالاترين گذاشتم تا افراد بيشتري با شما آشنا بشن موفق باشي

علی

سلام برسردبیرشجاع برنامه-ماازهمینجا به آقای احمدی مستقیما می گوئیم خاک برسرمرده شورت کنن.

find a job and live honorable

اشکان

خدا با ماست ! بنده ی خدا فقط وسیله است ... امیدوارم هر چه زودتر کاری بهتر در رشته ی کاری خود پیدا کنی .

سامان

سلام دقت کردید که گزارش اون روز چه قدرشبیه حرفای فرزاد حسنی با سردار رادان بوده فقط فرزاد تعریف میکرد اون شب ما اون روز مستقیم با گوشامون شنیدیم برای فرزاد که 3 سالی مرخصی داشته کاش برای شما ائنجوری نشه

ابراهیم- حاج محمدی

چشمش شـده از جلوه ی رخسار تو سرشار آئینــــه ز حســـرت زده چون پشت به دیوار آکنـــــده شــــد از بوی خوش تو نفس دشت با بـــــاد مگــــر زلف تـــــو گردیـــده کلنجار افراشتـــــه ای قـــــد چو تــو برپاست قیامت حسرت زده از چیست مگر سرو و سپیدار ؟ گفتنـد رسیـــــدن به تـــــو جان می طببد شد جان دادن ما سهل و رسیدن به تو دشوار چندی است که جان پیشکش چشم تو کردیم کی دسـت دهد پس تو بگو لحظه ی دیدار ؟ دیـــــدار تــــو شک نیسـت کند روز شبم را روزم اگـــــر از دوری تـــو هسـت شبی تار انـــــدازه نـــــدارد مگــــرت سنگـدلی چون جانـــــم به لـــــب آمـد و تو انگار نه انگار آه اســت نفس های شب و روز من از بس گردیـــــده در ایـــن دل غم و اندوه تل انبار هر چنـــــد که چشم طمعـم هست به چشمت زنهـــــار ز تاتاری مـــــژگان تــو زنهـــــار